تسلیم قفس نشو

تا حالا يک عقاب را از نزديک ديده ايد؟ يک شاهين را چطور؟ باز هم منظورم اين نيست که روبه روي آن ها نشسته باشيد و چشم در چشمشان دوخته باشيد. منظورم از پشت ميله اي قفس است و منظورم، در مستندهاي تلويزيوني.

قفس عقاب ها و شاهين ها را، بلندتر از قفس هاي حيوانات ديگر مي سازند. چرا؟ چون عقاب ها و شاهين ها، نمي توانند در ارتفاع پايين پرواز کنند. قانون آن ها، پرواز در ارتفاع بالا است. باورتان مي شود؟ اگر عقاب و شاهيني را در قفسي کوچک زنداني کنيد، ديگر عقاب و شاهيني نخواهد بود و هيچ جاذبه اي هم نخواهد داشت. ذات عقاب و شاهين، در پرواز بلند آن ها است. زيبايي و شکوه شان، در پرواز بلند آنها است. آنها اگر کوتاه پرواز کنند، زيبايي و عظمتشان را از دست خواهند داد.

 

حتي آنهايي هم که مي خواهند اين پرندگان را در معرض تماشاي ديگران بگذارند ، قفس هاي آنها را بلند مي سازند تا زيبايي و عظمتشان، فراموش نشود. واقعاً که چه خيره کننده است! حتي شکارچيان هم تن به قانون عقاب ها و شاهين ها مي دهند تا ديگران را وادار به تماشاي آن ها کنند.

عقاب، حتي در قفس هم قانون خودش را فراموش نمي کند. پس چرا خيلي از ما آدم ها، وقتي که نمي توانيم در ارتفاع بلند پرواز کنيم، قانون بلندپروازي و عظمت خودمان را از دست مي دهيم؟ کافي است مشکلي و سنگي پيش پايمان سبز شود ، تا ديگر عقاب نباشيم، تا ديگر بلندپرواز و با شکوه نباشيم. چرا از عقاب ها و شاهين ياد نمي گيريم؟! چرا با کوچکترين قفسي، يادمان مي رود که روزگاري، چه عقاب هاي تيزپروازي بوده ايم؟ يادمان باشد که کمي هم از عقاب ها و شاهين ها ياد بگيريم، کمي.

فعلاً همين چند اصل کافي است. اين مقاله را تا ابديت مي توان ادامه داد و اين، يعني که تا ابديت مي توان از طبيعت و حيات وحش درس گرفت و آموخت و خسته نشد.جنگجو بودن و به پاداش هاي حقير قناعت نکردن، بلند پرواز بودن ، قانون هايي هستند که اگر رعايتشان کنيم، زندگيمان رنگ و لعاب ديگري به خودش خواهد گرفت. 

نبايد فراموش کرد که قفس ها، نبايد ما را به فراموش کردن قانون هايمان دچار کنند. قفس، هر چقدر هم که محکم و تنگ و کوچک باشد، نبايد ما را از ما بگيرد.

 البته ذات انسان ها، به خاطر همين انسان بودنشان، قابل احترام است اما يک انسان بي حرکت و بي رمق و بي هدف، به همان اندازه اي که مي تواند قابل احترام باشد، به همان ميزان و شايد بيشتر هم، مي تواند غيرقابل احترام باشد. انسان، درست مثل بقيه موجودات حيات وحش، بايد حرکت کند و حرکت کند و حرکت کند و هيچ وقت تن به قانون قفس ندهند.

اين هايي که برايتان نوشتم و خوانديد، درس هايي بودند که از يک باغ وحش ياد گرفتم. قرار بود گزارشي تهيه کنيم و همين، باعث و باني خير شد تا اين حيوانات را از نزديک ببينيم. و درست همان جا که بود که اين سوال بزرگ به ذهنم رسيد: چرا شيرها، بعد از اين همه زنداني بودن، هنوز شير بودن خودشان را از دست نداده اند؟

البته جواب هاي ديگر هم مي توان به سوال داد. مثل اين که شيرها فکر نمي کنند و کرايه خانه نمي دهند و اصلا چرا بايد شير بودنشان را فراموش کنند و حيوان که اين چيزها سرش نمي شود و...

بله، جواب هاي زيادي مي شود به اين سوال داد؛ جواب هايي که حتي خود سوال را هم زير سوال ببرند و... اما يادمان باشد که آنها که مي خواهند ياد بگيرند ، هيچ وقت بهانه نمي آورند و جدل نمي کنند.  آنها، نگاه مي کنند و ياد مي گيرند و همين نگاه و آموزش، براي زندگيشان کافي است