تصويري براي ذهن سالم
برای اینکه بفهمی چقدر ذهنت سالمه، به تصویر زیر نگاه کن و بگو چی می بینی؟
دو نفر رو در حال عشق بازی؟

جواب در ادامه مطلب.....
برای اینکه بفهمی چقدر ذهنت سالمه، به تصویر زیر نگاه کن و بگو چی می بینی؟
دو نفر رو در حال عشق بازی؟

جواب در ادامه مطلب.....
معلم فلسفه یک صندلی میذاره وسط کلاس و به شاگردان میگه: شما باید یک مقاله بنویسید و در آن ثابت کنید که این صندلی وجود ندارد!!!
یکی از شاگردان دو کلمه مینویسه و ورقهاشو میذاره رو میزش و بعداز اینکه معلم ورقه ها را تصحیح میکنه اون بهترین نمره رو میگیره!!!!
اگه گفتین چی نوشته بوده؟
...
نوشته بوده: کدوم صندلی؟
***************
انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان
یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . .
****************
غربت را نباید در شهری غریب یا در گم شدن لحظه آشنا جستجو کرد. هرگاه عزیزت نگاهش را به دیگری تعارف کرد،آنگاه تو غریبی.
غم انگيزترين خاكسپاري دنيا

رمز موفقيت از زبان خداوند
بسيار پيـش آمـده كـه در سـايـتــها و و مجلات گوناگون به مطالبي باعنوان "روشـهاي موفقيت"، "رموز كاميابي"و غيره برخـورد نـمـوده بـاشيـد. همـه اين نوشتارها عموما داراي نـواقـص و نقاط ضعفي مي باشد كه انسـان را آنچنان كه بايد و شـايـد به سـر منـزل مقصود نمي رسانند.
در كتاب آسماني قرآن 12 آيه بسيـار معجزه آسا وجود دارد كه شايد كمتـر كسي تا به حـال بـه آن تـوجه نـموده باشد. سخناني به نهايت جالب و هدايت گر كه هر فردي را بـطور يقين در زندگي موفق نموده و به بالاترين درجات سوق مي دهد. به نظر من اسـرار كاميابي در تمامي مراحل و جنبه هاي زندگي در اين 12 آيه ارزشمند نهفته است.
هنگام نگارش اين مقاله تصميم گرفتم كلمات مهم اين آيات را بصورت مورب (ايتاليك) از ديگر كلمات متمايز كنم ولي ديدم كه تـك بـه تـك كـلمـات آنـقدر زيـبا و لطيف هستند كه نمي توان برخي از آنها را از برخي ديگر تميز داد.
بـراي رسـيـدن بـه مـوفـقـيت كـافي است اين آيات را با قلبي روشن به ذهن سپرده و با تفكر آنها را سرلوحه همه اعمال و رفتار خود نماييد.
به خداوند فرصت دهيد، خواهيد ديد كه زندگي شما دچار تحول شگرفي خواهد شد.
و اكنون آيات...
آيات 19 تا 30 سوره مباركه الرعد:
بنام خداوند بخشنده مهربان
آيا مسلماني كه به يقين ميداند كـه اين قرآن به حق از جانب خدا بـر تو نازل شده است [ و از آن كـسب عـلـم و حـكـمت و سعادت مي كـند ] مقامش نزد حق با كافر نا بيناي جاهل يكسان است؟
و تنها عاقلان متذكر اين حقيقتند تنـها عاقلانند كه هم به عهد خدا وفا ميكنند و هم پيمان حق را نمي شكنند
و هم آنچه را خدا به پيوند آن امر كرده [مانند صله رحم و دوستي پدر و مـادر و مـحـبـت اهـل ايـمـان و حـفـظ عـهـد و پـيـمـان بـا خـدا و خـلق و راسـتـگويـي و غـيـبت نكردن و مسخره نكردن و چـشم نداشتن به مال و ناموس ديگران] اطلاعت ميكنند
و از خدا مي تـرسـند و از سختي هنگام حساب مي انديشند و هم در طلب رضاي خدا راه صبر پيش ميگيرند و نماز بپا ميدارند
و از آنچه نصيبشان كرديم به فـقـرا پـنهان و آشكارا انفاق مي كنند و در عوض بديهاي مردم نيكي ميكنند
اينان هستندكه عاقبت منزلگاه نيكو يافتند كه آن منزل بهشتهاي عدن است كه در آن بهشت خود و همه پـدران و زنـان و فـرزنـدان شـايـسـته خويش داخل ميشوند
درحالي كه فرشتگان بر [تهيت] آنها از هـر در وارد ميگردند و [مـيگويند] سلام بر شما كه [در طاعت و عبادت خدا و رنج و آلام عالم] صبر پيشه كرديد تا عاقبت منزلگاه نيكو يافتيد
و آنانكه پس از پيمان بستن [ با خدا و رسول] عـهد خـدا شـكسـتـنـد و هم آنچه خدا به پيوند آن امر كرده [مانند صله رحم و دوستي علي (ع) و مؤمنان و اولياء خدا ] پاك بريدند
و در روي زمين فساد و فـتـنه بـرانـگيـختـنـد ايـنان را لعن خدا و منزلگاه عذاب دوزخ نصيب است
خدا هر كه را خواهد فراخ روزي و هر كه را خـواهـد تنگ روزي گردانـد و[ اين مردم كافر] به زندگي و متاع دنيا دلشادند در صورتيكه دنيا در قبال آخرت متاع ناقابلي بيش نيست
كافران ميگويند چرا آيات و حجت قاطعي از خدا بر [ اثبات نـبوت] او نازل نشد [ اي رسول ما ] تو به آنها بگو كه [ حـجت قـاطـعـي مـانـند قرآن و معجزات ديگر آمد اكنون ]
خـدا هر كه را خواهد گـمـراه و هـر كـه را بـه درگـاه او تـضرع و انابه كند هدايت ميكند. [ چه اشخاصي بدرگاه خدا تضرع و انابه ميـكـنـند؟ ] آنها كـه بـه خدا ايمان آورده دلهاشان بياد خدا آرام مي گـيـرد [مـردم] آگـاه باشيد كه تنها ياد خدا آرام بخش دلها است
آنها كه به خدا ايمان آورده به كارهاي نيكو پرداختند خوشا بر احوال آنها و مقام نيكوي آنها
[ اي محمد (ص) ] ما تو را به رسالت ميان خلقي فرستاديم كه پيش از اين هم پيغمبران و امتهاي ديگر بجايشان بوده و درگذشتند[امر تازه اي نيست كه ترا به رسالت فرستاديم ] تا بر امـت آنـچه [ از معارف الهـي] از ما به وحي بر تو رسد تلاوت كني و به مـردمـي كـه بـه خداي مهربان كافر ميشوند بگو او خداي من است و جز آن خدايي نيست و من بر او توكل كرده ام و روي اميدم بسوي اوست.
راست گفت خداوند بلند مرتبه بزرگوار
اين آيات را 10 باره و 100 باره بخوانيد، به آنها عمل كنيد، به تك تك كـلمـات بينديشيد و در زندگي موفق شويد! معجزه اين آيات اين است كه با هر با خواندن آنها چيز جديدي از رموز موفقيت در ذهن شما منقوش خواهد شد.
واقعا زيبا است!
منبع:سایت مردمان
گردآوری : گروه اینترنتی نیک صالحی
؟؟به كداميك از انگشتان خود علاقه داريد؟؟

پاسخ را در ادامه مطلب بخوانيد
بهترين هديه خداوند
جبرئيل نزد پيامبر (ص) آمد و گفت: اي پيامبر! خداوند تبارك و تعالي مرا با هديهاي به سوي تو فرستاده است كه پيش از تو ، به كسي چنين هديهاي عطا نفرموده است. رسول خدا (ص) فرمود: آن هديه چيست؟
گفت:صبر و شكيبايي و حتي بهتر از صبر.
حضرت رسول پرسيد: بهتر از صبر چيست؟
جبرئيل گفت:خشنودي (به ارادة الهي) و بهتر از آن .
حضرت پرسيد: بهتر و نيكوتر از رضا چيست؟
جبرئيل گفت:پرهيزكاري و نيكوتر از آن.
حضرت پرسيد: بهتر از اخلاص چيست؟
جبرئيل گفت:يقين و بهتر از آن .
حضرت پرسيد: بهتر از يقين چيست؟
جبرئيل گفت: راه وصول به درجة يقين ، توكل بر خداي عزوجل است.
حضرت پرسيد: توكل بر خداي عزوجل چگونه است؟
جبرئيل گفت: رسيدن به اين آگاهي كه مخلوقات نميتوانند به انسان نفع يا ضرري رسانند و يا به او بخشش كنند و يا مانعي در برابرش باشند. به كار بردن اين آگاهي باعث نااميدي (و دل كندن) از مخلوق ميشود.
اگر بندهاي چنين باشد، كاري براي غير خداوند انجام ندهد، جز به خداوند به كسي اميدوار نشود ، از كسي غير از او نترسد و به هيچ كس جز خداوند، چشم طمع نورزد ؛ و اين معني توكل است .
حضرت پرسيد: اي جبرئيل! تفسير صبر چيست؟
جبرئيل گفت:صبر يعني داشتن حال يكسان در ناراحتي و خوشحالي ، تهيدستي و توانگري و گرفتاري و سلامت . صبر يعني شكايت نكردن به مخلوقات از آنچه كه از بلا و گرفتاري به ايشان ميرسد .
حضرت پرسيد: تفسير قناعت چيست؟
جبرئيل گفت: قانع شدن به آنچه كه از دنيا ميرسد . قانع شدن به چيز كم و شكر گفتن براي اندك .
حضرت پرسيد: تفسير خشنودي چيست؟
جبرئيل گفت: خشنود كسي است كه چه دنيا به او برسد و چه نرسد ، بر خداوند خشم نگيرد و به اندكي از عمل خوب ، از نفس خود راضي نشود .
حضرت پرسيد: اي جبرئيل تفسير پرهيزكاري چيست؟
جبرئيل گفت: پرهيزكار كسي است كه دوست بدارد آنچه را خداوند دوست دارد . دشمن بدارد آنچه را خداوند دشمن دارد . از حلال دنيا كناره بگيرد و به حرام آن توجه نكند ؛ زيرا در حلال دنيا حساب است و در حرام آن عقاب .
بر همه مسلمانان ترحم نمايد همچنان كه به نفس خود ترحم ميكند . از پرحرفي كناره بگيرد همچنان كه از مردار بدبو دوري ميكند . از زرق و برق دنيا اجتناب كند تا مبادا او را فرا گيرد . آرزويش را كوتاه كند و مرگش را در نظر آورد .
حضرت پرسيد: تفسير اخلاص كدام است؟
جبرئيل گفت: مخلص آن كسي است كه از مردم چيزي نخواهد تا آن را بيابد . و هنگامي كه آن را يافت ، راضي شود . هر گاه چيز اضافهاي در نزد او بماند ، در راه رضاي خدا بدهد . كسي كه از بندگان چيزي درخواست نكند ، به راستي كه به بندگي خداوند اقرار كرده و هر گاه چيزي بيابد ، راضي است و خداوند هم از او خرسند است .
حضرت رسول پرسيد: تفسير يقين چيست؟
جبرئيل گفت: صاحب يقين ، كارهايش براي خداست ، چنان عمل ميكند كه گويي خداوند را ميبيند و اگر خدا را نميبيند ، خدا او را ميبيند .
http://pasdar.parsiblog.com/
تهیه و تنظیم : سامانه اینترنتی سایت روز
گفتم: خستهام
گفت: لاتقنطوا من رحمة الله
*** از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ***
گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!
گفت: فاذکرونی اذکرکم
*** منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ***
گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفت: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
*** تو چه میدانی! شاید موعدش نزدیک باشد (احزاب/63) ***
گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟
گفت: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
*** کاراهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109) ***
گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بندهات هستم و ظرف صبرم کوچک است--- یک اشاره کنی تمامه!
گفت: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
*** شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ***
گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل--- اصلا چطور دلت میاد؟
گفت: ان الله بالناس لرئوف رحیم
*** خدا نسبت به همهی مردم - نسبت به همه – مهربان است (بقره/143) ***
گفتم: دلم گرفته
گفت: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
*** (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/58) ***
گفتم: اصلا بیخیال! توکلت علی الله
گفت: ان الله یحب المتوکلین
*** خدا آنهایی را که توکل میکنند دوست دارد (آل عمران/159) ***
گفتم: خیلی چاکریم!
ولی این بار، انگار گفتی: حواست را خوب جمع کن! یادت باشد که:
گفت: و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
*** بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت میکنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا میکنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر میکنند (حج/11) ***
گفتم: چقدر احساس تنهایی میکنم ؛
گفت: فانی قریب
***من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ***
گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم--- کاش میشد به تو نزدیک بشوم
گفت: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
*** هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ***
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفت: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
*** دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/۲۲) ***
گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی
گفت: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
*** پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ***
گفتم: با این همه گناه--- آخر چه کاری میتوانم بکنم؟
گفت: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
*** مگر نمیدانید خداست که توبه را از بندههایش قبول میکند؟! (توبه/۱۰۴)***
گفت م: دیگر روی توبه ندارم
گفت: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
*** (ولی) خدا عزیزو دانا است، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳) ***
گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟
گفت: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
*** خدا همهی گناه ها را میبخشد (زمر/۵۳) ***
گفتم: یعنی اگر بازهم بیابم؟ بازهم مرا میبخشی؟
گفت: و من یغفر الذنوب الا الله
*** به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/۱۳۵)***
گفتم: نمیدانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم میزند؛ ذوبم میکند؛ عاشق میشوم!--- توبه میکنم
گفت: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
*** خدا هم توبهکنندهها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/۲۲۲) ***
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
گفت: الیس الله بکاف عبده
*** خدا برای بندهاش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ***
گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار میتوانم بکنم؟
گفت:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
***ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشتههایش بر شما درود و رحمت میفرستند تا شما را از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است. (احزاب/۴۱-۴۳)***
گفتم: هیچ کسی نمیداند تو دلم چه میگذرد
گفت: ان الله یحول بین المرء و قلبه
*** خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ***
گفتم: غیر از تو کسی را ندارم
گفت : نحن اقرب الیه من حبل الورید
*** ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم (ق/16) ***
گفتم :----
گفت :----
چکار داری که باران نمی بارد
اینجا سالهاست که دیگر
به قصه های هم گوش نمی دهند
الهي نامه به سبكي نو
الهی، در فاطمیه لباس های تقوایمان بوی خاک اخلاص می دهد، و رنگش سیاه می شود، از تو می خواهم همیشه اینگونه باشد.
الهی، رود در آبراه خود حرکت می کند. رود ملت ایران را در آبراه صراط مستقیم قرار ده.
الهی، نور ولایت همچون خورشید بر آسمان اسلام می تابد ولی سایه بان غفلت جلوی نور زندگی بخش آن را می گیرد، سایه بان را از بین ببر.
الهی، قوای دینی ام کاهش یافته است، کفش های تلاشم پاره شده است، راه را گم کرده ام، پس عاجزانه از تو درخواست می کنم هر روز ما را در استراحتگاه صراط مستقیم، نماز، به فیض اکمل برسان.
الهی، چند وقتی است احساس می کنم، دنیا توپ خوبی برای خود پیدا کرده است، آخر هر شب مرا به تور نفسانیت می چسباند، پس کاری کن تا پایش بشکند و تور نفسم پاره شود.
الهی، زمان رژیم غذایی روحم به هم خورده است، توفیق اقامه کردن سروقت آن را عطا فرما.
الهی، در صراط مستقیم تدبیری بیاندیش تا لباس تقوایمان به سیم خاردار نفس بوسه نزند و پاره شود.
الهی، بر روی کیف توشه ام تار عنکبوت بسته است، از تو می خواهم به آن رونق و برکت خود را عطا فرمایی.
الهی، چند وقتی است از جیب رحمت، پول کمک را بیرون نیاورده ام توفیق این کار را عطا فرما.
الهی، Gps عقلم به ماهواره ی تو اتصال پیدا نمی کند، تا به وسیله ی آن در صراط مستقیم قرار گیرم.
الهی، جوانان ما به خاطر وضع بد جامعه در حال دریدن پیراهین تقوایشان هستند، پس از درگاهت خواستارم تا پشت ویترین فروشگاه اسلام، لباس زن و ازدواج را جلا بخشیده تا به سمت آن کشیده شوند.
الهی، گوش هایم سنگین شده است و داد مظلوم را نمی شنوم، بهتر است بگویم می شنوم و خود را به نشنیدن می زنم. ما را از خواب غفلت بیدار کن.
الهی، ستون دینم به مشکل خورده است، هر روز کارگران نفس به آن تیشه می زنند، از تو می خواهم تا تشویقی خلوت کردن با خود را به ما عطا کنی تا با آن، ملات تلاش بخرم و ستون را بازسازی کنم.
الهی، سنگ های اعتراض به ظلم، در دست مردم کم شده است آن را زیاد کن.
الهی، برخی با چاپگر گناه پول حرام برای خود می سازند و برای خود ثواب پیش فروش می کنند! هر چه به آن ها می گوییم که عذاب است، فریاد می زنند ثواب است. از تو می خواهم تا معاد را به آنان نشان دهی.
الهی، خانه هایمان از نور تو تاریک است، نور خود را در خانه هایمان انتشار ده.
صفا
امروز صبح مطلبي در اينترنت خواندم بسيار زيبا ....حيفم آمد در اين پست اين مطلب
را نزنم شما هم اگر فرصت كرديدآن را بخوانيد

می گویند ما به دنیا آمده ایم تا «آدم» شویم، بزرگ شویم و دستمان به میوه دانایی برسد. می گویند ما به دنیا آمده ایم تا به «کمال» برسیم. حالا این که دقیقاً این «کمال» که می گویند چیست و آدم چه طور می تواند به آن برسد، حکایتی طولانی است.
اما یک حقیقت وجود دارد. این که ما با تجربه هایمان بزرگ می شویم. تجربه های ما از زندگی هر روز، ما را کامل تر می کنند. انگار ما پازل بزرگی باشیم که با هر تجربه کوچک و بزرگ، قطعه ای از ما جایش را پیدا می کند و ما کم کم پر می شویم.
گاهی به خودم می گویم: «هی! اگه تو قرار بود یه سیب باشی، الان تو چه مرحله ای بودی؟!» از خودم می پرسم: «هی!فکر می کنی،دانه ات جوونه زده بود یا نه؟! جوونه ات رشد کرده بود یا نه؟ درخت شده بودی؟ شکوفه داده بودی؟ میوه ات رسیده بود؟ آخ! اگه یک درخت سیب بودی ...!
گاهی با خودم فکر می کنم اگر یک درخت سیب بودم، تکلیفم معلوم بود. باید دست آخر سیب می شدم. حتی این که چه جور سیبی هم می شدم، باز معلوم بود. مسیرم را می دانستم و همیشه توی راه خودم بودم. اگر چه ممکن بود دانه باشم و کلاغ مرا بخورد و هیچ وقت جوانه نزنم. جوانه باشم و پای کسی لگدم کند و هیچ وقت رشد نکنم. حتی سیب بشوم و کرم بذارم،خب این هم یک جور بدشانسی سیب است. زندگی یک سیب هم برای خودش فراز و فرودهایی دارد.
هیچ کس، حتی نزدیک ترین دوستم هم در تجربه های زندگی من شریک نیست. ممکن است او خودش، بخشی از تجربه های من باشد. اما آنچه من از این زندگی دریافت می کنم ، با دریافت های او متفاوت است.
گاهی از خودم می پرسم ، من چه قدر تحمل تجربه های سنگین را دارم؟ در داستان پیامبران خوانده ام که هر کدام تجربه های سنگین و کمرشکنی داشته اند. بارها درباره رنج های مسیح(ع) شنیده ام. صبر حضرت ایوب(ع) برای ما، ضرب المثل است و می دانم یوسف(ع) چند سال در زندان ماند، یا چشم های یعقوب(ع) چه طور از دوری یوسف بی نور شد! ولی همه این تجربه های سنگین را به این حساب می گذارم که آنها باید آبدیده می شدند، می ترسم.
چند بار می توانی در زندگی ات سر دوراهی قرار بگیری و درست انتخاب کنی و جلو بروی؟ چقدر می توانی در برابر قهرها، دشمنی ها، خستگی ها و درماندگی ها، همچنان لبخند بزنی و ادامه بدهی؟ چه اتفاق هایی را می توانی تحمل کنی؟
به خودم می گویم ، اگر سیب بودم، می دانستم که سرنوشتم همین است. تلاش نمی کردم پرتقال شوم. از اینکه موز به دنیا نیامده بودم، شرمنده و ناراضی نبودم. مدام هر روز تصمیم نمی گرفتم که یک کار تازه بکنم ، یا نقشه جدید بکشم که چیز دیگری بشوم. اگر سیب بودم، می دانستم که باید خورده شوم. آن وقت سرنوشتم را می پذیرفتم. نق نمی زدم و هی از دست کسی که می خواست مرا بچیند، در نمی رفتم. اما من خوشبختانه سیب نیستم. آدمم و فرصت دارم زندگی را طوری تجربه کنم که دلم می خواهد.
گاهی دوست دارم درباره خودم با خدا حرف بزنم. بگذار بهتر بگویم: گاهی دوست دارم سفارش خودم را پیش خدا بکنم. دوست دارم به او بگویم تجربه های زندگی مرا نه کمتر از خودم و نه بیشتر از خودم بیافریند. دوست دارم از او بخواهم کاری کند که به اندازه خودم و به اندازه تمام خودم زندگی کنم.
دوست ندارم خام بمانم. مثل سیبی که همیشه آرزو داشت سیب شود، اما جوانه اش را یک گربه لگد کرد و مرد . دوست ندارم تجربه هایم آن قدر سنگین باشند که هیچ وقت نتوانم از سختی شان بیرون بیایم و در غمشان فرو بروم.
پایان داستان های پیامبران که شیرین است. یوسف(ع) از زندان بیرون می آید، یعقوب(ع) بینا می شود. ایوب(ع) پاداش صبرش را می گیرد و مسیح(ع) عروج می کند. من هم دلم یک پایان شیرین می خواهد. پایانی شیرین، اگرچه با تجربه هایی گاه به گاه تلخ!

يه شب مهتاب
ماه مياد تو خواب
منو مي بره
كوچه به كوچه
باغ انگوري
باغ آلوچه
دره به دره
صحرا به صحرا
اونجا كه شبا
پشت بيشه ها
يه پري مياد
ترسون و لرزون
پاشو مي ذاره
تو آب چشمه
شونه مي كنه
موي پريشون
يه شب مهتاب
ماه مياد تو خواب
منو مي بره
ته اون دره
اونجا كه شبا
يكه و تنها
تكدرخت بيد
شاد و پر اميد
مي كنه به ناز
دستشو دراز
كه يه ستاره
بچيكه مث
يه چيكه بارون
به جاي ميوه ش
نوك يه شاخه ش
بشه آويزون
يه شب مهتاب
ماه مياد تو خواب
منو مي بره
از توي زندون
مث شب پره
با خودش بيرون
مي بره اونجا
كه شب سيا
تا دم سحر
شهيداي شهر
با فانوس خون
جار مي كشن
تو خيابونا
سر ميدونا:

- عمو يادگار
مرد كينه دار
مستي يا هوشيار؟
خوابي يا بيدار؟
مستيم و هوشيار
شهيداي شهر
خوابيم و بيدار
شهيداي شهر
آخرش يه شب
ماه مياد بيرون
از سر اون كوه
بالاي دره
روي اين ميدون
رد مي شه خندوون
يه شب ماه مياد
...

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟
When you break ones proud, when you destroy ones wishes palace, when you stifle ones hope candle, when you be blind for a body, when you even close your ears to not hearing the voice of a proud that is breaking, when you see the God but don’t see his slave, I want to know you rise your hand to which sky to pray for your luck
****************
تو را هیچگاه نمی توانم از زندگی ام پاک کنم چون تو پاک هستی می توانم تو را خط خطی کنم که آن وقت در زندان خط هایم برای همیشه ماندگار میشوی و وقتی که نیستی بی رنگی روزهایم را با مداد رنگی های یادت رنگ می زنم
I can't clean you from my life never because you are pure, I can incarcerate you behind my lines for ever, & when you are absence I paint my colorless days with colors of your memory
********************

به شانه ام زدی که تنهاییم را تکانده باشی!!!
به چه دلخوش کنم؟؟
تکاندن برف ازروی آدم برفی؟؟؟
You hit my shoulders to shake my solitude!!!
I should keep my heart happy for what??
Shaking the snow from the snowman???
اين شعرزيباي معيني كرمانشاهي را تقديم به آستان آن يگانه بهانه نفس مي كنم

تو جواب تمام تنهايي مني

تو جواب تمام تنهايي مني

پيش از اينها فكر ميكردم خدا
خانه اي دارد ميان ابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتي از الماس وخشتي از طلا
پايه هاي برجش از عاج وبلور
بر سر تختي نشسته با غرور
ماه برق كوچكي از تاج او
هر ستاره پولكي از تاج او
اطلس پيراهن او آسمان
نقش روي دامن او كهكشان
رعد و برق شب صداي خنده اش
سيل و طوفان نعره توفنده اش
دكمه پيراهن او آفتاب
برق تيغ و خنجر او ماهتاب
هيچكس از جاي او آگاه نيست
هيچكس را در حضورش راه نيست
پيش از اينها خاطرم دلگير بود
از خدا در ذهنم اين تصوير بود
آن خدا بي رحم بود و خشمگين
خانه اش در آسمان دور از زمين
بود اما در ميان ما نبود
مهربان و ساده وزيبا نبود
در دل او دوستي جايي نداشت
مهرباني هيچ معنايي نداشت
هر چه مي پرسيدم از خود از خدا
از زمين، از آسمان،از ابرها
زود مي گفتند اين كار خداست
پرس و جو از كار او كاري خطاست
آب اگر خوردي ، عذابش آتش است
هر چه مي پرسي ،جوابش آتش است
تا ببندي چشم ، كورت مي كند
تا شدي نزديك ،دورت مي كند
كج گشودي دست، سنگت مي كند
كج نهادي پاي، لنگت مي كند
تا خطا كردي عذابت مي كند
در ميان آتش آبت مي كند
با همين قصه دلم مشغول بود
خوابهايم پر ز ديو و غول بود
نيت من در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه مي كردم همه از ترس بود
مثل از بر كردن يك درس بود
مثل تمرين حساب و هندسه
مثل تنبيه مدير مدرسه
مثل صرف فعل ماضي سخت بود
مثل تكليف رياضي سخت بود
*****
تا كه يكشب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد يك سفر
در ميان راه در يك روستا
خانه اي ديديم خوب و آشنا
زود پرسيدم پدر اينجا كجاست
گفت اينجا خانه خوب خداست!
گفت اينجا مي شود يك لحظه ماند
گوشه اي خلوت نمازي ساده خواند
با وضويي دست ورويي تازه كرد
با دل خود گفتگويي تازه كرد
گفتمش پس آن خداي خشمگين
خانه اش اينجاست اينجا در زمين؟
گفت آري خانه او بي رياست
فرش هايش از گليم و بورياست
مهربان وساده وبي كينه است
مثل نوري در دل آيينه است
مي توان با اين خدا پرواز كرد
سفره دل را برايش باز كرد
مي شود درباره گل حرف زد
صاف و ساده مثل بلبل حرف زد
چكه چكه مثل باران حرف زد
با دو قطره از هزاران حرف زد
مي توان با او صميمي حرف زد
مثل ياران قديمي حرف زد
ميتوان مثل علف ها حرف زد
با زبان بي الفبا حرف زد
ميتوان درباره هر چيز گفت
مي شود شعري خيال انگيز گفت....
*****
تازه فهميدم خدايم اين خداست
اين خداي مهربان و آشناست
دوستي از من به من نزديك تر
از رگ گردن به من نزديك تر….
قیصر امین پور