شوخی کردن نشانه قدرت طلبی است

شوخی کردن نشانه قدرت طلبی است
یک نفر در یک جمع شوخی میکند در حقیقت اعلام میکند که نسبت به دیگران برتری دارد.
محققان آلمانی در بررسیهای خود متوجه شدند شوخی کردن نشان از قدرتطلبی انسان دارد و زمانی که یک نفر در یک جمع شوخی میکند در حقیقت اعلام میکند که نسبت به دیگران از لحاظ اجتماعی و قدرتی در رده بالاتری قرار دارد و نسبت به دیگران برتری دارد.

هلگا کوتوف از دانشگاه فرایبورگ در این باره گفت: در صورتی که فردی توانایی خنداندن دیگران را داشته باشد در حقیقت دارای سطحی از قدرت کنترل دیگران میشود. این روش گاهی توسط افراد پیشرو و سلطهگر به کار گرفته میشود تا آنها به این طریق نشان دهند مسئولیت اصلی در دست آنهاست و آنها هستند که دارای قدرت تصمیمگیری و مدیریت هستند.

او در ادامه گفت:
افرادی که خود را از نظر قدرت بالاتر میبینند معمولاً راحتتر اقدام به خنداندن دیگران میکنند. این افراد قدرت تهاجم و سلطه گری بیشتری هستند و دقیقا به همین دلیل است که آنها در بسیاری از مواقع به خود اجازه میدهند دیگران را مسخره کنند و باعث خنده بقیه افراد شوند. شوخی کردن و خنداندن دیگران نشان میدهد شما توانایی اداره کردن و مدیریت دارید و میتوانید کنترل وضعیتهای گوناگون را به عهده بگیرید. دقیقا به همین دلیل است که بسیاری از زنان در دهه 60 از شوخی کردن و خنداندن دیگران سرباز میزدند زیرا به این طریق آنها به طور ناخودآگاه اعلام میکردند که توانایی مدیریت وضعیت را دارند در حالی که بسیاری از آنها این توانایی را در خود نمیدیدند.

در حقیقت در گروههای دوستان و آشنایان معمولاً افرادی دست به شوخی کردن و خنداندن دیگران میزنند که در خود قدرت مدیریت را میبینند و میتوانند کنترل افراد زیر دست خود را در دست بگیرند. دقیقا به همین دلیل است که بسیاری از افراد کمرو و افرادی که بیشتر تمایل به تبعیت از دستورات افراد دیگر را دارند، معمولاً در بین دوستان خود زیاد حرف نمیزنند و خیلی به ندرت با دوستان خود شوخی میکنند.

هلگا در این باره گفت:
بر خلاف تصور بسیاری که شوخی کردن و خنداندن را نشانهای از برخورد خوش و دوستانه میدانند، این حالت در بیشتر مواقع نشانه تهاجم و سلطهجویی است. تا دهه 60 بسیاری از افراد تمایل به شوخی کردن و خوشمشربی نداشتند. اما امروزه حتی زنان تمایل زیادی برای بیان کردن لطیفه در میان دوستان خود دارند.

تفاوت بین قابلیتهای خنداندن بین مردان و زنان معمولاً از سنین بسیار پایین آغاز میشود. تحقیقات نشان میدهد پسرها از سنین 4 یا 5 سالگی شروع به گفتن لطیفه میکنند، این درحالی است که دختران بیشتر تمایل دارند به این لطیفهها بخندند و تلاش چندانی برای خنداندن دیگران نمیکنند.

اما در سنین بالاتر زنان به تدریج تمایل دارند بیشتر از حد معمول شوخی کنند. شاید آنها به این وسیله میخواهند ابراز وجود کنند و کمی در میان جمع دوستان خود قدرت طلبی کنند.


هلگا در این باره گفت:
شوخی کردن حس پیچیدهای است که ممکن است هم باعث نزدیکی ارتباطات و هم باعث آزار دیگران و حتی کاهش روابط بین آنها شود. تحقیقات نشان میدهد معمولاً زنان از شوخی کردن برای افزایش و بهبود ارتباطات اجتماعی خود استفاده میکنند در حالی که مردان از شوخی کردن برای پوشاندن ناکامیها و ضعفهای خود استفاده میکنند. اما بررسیها نشان میدهد هر دو جنس از این ابزار برای کنترل کردن دیگران و تحکیم قدرت مدیریت و رهبری خود بهره میگیرند. برای مثال پزشکان از شوخی کردن برای آسوده کردن و آرامش بخشیدن به بیماران خود بهره میگیرند اما در عین حال با این کار آنها را ساکت میکنند. برای مثال در صورتی که یک بیمار اطلاعات پزشکی زیادی داشته باشد و به این ترتیب پزشک حرفهای گری خود را تحت خطر میببیند سعی میکند با شوخی کردن برای در دست گرفتن کنترل در این وضعیت خاص استفاده کند.

تحقیقات نشان میدهد پرستاران بعضی از مواقع در مورد بیماران خود شوخی میکنند، اما درست در زمانی که پزشک بیماران که به نوعی بر پرستاران برتری قدرتی دارد حاضر میشود از انجام این کار خودداری میکنند. حتی این پرستاران زمانی که فردی با موقعیت بالاتری در جمع آنها حضور دارد و یکی از اعضای گروه آنها اقدام به شوخی کردن میکند سعی میکنند شوخی او را نادیده بگیرند و نسبت به آن عکسالعمل نشان ندهند. همین موضوع نشان میدهد شوخی کردن در مشخص کردن ردهبندی قدرت در یک جمع نقش مهمی بازی میکند.
این مطالعه در نشریات رفتارشناسی به چاپ رسیده است.

نماز صبح و سرطان

براساس تعدادی از پژوهش‌های علمی انجام شده در مرکز پژوهش‌های ملی قاهره، خواندن نماز صبح در زمان مقرر خود، موجب فعال شدن کار سلول‌های بدن و جلوگیری از ابتلاء به ورم‌های سرطانی می‌شود.
دکتر سعید شلبی از اساتید این مرکز گفت: پژوهش‌ها موید این مطلب است که خواندن نماز صبح در زمان خود، به جلوگیری از ابتلا به بیماری‌های قلبی و هم‌چنین تنظیم کار هرمون‌های بدن و گردش خون کمک می‌کند.
وی افزود: بر اساس این پژوهش در زمان ادای نماز صبح، تمامی اعضای بدن در اوج فعالیت‌هایشان قرار دارند. به گونه‌ای که ترشح هرمون‌ها به ویژه آدرنالین که ترشح آن در ساعت 5 صبح شروع می‌شود، افزایش می‌یابد و به فعال شدن تمامی اعضای بدن و جلوگیری از ورم‌های سرطانی کمک می‌کند.
هم‌چنین هوای پاک صبحگاهی دارای مقادیر زیادی اکسیژن است که موجب فعالیت قلب، کاهش انقباضات رگ‌های خونی، تنظیم کار هرمون‌ها و بهبود فعالیت حافظه می‌شود.
http://fantasticcars.persianblog.ir/

بعضی‌ها شعرشان سپید است، دلشان سیاه،
بعضی‌ها شعرشان کهنه است، فکرشان نو،
بعضی‌ها شعرشان نو است، فکرشان کهنه،
بعضی‌ها یک عمر زندگی می‌کنند برای رسیدن به زندگی،
بعضی‌ها زمین‌ها را از خدا مجانی می‌گیرند و به بندگان خدا گران می‌فروشند.
بعضی‌ها حمال کتابند،
بعضی‌ها بقال کتابند،
بعضی‌ها انباردارکتابند،
بعضی‌ها کلکسیونر کتابند
بعضی‌ها قیمتشان به لباسشان است، بعضی به کیفشان و بعضی به کارشان،
بعضی‌ها اصلا‏ قیمتی ندارند،
بعضی‌ها به درد آلبوم می‌خورند،
بعضی‌ها را باید قاب گرفت،
بعضی‌ها را باید بایگانی کرد،
بعضی‌ها را باید به آب انداخت،
بعضی‌ها هزار لایه دارند
بعضی‌ها ارزششان به حساب بانکی‌شان است،



بعضی‌ها همرنگ جماعت می‌شوند ولی همفکر جماعت نه،
بعضی‌ها را همیشه در بانک‌ها می‌بینی یا در بنگاه‌ها.
بعضی‌ها در حسرت پول همیشه مریضند،
بعضی‌ها برای حفظ پول همیشه بی‌خوابند،
بعضی‌ها برای دیدن پول همیشه می‌خوابند،
بعضی‌ها برای پول همه کاره می‌شوند.
بعضی‌ها نان نامشان را می‌خورند،
بعضی‌ها نان جوانیشان را میخورند،
بعضی‌ها نان موی سفیدشان را میخورند،
بعضی‌ها نان پدرانشان را میخورند،
بعضی‌ها نان خشک و خالی میخورند،
بعضی‌ها اصلا نان نمیخورند،
بعضی‌ها با گلها صحبت می‌کنند،
بعضی‌ها با ستاره‌ها رابطه دارند.
بعضی ها صدای آب را ترجمه می‌کنند.
بعضی ها صدای ملائک را می‌شنوند.
بعضی ها صدای دل خود را هم نمی‌شنوند.
بعضی ها حتی زحمت فکرکردن را به خود نمی‌دهند.
بعضی ها در تلاشند که بی‌تفاوت باشند.
بعضی ها فکر می‌کنند چون صدایشان از بقیه بلندتر است، حق با آنهاست.
بعضی ها فکر میکنند وقتی بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست.
بعضی ها برای سیگار کشیدنشان همه جا را ملک خصوصی خود می‌دانند.
بعضی ها فکر میکنند پول مغز می‌آورد و بی پولی بی مغزی.
بعضی ها برای رسیدن به زندگی راحت، عمری زجر می‌کشند.
بعضی ها ابتذال را با روشنفکری اشتباه می‌گیرند.
بعضی از شاعران برای ماندگار شدن چه زجرها که نمی‌کشند.
بعضی ها یک درجه تند زندگی می‌کنند، بعضی‌ها یک درجه کند.
هیچکس بی‌درجه نیست.
بعضی ها حتی در تابستان هم سرما می‌خورند.
بعضی ها در تمام زندگی‌شان نقش بازی می‌کنند.
بعضی از آدمها فاصله پیوندشان مانند پل است، بعضی مانند طناب و بعضی مانند نخ.
بعضی ها دنیایشان به اندازه یک محله است، بعضی به اندازه یک شهر،
بعضی به اندازه کرة زمین و بعضی به وسعت کل هستی.
بعضی ها به پز میگویند پرستیژ
بعضی ها خیلی جورهای مختلف هستند.
شما چطور؟ آیا شما هم از این بعضی ها هستید ؟؟؟

نشاني مطلب

 

چرا بعضي زشتند و بعضي زيبا

چرا عده‌ای باهوش و عده‌ای کم خردند؟ چرا بعضی ها ثروتمند و بعضی ها فقیرند؟ چرا برخی زشت و برخی زیبا هستند؟ آیا این تفاوت‌ها نوعی تبعیض و بی عدالتی در حق پاره‌ای از مخلوقات نیست؟

پاسخ:

آنچه در پاسخ به این پرسش و سؤالات مشابه آن است در ابتدا باید توجه داشت، که تمام مواردی که در آفرینش انسان ها و موجودات دیگر به عنوان نابرابری لحاظ می شود، تفاوت‏هایى است که در جهان وجود دارد، نه تبعیض‏ها.

فرق تفاوت و تبعیض آن است که در فرض تبعیض، چند موجود قرار دارند که همه شایستگى و حق یکسان دارندو به یکى داده مى‏شود و به دیگرى داده نمى‏شود یا کمتر داده مى‏شود، اما در صورت تفاوت در آفرینش اصلاً حقى مطرح نیست تا بحث تبعیض به میان آید. در مورد آفرینش انسان، از ابتدا انسانى نبوده تا حقى مطرح باشد. پس این تصور که از طرف خداوند حق انسان ها ادا نمی شود تصور صحیحی نیست.

از طرف دیگر دلیلی وجود ندارد که خداوند بین آفریده ها تبعیض قائل شود یا ظلمی بر کسی روا دارد. چون تبعیض و ظلم یا ناشی از جهل است یا کمبود و نیاز و یا ... در حالی که همه آفریده گان نسبت مساوی با خداوند داشته و همه آفریده او هستند و او از هر عیب و نقصی مبرا است. اگر هم نابرابری ها در جامعه انسانی و مربوط به خود انسان ها باشد این بحث مستقل و جداگانه ای است.

اما این که راز تفاوت های انسان ها برای چیست باید گفت: اشیا از نظر خوبى و بدى اگر تنها و منفرد و مستقل از اشیاى دیگر در نظر گرفته شوند، یک حکم دارند و اگر جزء یک نظام و به عنوان عضوى از اندام در نظر گرفته شوند، حکم دیگرى پیدا مى‏کنند، مثلاً اگر از ما بپرسند که خط راست بهتر است یا خط کج، ممکن است بگوییم خط راست بهتر از خط کج است، ولى اگر خط مورد سؤال جزئى از یک مجموعه شد، در یک مجموعه به طور مطلق، نه خط مستقیم پسندیده است و نه خط منحنى. وقتى که جهان را جمعاً مورد نظر قرار مى‏دهیم، ناچاریم بپذیریم که در نظام کل و در توازن عمومى، وجود پستى‏ها و بلندى‏ها، فراز و نشیب‏ها، تاریکى و روشنایى‏ها، همه لازم است .

جهان چون خط و خال و چشم و ابروست که هر چیزی به جاى خویش نیکو است‏

اگر اختلاف و تفاوت وجود نداشته باشد، دیگر مجموعه و نظام مفهومى ندارد. شکوه و زیبایى جهان در تنوع و اختلاف‏هاى رنگارنگ آن است. قرآن کریم وجود اختلاف‏ها را از آیات و نشانه‏هاى قدرت الهى مى‏شمرد. زشتى‏ها، نه تنها از این نظر ضرورى مى‏باشند که جزئى از مجموعه جهانند و نظام کل به وجود آن‏ها بستگى دارد، بلکه از نظر نمایان ساختن و جلوه دادن به زیبایى‏ها نیز وجود آن‏ها لازم است.

اگر در جهان زشتى نبود، زیبایى هم نبود. اگر همه مردم زیبا بودند، هیچ کس زیبا نبود، همان طورى که اگر همه مردم زشت بودند، هیچ کس زشت نبود.1
فیض پروردگار هیچ موجود مستعدى را محروم نمى‏سازد و براى همه یکسان است، ولى استعداد و ظرفیت موجودات یکسان نیست. استعدادها مختلف است. هر ظرفى به قدرى که گنجایش دارد، از رحمت خدا لبریز مى‏گردد. پس هر موجودى، حق خود را که امکان داشته دریافت دارد، دریافت کرده است.

ممکن است این سؤال پیش آید: چرا زشت زیبا نشد و بالعکس؟ در پاسخ استاد مطهرى مى‏گوید: «خداوند متعال به هر موجودى همان وجود و همان اندازه از کمال و زیبایى را مى‏دهد که مى‏تواند بپذیرد. نقصانات از ناحیه ذات خود آن‏ها است، نه از ناحیه فیض بارى تعالى، نظیر خواص اشکال هندسى که ذاتى موجودات است، مثلاً خاصیت مثلث این است که مجموعه زاویه هایش برابر با دو قائمه است و خاصیت مربع این است که مجموع زوایایش برابر با چهار قائمه است. معنایش این نیست که به آن، خاصیت دو قائمه و به این خاصیت چهار قائمه داشتن را اعطا کرده‏اند تا گفته شود چرا به مثلث ستم کرده‏اند. تفاوت موجودات جهان همین طور است. بوعلى سینا گفته است: خدا زردآلو را زردآلو نکرده بلکه زردآلو را ایجاد کرده است.

زردآلو از باب مثال است، منظور همه موجودات است، خدا اشیا را آفریده از آن‏ها ذاتاً اختلاف دارند. قرآن مجید این مطلب را با یک تمثیل بیان کرده و فرموده است:

«خدا از آسمان آبى فرود آورد و هر رودخانه‏اى به قدر ظرفیت خودش سیلان یافت».2 یعنى رحمت فیض پروردگار هیچ موجود مستعدى را محروم نمى‏سازد و براى همه یکسان است، ولى استعداد و ظرفیت موجودات یکسان نیست. استعدادها مختلف است. هر ظرفى به قدرى که گنجایش دارد، از رحمت خدا لبریز مى‏گردد. پس هر موجودى، حق خود را که امکان داشته دریافت دارد، دریافت کرده است.»3
زیبا

نباید تصور کرد که خداوند یکى را که ممکن بود زیبا باشد، زشت قرار داد و دیگرى را که ممکن بود زشت باشد، زیبا قرار داد و با قید قرعه و یا یک اراده تبعیض‏آمیز هر یک از آن‏ها را انتخاب کرد، بلکه هر جزء از اجزاى جهان تنها به همین جور که هست، امکان وجود داشته و خدا همان آفرینش را به آن داده است. اگر بخواهیم از دیدگاه علمى سخن گوییم، این گونه نمى‏توان گفت که هر ماده با توجه به ویژگى و شرایط خود از وجود و کمالات وجود برخوردار مى‏شود. تفاوت هایى که در جهان مادى و طبیعى وجود دارد، براساس تفاوت در عناصر مادى است، مثلاً کسى که از نظر زیبایى یا زشتى، شکل و وضعى خاص دارد، بر اثر تفاوت ژنتیکى و عوامل محیطى و مادى وراثت و... است که هزاران مورد شناخته شده و یا ناشناخته در طبیعت در آن‏ها دخالت دارد و یا حتى امور غیر مادى مانند نحوه آمیزش یا مواد و غذاهایى که پدر و مادر قبل از آمیزش، یا مادر بعد از آن در دوران جنینى تغذیه مى‏کنند یا مانند تأثیر الکل و مواد اعتیادزا در شکل و حالت و وضع و سلامت و بهره هوشى و استعداد کودک که امروزه بدون تردید شناخته شده است.

طبق این سخن فیض الهى از ناحیه خدا تمام است و او در حق هیچ موجودى تبعیض روا نمى‏دارد، بلکه موجودات هستند که به فراخور شأن و جایگاه و مرتبه خود و و قابلیت و استعداد و عوامل دیگر فیض الهی را می پذیرند و به اندازه استحقاق، در مرتبه‏اى از عالم هستى قرار می گیرند. در جهان خلقت آنچه که وجود دارد تبعیض نیست، بلکه تفاوت است، همان طور که ظرف یک لیترى نسبت به ظرف پنج لیترى مقدار کمترى آب در خود جاى مى‏دهد. آرى هر موجودى در نظام هستى به میزان ظرفیت خود دریافت فیض مى‏کند.

در عین حال آنچه در پایان مى‏تواند مکمل این پاسخ باشد و هرگونه اشکالى را برطرف کند، آن است که: نباید نگاهمان را فقط معطوف به دنیا و زندگى دنیا نماییم و همچنان این اشکال براى ما وجود داشته باشد که تفاوت‏ها ربط به انسان ندارد. درست است که تفاوت‏هاى ایجاد شده به سبب وراثت و محیط و... انسان نقشى در آن‏ها ندارد، اما زندگى انسان که منحصر به این عالم نیست، بلکه این عالم تنها بخش کوچکى از حیات است و در مقابل حیات جاودانه و حقیقى بسیار ناچیز است.

در این نگاه هر چه بیشتر از نعمت‏هاى دنیا و کمالات هستى داده شده باشد، به همان اندازه داراى مسئولیت بیشتر باید باشد و در مقابل هر یک از نعمت‏هاى الهى از او سؤال شود که آیا حق آن را به جا آورده است؟ اما آن که کمتر به او داده شده، سبک‏بارتر است. از طرف دیگر با توجه به روایات به دست مى‏آید که خداوند بعضى از کاستى‏هاى دنیا را در عالم دیگر جبران مى‏نماید و به هیچ بنده‏اى ظلم روا نمى‏شود.
گروه دین و اندیشه تبیان

روانشناسي مرگ

دکتر «مورس» در کتاب «ادراکات لحظات نزدیک به مرگ و تحولات روحی آن» چنین نوشته است:


شگفتی‌های روان‌شناسی
در عصر حاضر، هم انواع تصادفات شدید و مرگ‌بار زیاد شده و هم آمار سکته‌های قلبی و مغزی افزایش یافته‌است. در این شرایط، عده‌ی زیادی از افراد آن‌چنان دچار شکستگی‌های متعدد استخوانی، خون‌ریزی‌های شدید، له‌شدن عضلات و... می‌شوند که از نقطه‌نظر اطرافیان و حتی پزشکان، نزدیک به مرگ تصور می‌شوند و گاه این افراد دچار ایست قلبی و مغزی هم می‌گردند و در سطح جهانی، بیماران یا مصدومان در شرایط ایست قلبی و تنفسی، مرده تصور شده و با معاینه‌ی پزشک و صدور جواز دفن به سردخانه منتقل می‌شوند اما در این شرایط هم تعدادی از این افراد، هوشیار و زنده می‌شوند و گاه تا سال‌ها زندگی می‌کنند.

عده‌ای از بیمارانی که با ایستادن حرکات قلب و تنفس، مرده تصور می‌شوند، با شوک الکتریکی، ماساژ قلبی یا تزریق برخی داروها، دوباره به زندگی برمی‌گردند. عده‌ی قابل ملاحظه‌ای از این افراد که پس از مرگ ظاهری، دوباره به زندگی برگشته‌‌اند، از رؤیت‌ها و شهودهای شگفت‌انگیزی صحبت می‌کنند.

«دکتر ملوین مورس»، یکی از پژوهشگران برجسته در این‌زمینه و استاد دانشگاه «سیاتل» در واشنگتن، علاوه‌بر نوشتن چندین مقاله‌ی پزشکی و تخصصی در مجلات پزشکی معتبری همچون «لانست»، کتاب‌هایی نیز در مورد پژوهش بر روی پرونده‌های پزشکی صدها کودک یا نوجوان کوچک‌تر از 12ساله تألیف کرده که این افراد، لحظات نزدیک به مرگ یا حتی دقایقی کوتاه پس از ایست قلبی و تنفسی را تجربه کرده بودند. انتخاب هوشمندانه‌ی کودکان و نوجوانان برای این‌کار تحقیقاتی، به این دلیل است که این گروه‌های سنی، نه اطلاعات یا نگرانی‌های خاصی از مرگ دارند و نه در این‌زمینه، مطالب زیادی از دیگران شنیده یا مطالعه کرده‌اند.

اشاره‌ای به مجموعه‌ی ادراکات لحظات نزدیک به مرگ
دکتر «مورس» در کتاب «ادراکات لحظات نزدیک به مرگ و تحولات روحی آن» چنین نوشته است:

- احساس مرده‌بودن: زمانی که فرد به این احـساس می‌رسد، دیگر نه فــرزند کسی‌ست و نه هــمسر کسی.

- احساس آرامش و بی‌دردی: به‌ویژه پس از تــصادفات بـسیار شدید جــاده‌ای یا دردهای بسیار شدید سکته‌‌های قلبی، در شرایطی که فرد در این زمان سر و صدای اطرافیان را می‌شنود، اما این صداها برای او بی‌معنی و بی‌مفهوم هستند.

- احساس خروج روح از بدن: در فرد، این احساس پدیدمی‌آید که گویی روح، روان یا آگاهی او، از بدنش خارج شده و کالبد خود را در شرایطی که پـزشکان و پرستاران برای برگشتن او به زنـدگی فــعالیت می‌کنند، مشاهده می‌کند و اگر فوت در منزل باشد، از بالا به افراد خانواده می‌نگرد که گریان و برآشفته هستند، درحالی‌که او درنهایت آرامش و با تعجب و شگفتی، به کار آنان نگاه می‌کند.

- تجربه‌ی تونلِ مرگ: در لحظاتی که روان یا آگاهی بر بالای جسم به حالت مـواج و بـی‌وزنــی قرارگرفته، فرد احساس می‌کند از طریق یک تونل، به‌سرعت و باقدرت به بالا کشیده شده یا هم‌چون جاروبرقی مکیده می‌شود.

- مشاهده‌ی کالبدهای ساخته‌شده از نور: فرد در زمان حرکت سریــع در تــونل مـرگ، انسان‌هایی را در اطراف مشاهده می‌کند که مانند مجسمه‌های بلورین، تمام وجودشان از نور ساخته شده و یا نور را به اطراف منتشر می‌سازند. او مرتب احساس می‌کند که آن‌ انسان‌های بلورین، شفاف و نورانی، افرادی هستند که او را به‌شدت و عاشقانه دوست‌دارند.

- دیدن یک وجود مقدس و منور: پس از عبور از تونل، فرد از یک دروازه‌ی بسیار پرنور به یک باغ بزرگ مملو از گل می‌رسد و در این مکان، یک کالبد نــورانی به او نزدیک شده و پـس از مـحبت و عنــایت، به او می‌گوید که کارهای ناتمام زیادی‌ست که باید به‌خاطر انجام آن‌ها برگردد.

- بازبینی مجدد تمام سال‌های زندگی: به‌وسیله‌ی آن وجود نورانی یا به‌صورت خودبه‌خود، مانند یک فیلم سینمایی، در چند لحظه تمام وقایع مهم زندگی، در برابر دیدگانش عبورمی‌کند.

- تنبلی یا عدم تمایل به بازگشت به زندگی: در آن باغ پرگل و فضای آکنده از محبت، عشق و عنایت، فرد، دیگر تمایلی برای برگشت به زندگی ندارد، هرچند آن کالبد نورانی به او اصرار می‌کند که کارهای زیادی‌ست که باید انجام شود.

- تحولات شخصیتی و رفتاری: افرادی که از آن دروازه‌ی بسیار نورانی به باغی پرگل وارد می‌شوند، تحولات روحی و رفتاری بسیار زیادی پیدا می‌کنند و درکل، انسان‌های خیلی بهتری می‌شوند.
www.jazzaab.com 

علت پیشرفت ژاپنیها

ژاپنی‌ها عاشق ماهی تازه هستند. اما آب های اطراف ژاپن سال‌هاست که ماهی تازه ندارد. بنابر این برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن قایق های ماهی گیری، بزرگتر شدند و مسافت های دورتری را پیمودند.. ماهیگیران هر چه مسافت طولانی تری را طی می‌کردند به همان میزان آوردن ماهی تازه بیشتر طول می‌کشید.

موفقیت
اگر بازگشت بیش از چند روز طول می‌کشید ماهی ها، دیگر تازه نبودند و ژاپنی ها مزه این ماهی را دوست نداشتند.
برای حل این مسئله،شرکت های ماهیگیری فریزرهایی در قایق هایشان تعبیه کردند.. آن ها ماهی ها را می‌گرفتند آن ها را روی دریا منجمد می‌کردند. فریزرها این امکان را برای قایق ها و ماهی گیران ایجاد کردند که دورتر بروند و مدت زمان طولانی تری را روی آب بمانند.
اما ژاپنی ها مزه ماهی تازه و منجمد را متوجه می‌شدند و مزه ماهی یخ زده را دوست نداشتند. بنابر این شرکت های ماهیگیری مخزن هایی را در قایق ها کار گذاشتند و ماهی را در مخازن آب نگهداری می‌کردند. ماهی ها پس از کمی‌تقلا آرام می‌شدند و حرکت نمی‌کردند. آنها خسته و بی رمق ، اما زنده بودند.
متاسفانه ژاپنی‌ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل ترجیح می‌دادند. زیرا ماهی ها روزها حرکت نکرده و مزه ماهی تازه را از دست داده بودند. باز ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل ترجیح می‌دادند. پس شرکت های ماهیگیری به گونه ای باید این مسئله را حل می‌کردند.


آنها چطور می‌توانستند ماهی تازه بگیرند؟
اگر شما مشاور صنایع ماهیگیری بودید، چه پیشنهادی می‌دادید؟

پول زیاد
به محض اینکه شما به اهدافتان می‌رسید مثلاً «یافتن یک همراه فوق العاده خوب ، تأسیس یک شرکت موفق ، پرداخت بدهی هایتان یا هر چیز دیگر» ممکن است شور و احساساتتان را از دست بدهید و دیگر به سخت کار کردن تمایل نداشته باشید ، لذا سست می‌شوید.
شما همین موضوع را در مورد برندگان بخت آزمائی که پولشان را به راحتی از دست می‌دهند، کسانی که
ثروت زیادی برایشان به ارث می‌رسد و هرگز موفق نمی‌شوند و ملاکین و اجاره داران خسته ای که تسلیم مواد مخدر شده اند، شنیده و تجربه کرده اید.
این مسئله را رون هوبارد در اوایل سال های ۱۹۵۰دریافت:
” بشر تنها در مواجه با محیط چالش انگیز به صورت غریبی پیشرفت می‌کند ”

منافع و مزیتهای رقابت
شما هر چه با هوش تر، مصرتر و با کفایت تر باشید از حل یک مسئله بیشتر لذت می‌برید. اگر به اندازه کافی مبارزه کنید و اگر به طور پیوسته در چالش ها پیروز شوید ، خوشبخت و خوشحال خواهید بود.

چطور ژاپنی‌ها ماهی‌ها را تازه نگه می‌دارند؟
برای نگه داشتن ماهی تازه شرکت های ماهیگیری ژاپن هنوز هم از مخازن نگهداری ماهی در قایق ها استفاده می‌کنند اما حالا آن ها یک کوسه کوچک به داخل هر مخزن می‌اندازند.
کوسه جندتایی ماهی می‌خورد اما بیشتر ماهی ها با وضعیتی بسیار سر زنده به مقصد می‌رسند. زیرا ماهی ها تلاش کردند.

توصیه :
-به جای دوری جستن از مشکلات به میان آن ها شیرجه بزنید.
-از بازی لذت ببرید.
-اگر مشکلات و تلاش هایتان بیش از حد بزرگ و بیشمار هستند تسلیم نشوید ، ضعف شما را خسته می‌کند به جای آن مشکل را تشخیص دهید.
-عزم بیشتر و دانش بیشتر داشته و کمک بیشتری دریافت کنید.
-اگر به اهدافتان دست یافتید ، اهداف بزرگتری را برای خود تعیین کنید .
-زمانی که نیازهای خود و خانواده تان را برطرف کردید برای حل اهداف گروه ، جامعه و حتی نوع بشر اقدام کنید.
-پس از کسب موفقیت آرام نگیرید ، شما مهارتهایی را دارید که می‌توانید با آن تغییرات و تفاوتهایی را در دنیا ایجاد کنید.
-در مخزن زندگیتان کوسه ای بیندازید و ببینید که واقعاً چقدر می‌توانید دورتر بروید شنا کنید.

تقدیم به خودم، با عشق

تقدیم به خودم، با عشق

همه‌مان بارها چنین جملاتی را شنیده‌ایم که «برای تجربه کردن عشق واقعی، باید اول از خودمان شروع کنیم؛ باید اول خودمان را دوست داشته باشیم.» اما در جهانی که بسیاری از عرفا عشق را علت وجودی آن می‌دانند، ما می‌پذیریم و می‌آموزیم که به خانواده، به آشنایان، به خانه‌مان، به شهر و کشورمان، به حیوانات، به طبیعت و به همه چیز عشق بورزیم غیر از خودمان و بالکل یادمان می‌رود که ما هم از جمله اجزای همین عالمیم و سزاوار عشق...
سوءتفاهم نشود؛ عشق به خود با خودخواهی و خودپسندی فرق دارد. عشق به خود یعنی خشنودی از آنچه هستیم، نه اینکه همه چیز را برای خود بخواهیم، آن هم به هزینه دیگران. عشق به خود برای برقراری ارتباط با دیگران ضروری و زمینه‌ساز اعتماد به نفس است. برای داشتن روانی سالم و برای تبدیل شدن به انسانی کامل، باید از عشق به خود شروع کنیم. اینکه بخواهیم خود را کاملا بشناسیم اصلا کار آسانی نیست اما از آن سخت‌تر، یاد گرفتن این مهارت است که چه‌طور خود را دوست داشته باشیم، مخصوصا اگر کودکی سختی را پشت سر گذاشته باشیم اما برای شروع، بد نیست این نکات را به کار ببندید:
● دیگران دوستم دارند چون...
شما چه خصوصیات مثبتی دارید که باعث می‌شود دیگران از شما خوش‌شان بیاید؟ جواب دادن به این سوال شاید برای خودتان سخت باشد، پس بد نیست آن را از اطرافیان‌تان بپرسید. از دوست، همسر، برادر، همکار، پزشک معالج و خلاصه هر کسی که شما را از نزدیک می‌شناسد. از آنها بخواهید به چند خصوصیت دوست‌داشتنی در مورد شما اشاره کنند. سپس، این موارد را به دقت یادداشت و فهرستی از آنها تهیه کنید. این اولین قدم است برای اینکه یاد بگیرید چه‌طور خودتان را دوست داشته باشید. اگر به هر دلیلی نمی‌خواهید چنین حرف‌هایی را مستقیم و چهره به چهره بشنوید، می‌توانید از اطرافیان‌تان خواهش کنید تا مواردی را که به ذهن‌شان می‌رسد برایتان روی کاغذ بیاورند یا حتی مثلا روی پیغام‌گیر تلفن‌تان بگذارند.
خلاصه، فهرست که آماده شد، بارها و بارها آن را بخوانید یا بشنوید حتی اگر فکر می‌کنید یک یا چند تا از این موارد نمی‌تواند در شما وجود داشته باشد، به آن دوست یا هم‌خانواده اعتماد کنید و حرفش را بپذیرید. در شرایط بحرانی، وقتی که افکار آزاردهنده مغزتان را اشغال می‌کند، وقتش است که سراغ آن فهرست بروید تا بدانید چه آدم دوست‌داشتنی‌ای هستید.
● خودم را دوست دارم چون...
حالا وقت آن است که از خودتان بپرسید: «چه چیزهایی در من هست که خودم از آنها خوشم می‌آید و به آن افتخار می‌کنم؟» به این ترتیب، به زودی فهرستی خواهید داشت از آنچه در وجود خود می‌پسندید. با خودتان صادق باشید. از طرف دیگر، سعی نکنید بی‌خود شکسته‌نفسی کنید. کاری هم به افکار منفی که در لحظه تهیه فهرست در مغزتان ظاهر می‌شود و می‌خواهد توی ذوق‌تان بزند نداشته باشید. سعی کنید آنها را کنار بزنید حتی اگر نمی‌توانید خصوصیات مثبت خود را سراغ بگیرید، سعی کنید خصوصیات مثبت دوستان و اطرافیان‌تان را به خاطر بیاورید. بعد، ببینید آیا مواردی از این فهرست در شما هم هست یا نه.
● دفترچه متمایز
حالا که فهرست آماده شد، آنها را در یک دفترچه به‌خصوص یا روی چند کارت یادداشت کنید. این دفترچه باید تا جایی که می‌شود، زیبا و متمایز باشد. چیزی باشد که با اشتیاق به سراغ آن بروید و از دیدنش کیف کنید. حالا هر وقت که افکار منفی به سراغ‌تان آمد و شروع کردید به انتقاد از خودتان، دفترچه زیبای خود را بیرون بیاورید. هر وقت کسی چیزی به شما می‌گوید که افکار منفی را در سرتان به جنب و جوش وادار می‌کند، دفترچه به دادتان خواهد رسید. جدای از این موارد، بد نیست وقت و بی‌وقت، دفترچه خود را بخوانید و فهرست را در ذهن‌تان به جریان بیندازید. شاید اولش احمقانه به نظر برسد اما تداوم این کار اثر فوق‌العاده‌ای دارد. حتما زیاد شنیده‌اید که یک جمله منفی یا تحقیرآمیز که به دفعات خطاب به کودک گفته می‌شود، به مرور زمان در ذهن او نقش می‌بندد و تاثیرش را بالاخره می‌گذارد. پس، حالا وقت آن است که عکس آن رفتار کنید و خطاب به کودک درون خود جملاتی ستایش‌آمیز و در عین حال، واقعی را بگویید تا اثر جادویی‌اش را احساس کنید.
● بهانه‌ای برای ستایش روزانه
ما با این ذهنیت بزرگ می‌شویم که ستایش کردن از خود، کاری خودخواهانه و نادرست است اما اشتباه نکنید. اینکه خود را بابت یکی از خصوصیات مثبت خود بستایید، به معنی خودپسندی و غرور نیست. با این کار، شما به ارزش وجودی خود واقف می‌شوید و آن را تکریم می‌کنید. وقتی ما خودمان را دوست داشته باشیم، شادتریم و می‌توانیم این شادی را به دیگران منتقل کنیم. پس هر روز به یکی از خصوصیات مثبت‌تان یا به کار خوبی که امروز کرده‌اید، فکر کنید. کاری که باعث شده شما یا دیگران حس خوبی پیدا کنید. اصلا هم مهم نیست که این کار چه‌قدر کوچک یا چه‌اندازه بزرگ است. بابت این کار خوبی که کرده‌اید، خودتان را تشویق و ستایش کنید. درست همان طور که اگر یک دوست، کاری مشابه را انجام داده بود او را ستایش می‌کردید.
● شما به جای دوست‌تان
چشمان خود را ببندید و شخصی را که خیلی دوست دارید و مورد اعتمادتان است در نظر مجسم کنید. شخصی را که مطمئن هستید او نیز شما را دوست دارد. به تمام آن خصوصیاتی که در وجود این دوست تحسین می‌کنید، فکر کنید. ببینید که این کار چه‌طور شما را سرشار از روحیه و نشاط می‌کند. حالا برعکس رفتار کنید. خودتان را به عنوان همان دوست در نظر مجسم کنید و با همان عشق و علاقه به خودتان نگاه کنید. به عشقی که آنها به شما دارند، اعتماد کنید. همان‌طور که یک دوست از روی مهر و رافت به شما نگاه می‌کند، به خودتان نگاه کنید حتی اگر شده این حالت فقط چند ثانیه به طول بینجامد. حالا اجازه بدهید آن عشق در وجودتان جریان پیدا کند، عشقی که شما به عنوان یک رفیق نسبت به خودتان دارید. بگذارید این گرما در شما جاری شود. این حس را به خاطر بسپارید و بعدها هم دوباره به همین شکل آن را در خود بیدار کنید.
● جعبه کوچک خوبی‌های من
هر بار که کسی شما را مخاطب قرار می‌دهد و چیزی درباره شما می‌گوید که از شنیدن آن احساس رضایت می‌کنید، آن را بلافاصله یادداشت کنید یا به ذهن بسپارید و در موقعیتی مناسب آن را جایی بنویسید. بد نیست جعبه کوچکی داشته باشید و برای آن اسمی انتخاب کنید. مثلا: «جعبه کوچک خوبی‌های من.» می‌توانید این جعبه را با سلیقه خود تزیین کنید. وقتی به خانه رسیدید، آن یادداشت را در جعبه بگذارید. دایم از این یادداشت‌ها تهیه کنید و داخل جعبه بریزید و هروقت که نیاز به تجدید قوا داشتید، آنها را بخوانید.
● به خودتان تسلی بدهید
اگر بابت کاری که کرده‌اید یا حرفی که زده‌اید، از خودتان شاکی هستید و دارید خودتان را ملامت می‌کنید، سعی کنید بفهمید این انتقاد واقعا از کجا ناشی می‌شود. منظور یک پاسخ سطحی نیست بلکه باید ببینید ریشه این انتقاد کجا است. آیا از چیزی می‌ترسید؟ آیا احساس ناامنی می‌کنید؟ آیا واقعا فکر می‌کنید کار اشتباهی مرتکب شده‌اید یا این‌که این صداهای انتقادآمیز دارد از گذشته دور و از کودکی شما بلند می‌شود؟ سعی کنید با کودک درون‌تان که دارد آن‌گونه رفتار می‌کند، ارتباط برقرار کنید و دقیقا گوش کنید و ببینید چه می‌گوید و چه می‌خواهد. آن کودک را در آغوش بگیرید و به او اطمینان خاطر بدهید که او کار بدی نکرده و شما همچنان او را دوست دارید.
● عشق از درون شما سرچشمه می‌گیرد
اگر آن طور که باید در دوران کودکی مورد محبت قرار نگرفته‌اید یا خانواده‌ای نامهربان داشته‌اید، چه بسا همچنان در بزرگسالی نیز به دنبال پدر و مادری باشید که نسبت به شما مهر و عطوفت نشان بدهند؛ همان مهر و عطوفتی که در مقام یک کودک از آن محروم مانده‌اید اما این عشق و علاقه‌ای که در کودکی نصیب‌تان نشد، دیگر از طرف والدین متوجه شما نخواهد شد. شاید سخت باشد اما اگر به‌رغم نامهربانی‌ها، تاکنون دوام آورده‌اید و راه خود را در زندگی هموار ساخته‌اید، پس شما قادرید به خودتان به عنوان منبع عشق و عطوفت نگاه کنید و محبتی را که در گذشته از شما دریغ شده، از درون به خودتان برگردانید، با کودک درون خود ارتباط برقرار کنید؛ کودکی که مستحق برخورداری از تمام عشق و عطوفت شما است.
دکتر رضا کیا سالار
روزنامه سلامت
2009-05-03 12:40:46

تست روانشناسی فروید

این یک تست روانشناسی است که توسط زیگموند فروید طراحی شده. ...............

فرض کنید که در خانه هستید و پنج اتفاق زیر همزمان پیش میاد.
1 - تلفن زنگ میزنه
2 - بچه تان گریه میکنه
3 - یکی داره در خونه رو می زنه و صداتون میکنه
4 -  لباس ها را بیرون روی طناب پین کرده اید و بارون میگیره
5 - شیر آب رو در آشپز خانه باز گذاشتید و آب داره سر ریز میشه
خب حالا با این وضعیت شما به ترتیب کدوم کارها رو انجام میدید؟ یعنی از شماره ی 1 تا 5 رو با چه اولویتی انجام میدید؟
اولویت های خودتونو تعیین کنید و برای تحلیلش ادامه مطلب رو ببینید

ادامه نوشته

سکوت نیز “صدایی” دارد

سکوت نیز “صدایی” دارد که تنها مغز قادر به درک آن است

محققان دانشگاه اورگان با هدف کشف راه حلهایی برای حل اختلالات مختلف شنوایی، اوتیسم و دیسلکسی (اختلال در خواندن و نوشتن زبان) بر روی موشهای آزمایشگاهی توانایی مغز در گوش دادن به “صدای سکوت” را کشف کردند.


این محققان با نصب الکترودهایی در سر موشها به این نتایج دست یافتند و در این خصوص توضیح دادند: “تصور کنید که در یک مکان شلوغ و یا در یک مهمانی قرار دارید و سعی می کنید حرفهای کسی را که در مقابل شما نشسته است دنبال کنید و صدای وی را از میان سر و صداهای مختلف تشخیص دهید. این کار به نظر خیلی پیش پا افتاده به نظر می رسد. این درحالی است که رایانه ها برای انجام همین کار به نظر ساده با دشواریهای زیادی روبرو هستند اما مغز می تواند مکثها را در لحظات درست وارد کرده و خطوط تقسیم صحیح میان سیلابها و کلمات را پیدا کند.



این محققان در بررسیهای خود کشف کردند که دو کانال متفاوت وجود دارند که ارتباط میان گوش و کورتکس شنوایی را برقرار می کنند. یکی ازاین کانالها صدا و دیگری سکوت را انتقال می دهد.



این آزمایشات نشان داد که سکوت “صدایی” دارد که مغز قادر به درک آن است. در لحظه ای که در آن همه ساکت هستند، در سر گروهی از نورونها فعال می شوند که عملکرد آنها ثبت و رمزگشایی محتویات سکوت است.



براساس گزارش مجله نورون، درک معنی صحیح مکثها در داخل یک مکالمه به افراد اجازه می دهد که حرفهای همدیگر را درک کنند و جوابهای مناسب با حرفهای گوینده را بدهند.

درد انسان چیست؟

 

چیزهائی که به آن ها ارزش های انسانی گفته می شود و معنویات انسانی و ملاک انسانیت انسان است، شامل خیلی چیزهاست؛ ولی می توان همه ارزش ها را در یک ارزش خلاصه کرد و آن ارزش «درد داشتن» و «صاحب درد بودن» است. هر مکتبی که در دنیا راجع به ارزش های انسانی بحث کرده است، یک درد ـ ماوراء دردهای عضوی دردهای مشترک انسان با هر جاندار دیگر ـ در انسان تشخیص داده است. « درد انسانی انسان چیست؟ »

بعضی فقط تکیه شان روی درد غربت انسان و درد عدم تجانس بیگانگی انسان با این جهان است؛ چرا که انسان حقیقتی است که از اصل خود جدا شده و دور مانده؛ و از دنیای دیگر برای انجام رسالتی آمده است این «دورماندگی از اصل» است که در او شوق و عشق و ناله و احساس غربت آفریده است؛ میل به بازگشت به اصل وطن، یعنی میل بازگشت به خدا که او را آفریده است. از بهشت رانده شده و به عالم خاک آمده است و می خواهد بار دیگر به آن بهشت موعود خودش باز گردد. البته آمدنش غلط نبوده؛ برای انجام رسالتی بوده ولی به هر حال این هجران، همیشه او را در حال ناراحتی (نگاه داشته است). درد انسان فقط درد خداست، درد دوری از حق است [و میل او] میل بازگشت به قرب حق و جوار رب العالمین است؛ و انسان به هر مقام و کمالی که برسد، باز احساس می کند که به معشوق خود، نرسیده است.

 

انسان، طالب کمال مطلق

 

شخصی می گفت: در یکی از موزه های خارجی که مشغول تماشا بودم، مجسمه یک زن جوان بسیار زیبایی را دیدم که روی یک تختخواب خوابیده است و جوان بسیار زیبائی که یک پایش روی تختخواب و پای دیگرش روی زمین بود و رویش را برگردانده بود؛ مثل کسی که فرار می کند. می گفت: وقتی من این را دیدم، معنایش را نفهمیدم که آن پیکر تراش از تراشیدن این دو پیکر ـ پیکرهای زن و مرد جوان، آن هم نه در حال معاشقه بلکه در حال گریز مرد جوان از زن ـ چه مقصودی داشته است. از افرادی که وارد بودند توضیح خواستم، گفتند: این تجسم فکر معروف افلاطون است که می گوید انسان هر معشوقی که دارد، ابتدا با یک جذبه و عشق و ولع فراوان به سوی او می رود ولی همین که به وصال رسید، «عشق» در آنجا دفن می شود؛ وصال، مدفن عشق است و آغاز دلزدگی و تنفر و فرار.

 منحصراً با یک چیز قلب بشر آرام می گیرد و از اضطراب و دلهره نجات پیدا می کند و آن، یاد خدا و انس با خداست.

چرا اینطور است؟ این مسأله یک امر غیرطبیعی و غیرمنطقی به نظر می رسد؛ اما آنهایی که دقیقتر در این مسئله فکر کرده اند، آن را حل کرده اند؛ گفته اند: مسئله این است که انسان آنچنان موجودی است که نمی تواند عاشق محدود باشد، نمی تواند عاشق فانی باشد، نمی تواند عاشق شیئی باشد که به زمان و مکان محدود است؛ انسان عاشق کمال مطلق است و عاشق هیچ چیز دیگری نیست؛ یعنی عاشق ذات حق است، عاشق خداست همان کسی که منکر خداست، عاشق خداست؛ حتی منکرین خدا که به خدا فحش می دهند، نمی دانند که در عمق فطرت خود، عاشق کمال مطلقند ولی راه را گم کرده اند، معشوق را گم کرده اند.

محی الدین عربی می گوید: «ما احب احد غیر خالقه» هیچ انسانی غیر از خدای خودش را دوست نداشته است و هنوز در دنیا یک نفر پیدا نشده که غیر خدا را دوست داشته باشد «ولکنه تعالی احتجب تحت اسم زینب و سعاد و هند و غیر ذلک» لکن خدای متعال در زیر این نام ها پنهان شده است. (مثلاً) مجنون خیال می کند که عاشق لیلی است؛ او از عمق فطرت و وجدان خودش بی خبر است. لذا محی الدین می گوید: پیغمبران نیامده اند که عشق خدا عبادت خدا را به بندگان یاد دهند ـ [چون] این، فطری هر انسانی است ـ بلکه آمده اند که راههای کج و راست را نشان دهند؛ آمده اند بگویند ای انسان! تو عاشق کمال مطلقی، خیال می کنی که پول برای تو کمال مطلق است، خیال می کنی که جاه برای تو کمال مطلق است، خیال می کنی که زن برای تو کمال مطلق است، تو چیزی غیر از کمال مطلق را نمی خواهی ولی اشتباه می کنی؛ پیامبران آمده اند که انسان را از اشتباه بیرون بیاورند.

درد انسان، آن درد خدایی است که اگر پرده های اشتباه از جلو چشمش کنار رود و معشوق خود را پیدا کند، به صورت همان عبادت های عاشقانه ای در می آید که در علی (ع) سراغ داریم.

چرا قرآن می گوید: الا بذکر الله تطمئن القلوب بدانید که منحصراً [...] با یک چیز قلب بشر آرام می گیرد و از اضطراب و دلهره نجات پیدا می کند و آن، یاد خدا و انس با خداست. قرآن می گوید اگر بشر خیال کند که با رسیدن به ثروت و رفاه، به مقام آسایش می رسد و از اضطراب ناراحتی و شکایت بیرون می آید، اشتباه کرده است. قرآن نمی گوید نباید دنبال این ها رفت، می گوید این ها را باید تحصیل کرد، اما اگر خیال کنید این ها هستند که به بشر آسایش و آرامش می دهند و وقتی بشر به این ها رسید، احساس می کند که به کمال مطلوب خود نائل شده است، اشتباه می کنید؛ منحصراً با یاد خداست که دلها آرامش پیدا می کند.

                     مطهری، مرتضی، انسان کامل

تفاوت پولدارها و فقرا در سرطان گرفتن  

تفاوت پولدارها و فقرا در سرطان گرفتن

 

جامعه شناسان معتقدند در جوامع امروزي با مالياتهاي سنگيني که دولتها از قشر مرفه جامعه مي گيرند وبا امکانات تقريبا رايگان و مناسبي که در اختيار قشر ضعيف جامعه قرار مي دهد،شاهد کاهش فاصله طبقاتي هستيم و اصطلاح مرزبندي هاي اجتماعي در حال کمرنگ شدن است .اما متاسفانه اين تصوير دور از واقعيت است.تاثير طبقه در جوامع امروز ممکن است کمتر از آن باشد که مارکس تصور مي کرد،اما کمتر حوزه اي از زندگي اجتماعي است که اختلافات طبقاتي در آن تاثير نداشته باشد.حتي اختلافات فيزيکي با عضويت طبقاتي همبسته اند. افراد طبقه پايين در مقايسه با کساني که در گروههاي طبقه بالا قرار دارند به طور متوسط وزن کمتري در هنگام تولد دارند ،ميزان مرگ و مير کودکان در ميان آنها زيادتر است ،در هنگام بلوغ اندام کوچکتري دارند ،کمتر از سلامت برخوردارندو در سن پايين تري مي ميرند .انواع مهم اختلالات رواني و بيماريهاي جسماني از جمله بيماري قلبي، ديابت،ذات الريه و برونشيت همگي در سطوح پايين تر ساخت طبقاتي معمول ترند تا در سطوح بالا. 

البته اتفاقي نيست كه رفتارها و عادت‌هاي بهداشتي افراد طبقات پايين جامعه، به كفايت افراد طبقات بالا نمي‌رسد. به عنوان مثال، آنان بيشتر سيگار مي‌كشند، كمتر در تمرينات ورزشي نشاط ‌بخش شركت مي‌كنند و كمتر احتمال دارد كه احساس كنند مي‌توانند به طور فعال در ارتقاي سلامت خودشان موثر باشند و... اما يکي از بيماريهايي که تصور همگان بر آن است که گريبان هر قشري را مي گيرد و کاري به مرزبندي هاي اجتماعي ندارد ،انواع و اقسام سرطان است.البته تا حدودي اين تصور در مورد برخي از سرطانها صحيح است اما تحقيقات نشان مي دهد مرگ بر اثر سرطان بطور كامل مستقل از معيارهاي اجتماعي و اقتصادي نيست. 

به نوشته روزنامه لوموند، تحقيقات موسسه مراقبت هاي بهداشتي نشان مي دهد برخلاف افكار رايج ،‌ مردن بر اثر سرطان نه مربوط به سرنوشت است و نه كاملا مستقل از معيارهاي اقتصادي و اجتماعي .اين تحقيق كه زير نظر كارشناسان موسسه ملي بهداشت و تحقيقات پزشكي فرانسه صورت گرفته نشان مي دهد وزنه نابرابري اجتماعي در مرگ و مير بر اثر سرطان بسيار قابل توجه است و اين وضع همواره ازسال هزار ونهصد و شصت و هشت تا کنون روبه افزايش بوده است. 

سرطانهاي مرتبط با طبقه پايين
تحقيقات ايمني شناسي در فرانسه نشان مي دهد که نابرابري هاي اجتماعي براي انواع سرطان ها بخصوص سرطانهاي ريه ومعده و دستگاه گوارش كه خطر مرگ و مير ناشي از انها سه تا چهار برابر بيشتر است قابل مشاهده است به نحوي که سرطان معده در مردان شايع تر است و معمولاً در سنين 60 تا 70 سالگي تشخيص داده مي شود و همچنين اين بيماري در طبقات اجتماعي- اقتصادي پايين شايع تر است و شيوع آن در کارگران و کارهاي مشابه اندکي بيشتر از ساير اقشار است. در بروز اين بيماري عوامل محيطي همچون تغذيه نامناسب،نداشتن برنامه غذايي منظم و عدم رعايت نکات بهداشتي و ايمني همچون آهسته خوردن و نبلعيدن غذا تاثير گذارند و اين عوامل از سنين کودکي در فرد اثر کرده و او را در سنين بزرگسالي دچار اين بيماري مي سازد. 

همچنين بررسي بقاء سرطان‌هاي مري و معده و تعيين ويژگيهاي مبتلايان به اين سرطان‌ها نشان داد که در ايران نيز اين دو نوع سرطان بيشتر در قشر ضعيف جامعه و در بين مردان مشاهده مي شود. اين تحقيق همچنين نشان داد محروميت خطر ابتلا به سرطان هاي ريه را افزايش مي دهد چون احتمال سيگار کشيدن به علت کاهش تنش واسترس هاي زندگي در افرادي با پيشينه فقيرتر بيشتر است.سيگار کشيدن علت مستقيم هشت مورد از ده مورد سرطان ريه است. 

طبق نتايج اين تحقيق ، در ميان افراد فقيرتر ميزان سرطان ريه سي و هفت درصد بيشتر از افراد مرفه است.
اين وضع براي زنان متفاوت است به نحوي که سرطان دهانه رحم درزنان طبقات پائين اجتماعي – اقتصادي بيشتر ديده مي شود . به دليل کم توجهي بيشتر اقشار پايين دست جامعه نسبت به سلامت خود و عدم مراجعه به پزشک تا بروز علائم خطرناک بيماري ،سرطان دهانه رحم که اغلب بر اثر عفونت هاي مکرر ايجاد مي شود ،در اين قشر بيشتر مشاهده مي شود. همچنين سيگار کشيدن ، تعدد بارداري ، پائين بودن سن اولين آميزش جنسي و تعدد شريک جنسي نيز عوامل مؤثري هستند که اغلب در طبقه پايين جامعه رواج دارد.
در تحقيقي که از زنان مراجعه کننده به بيمارستانهاي تهران به عمل آمد مشخص شد که زنان طبقه محروم جامعه به دليل ازدواج در سنين پايين(ميانگين4/16 سالگي)،ميانگين تعداد بالاي حاملگي(6 مرتبه)و ميانگين سن در تولد اولين فرزند(6/18 سالگي)28 %بيشتر از زنان قشر مرفه مبتلا به سرطان دهانه رحم مي شوند.

سرطانها ي مرتبط با طبقه بالا
به نوشته روزنامه ديلي تلگراف نتايج يک تحقيق در انگليس نشلن داد ميزان سرطان پوست در ميان زنان مرفه بيست ونه درصد بيشتر از زناني بود که از رفاه کمتري برخوردارند.اين رقم در مورد مردان بيست و هفت درصد بود.اين تحقيق استفاده از کرمهاي آرايشي-بهداشتي و برنزه کردن پوست با استفاده از دستگاه و يا حمام آفتاب را از دلايل اصلي ابتلا به سرطان پوست عنوان کرده است. 

ميزان سرطان سينه نيز در ميان زنان ثروتمندتر هفت درصد بالاتر از زنان فقير است . سرطان سينه معمول ترين شکل سرطان در زنان است و 
يک نفر از هر نه زن طي دوره زندگي اش به اين بيماري مبتلا مي شود. به گفته محققان سن پايين اولين حاملگي و تعدد بارداري ها و تغذيه با پستان خود از عوامل حفاظت كننده در برابر اين نوع سرطان است وچون زنان مرفه زمان تولد اولين فرزند را به تاخير مي اندازند و تعداد فرزندانشان نيز کم است و کودکانشان را نيز کمتر با شير مادر تغذيه مي کنند بيشتر به اين سرطان مبتلا مي شوند.اما تحقيق جداگانه اي نشان داد افراد ثروتمندتر شانس بهتري براي پشت سر گذاشتن اين بيماري دارند و احتمال انکه پنج سال پس از تشخيص بيماري هنوز زنده باشند شش درصد بيشتر از زنان نواحي محروم تر است. 

سرطان پروستات نيز در بين مردان مرفه بيشتر از مردان فقير جامعه مشاهده مي شود.بر اساس تحقيقي که در کانادا صورت گرفت مشخص شد که مردان طبقه بالا به دليل استفاده بيشتر از غذاهاي چرب و همچنين اضافه وزن بيشترشان که در بروز سرطان پروستات نقش عمده اي دارد ، بيشتر از مردان طبقه پايين دچار اين نوع سرطان مي شوند. 

با اينکه برخي از سرطانها بيشتر مختص طبقات مرفه جامعه است اما در مجموع سرطان بيشتر در طبقه ضعيف جامعه باعث مرگ و مير مي شود.بنا بر اعلام موسسه مراقبت هاي بهداشتي فرانسه خطر مرگ و مير بر اثر سرطان بر حسب سطح سواد و موقعيت اجتماعي در چهل سال گذشته به شدت افزايش يافته است اما به دليل کم توجهي بيشتر قشر فقير به پيامهاي سلامتي و محروم بودن اغلب آنها از امکانات بهداشتي و همچنين تغذيه نامناسب ، عدم انجام حرکات ورزشي و وجود تنش و استرس در زندگيشان بيشتر دچار سرطان شده و به دليل عدم مراجعه به موقع به پزشک و ناتواني از تهيه داروهاي و انجام کامل درمان و همچنين داشتن روحيه پايين در مبارزه با بيماري، زودتر از قشر ثروتمند تسليم مرگ مي شوند.
جهان نيوز


خاصیت شمردن پول

محققان بر این عقیده‌اند که حتی فکر کردن درباره پول هم می‌‌تواند درد افراد را کاهش دهد و یا اثرات اجتماعی جانبی مرتبط با نداشتن دوست را کاهش دهد. آن‌ها در تحقیقات خود بدین نتیجه رسیدند...


بنا بر نتایج یک مطالعه جدید، شمردن پول باعث می‌شود افراد حس بهتری نسبت به خودشان پیدا کنند، حتی اگر این پول متعلق به آن‌ها نباشد.
محققان بر این عقیده‌اند که حتی فکر کردن درباره پول هم می‌‌تواند درد افراد را کاهش دهد و یا اثرات اجتماعی جانبی مرتبط با نداشتن دوست را کاهش دهد. آن‌ها در تحقیقات خود بدین نتیجه رسیدند که پول می‌تواند احساس قدرت درونی فرد، نترس بودن و اعتماد به نفس وی را افزایش دهد.
این در حالی است که زمانی که مخارج اخیر افراد به آن‌ها یادآوری می‌شود، سطوح بالاتری از پریشانی جسمی و ذهنی در آن‌ها نمایان می‌گردد.
نتایج یک سلسله از مطالعات که قدرت نمادین پول را مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار داده بود، نشان داد علیرغم آن‌که پول نمی‌تواند عشق را برای ما خریداری کند، اما اثری بسیار مهم بر روی احساسات ما دارد.
محققان در یکی از این آزمایش‌ها، 84 دانشجو را در یکی از دانشگاه‌های چین مورد بررسی قرار دادند و آن‌ها را به دو گروه تقسیم کردند: گروه اول اسکناس‌های 100 دلاری می‌شمرد، در حالی که گروه دوم تنها با تکه‌هایی از کاغذ ساده در ارتباط بود.
سپس این دانشجویان به انجام یک بازی آنلاین مشغول شدند. نتایج تحقیقات حاکی از آن بود که دانشجویانی که قبل از انجام بازی اسکناس شمرده بودند در مقایسه با کسانی که تنها با کاغذ ساده در ارتباط بودند – سطح کمتری از پریشانی و اضطراب را از خود نشان دادند.
علاوه بر آن، دانشجویان گروه اول سطح بالاتری از قدرت درونی و خودکفا بودن را از خود بروز دادند.
در جریان یک آزمایش دیگر، آزمایش‌شوندگان انگشتان خود را درون آب داغ 50 درجه سانتی‌گراد فرو می‌بردند. نتایج آزمایش حاکی از آن بود که افرادی که پول شمرده بودند درد کمتری احساس کردند.
دکتر «روی بامیستر» از دانشگاه ایالتی فلوریدا و یکی از محققان این مطالعات در رابطه با اثرات یافته‌های گروه تحقیق در کاهش استرس افراد می‌گوید: «شمردن پول قبل از انجام یک مصاحبه شغلی، شاید بتواند موثر باشد.
یکی دیگر از محققان بر این عقیده است که یک راه مناسب برای کاهش پریشانی در طول روز آن است که تصویری را به عنوان «محافظ صفحه» استفاده کنید که حاوی تصاویری از پول باشد.
محققان همچنین می‌گویند شمردن پول می‌تواند به مردان این قدرت را بدهد که راحت‌تر به جنس مخالف خود نزدیک شوند و با آن‌ها ارتباط برقرار کنند.

منبع: شبکه اطلاع رسانی بانک و بیمه

40 عادت افراد موفق

 یک:فرصت‌هایی را می‌بینند و پیدا می‌کنند که دیگران آنها را نمی‌بینند.
۲) از مشکلات درس می‌گیرند، در حالی که دیگران فقط مشکلات را می‌بینند.۳) روی راه‌حل‌ها تمرکز می‌کنند.

1 فرصت‌هایی را می‌بینند و پیدا می‌کنند که دیگران آنها را نمی‌بینند.

۲) از مشکلات درس می‌گیرند، در حالی که دیگران فقط مشکلات را می‌بینند.

۳) روی راه‌حل‌ها تمرکز می‌کنند.

۴) هوشیارانه و روشمندانه موفقیت‌شان را می‌سازند، در زمانی که دیگران آرزو می‌کنند موفقیت به سراغ‌شان آید.

۵) مثل بقیه ترس‌هایی دارند ولی اجازه نمی‌دهند ترس آنها را کنترل و محدود کند.

۶) سوالات درستی از خود می‌پرسند. سوال‌هایی که آنها را در مسیر مثبت ذهنی و روحی قرار می‌دهد.

۷) به ندرت از چیزی شکایت می‌کنند و انرژی‌شان را به خاطر آن از دست نمی‌دهند. همه چیزی که شکایت کردن باعث آن است فقط قرار دادن فرد در مسیر منفی‌بافی و بی‌ثمر بودن است.

۸) سرزنش نمی‌کنند (واقعا فایده‌اش چیست؟) آنها مسوولیت کارهایشان و نتایج کارهایشان را تماما به عهده می‌گیرند.

۹) وقتی ناچارند از ظرفیتی بیش از حد ظرفیت‌شان استفاده کنند همیشه راهی را برای بالا بردن ظرفیت‌شان پیدا می‌کنند و بیشتر از ظرفیت‌شان از خود توقع دارند. آنها از آنچه دارند به نحو کارآمدتری استفاده می‌کنند.

۱۰) همیشه مشغول، فعال و سازنده هستند. هنگامی که اغلب افراد در حال استراحت هستند آنها برنامه‌ریزی می‌کنند و فکر می‌کنند تا وقتی که کارشان را انجام می‌دهند استرس کمتری داشته باشند.

۱۱) خودشان را با افرادی که با آنها هم‌فکر هستند متحد می‌کنند. آنها اهمیت و ارزش قسمتی از یک گروه بودن را می‌دانند.

۱۲) بلندپرواز هستند و دوست دارند حیرت‌انگیز باشند. آنها هوشیارانه انتخاب می‌کنند تا بهترین نوع زندگی را داشته باشند و نمی‌گذارند زندگی‌شان اتوماتیک‌وار سپری شود.

۱۳) به وضوح و دقیقا می‌دانند که چه چیزی در زندگی می‌خواهند و چه نمی‌‌خواهند. آنها بهترین واقعیت را دقیقا برای خودشان مجسم و طراحی‌ می‌کنند به جای اینکه صرفا تماشاگر زندگی باشند.

۱۴) بیشتر از آنکه تقلید کنند، نوآوری می‌کنند.

۱۵) در انجام کارهایشان امروز و فردا نمی‌‌کنند و زندگی‌شان را در انتظار رسیدن بهترین زمان برای انجام کاری از دست نمی‌دهند.

۱۶) آنها دانش‌آموزان مدرسه زندگی هستند و همواره برای یادگیری روی خودشان کار می‌کنند. آنها از راه‌های مختلفی مثل تحصیلات آموزشگاهی، دیدن و شنیدن، پرسیدن، خواندن و تجربه کردن یاد می‌گیرند.

۱۷) همیشه نیمه پر لیوان را می‌بینند و توانایی پیدا کردن راه درست را دارند.

۱۸) دقیقا می‌دانند که چه کاری باید انجام دهند و زندگی‌شان را با از شاخه‌ای به شاخه‌ای دیگر پریدن از دست نمی‌دهند.

۱۹) ریسک‌های حساب‌شده‌ای انجام می‌دهند؛ ریسک‌های مالی، احساسی و شغلی.

۲۰) با مشکلات و چالش‌هایی که برایشان پیش می‌آید سریع و تاثیرگذار روبه‌رو می‌شوند و هیچ‌وقت در مقابل مشکلات سرشان را زیر برف نمی‌کنند. با چالش‌ها روبه‌رو می‌شوند و از آنها برای پیشرفت خودشان بهره می‌برند.

۲۱) منتظر قسمت و سرنوشت و شانس نمی‌مانند تا آینده‌شان را رقم بزند. آنها بر این باورند که با تعهد و تلاش و فعالیت، بهترین زندگی را برای خودشان می‌سازند.

۲۲) وقتی بیشتر مردم کاری نمی‌کنند؛ آنها مشغول فعالیت هستند. آنها قبل از اینکه مجبور به کاری بشوند، عمل می‌کنند.

۲۳) بیشتر از افراد معمولی روی احساسات‌شان کنترل دارند. آنها همان احساساتی را دارند که ما داریم ولی هیچ‌گاه برده احساسات‌شان نمی‌شوند.

۲۴) ارتباط‌گرهای خوبی هستند و روی رابطه‌ها کار می‌کنند.

۲۵) برای زندگی‌شان برنامه دارند و سعی می‌کنند برنامه‌شان را عملی کنند. زندگی آنها از کارهای برنامه‌ریزی نشده و نتایج اتفاقی عاری است.

۲۶) در زمانی که بیشتر مردم به هر قیمتی می‌خواهند از رنج کشیدن و بودن در شرایط سخت اجتناب کنند، افراد موفق قدر و ارزش کار کردن و بودن در شرایط سخت را می‌فهمند.

۲۷) ارزش‌های زندگی‌شان معلوم است و زندگی‌شان را روی همان ارزش‌ها بنا می‌کنند.

۲۸) تعادل دارند. وقتی از لحاظ مالی موفق هستند، می‌دانند که پول و موفقیت مترادف نیستند. آنها می‌دانند افرادی که فقط از نظر مالی در سطح مطلوبی قرار دارند، موفق نیستند. این در حالی است که خیلی‌ها خیال می‌کنند پول همان موفقیت است. ولی آنها دریافته‌اند که پول هم مثل بقیه چیزها یک وسیله است برای دستیابی به موفقیت.

۲۹) اهمیت کنترل داشتن روی خود را درک کرده‌اند. آنها قوی هستند و از اینکه راهی را می‌روند که کمتر کسی می‌تواند برود، شاد می‌شوند.

۳۰) از خودشان مطمئن هستند و به احساسات ناشی از اینکه کجا زندگی می‌کنند و چه دارند و چه طور به نظر می‌رسند، توجهی ندارند.

۳۱) دست و دل باز و مهربان هستند و از اینکه به دیگران کمک می‌کنند تا به خواسته‌هایشان برسند خوشحال می‌شوند.

۳۲) متواضع هستند و اشتباهات‌شان را با خوشحالی می‌پذیرند و به راحتی عذرخواهی می‌کنند. آنها از توانایی‌هایشان خاطر جمع هستند ولی به آن مغرور نمی‌شوند. آنها خوشحال می‌شوند که از دیگران بیاموزند و از اینکه به دیگران کمک می‌کنند تا خوب به نظر برسند بیشتر از کسب افتخارات شخصی‌شان لذت می‌برند.

۳۳) انعطاف‌پذیر هستند و تغییر را غنیمت می‌شمارند. وقتی وضعیتی پیش می‌آید که عادت‌ها و آسایش روزمره‌شان را بر هم می‌زند از آن استقبال می‌کنند و با آغوش باز وضعیت جدید و ناشناس را می‌پذیرند.

۳۴) همیشه سلامت جسمانی خود‌شان را در وضعیت مطلوبی نگه می‌دارند و می‌دانند که بدنشان خانه‌ای است که در آن زندگی می‌کنند و به همین خاطر، سلامت جسمانی برای آنها خیلی مهم است.

۳۵) موتور بزرگ و پرقدرتی دارند. سخت کار می‌کنند و تنبلی نمی‌کنند.

۳۶) همیشه منتظر بازتاب کارهایشان هستند.

۳۷) با افراد بدذات و غیرموجه نشست و برخاست نمی‌کنند.

۳۸) وقت‌شان و انرژی‌شان را روی وضعیت‌هایی که از کنترل‌شان خارج‌ است صرف نمی‌کنند.

۳۹) کلید خاموش روشن دارند. می‌دانند چگونه استراحت کنند و ریلکس شوند. از زندگی‌شان لذت می‌برند و سرگرم می‌شوند.

۴۰) آموخته‌هایشان را تمرین می‌کنند. درباره تئوری‌های عجیب و غریب خیالبافی نمی‌کنند بلکه واقع‌بینانه زندگی می‌کنند.


منبع: روزنامه سلامت

100حقیقت زندگی

100حقیقت زندگی

۱ – افرادی که بیشترین وقت خود را صرف زندگی دیگران می‏کنند (مشاوره، راهنمایی و …)، از رسیدن به زندگی خود باز می‏مانند.
۲ – کسانی که می‏گویند “من نباید این راز را فاش کنم اما فقط به تو می‏گویم” دقیقا راز شما را نیز به همین صورت برای دیگران بازگو می‏نمایند.
۳ – گفتن حقیقت مهم است؛ این مهم نیست که ما راست می‏گوییم و دیگران اشتباه می‏کنند.
۴ – هیچ هدفی بدون طی کردن مسیر و راه آن دست یافتنی نیست.
۵ – کسانی که سر خود را مانند کبک در برف فرو می‏برند در واقع لگد دیگران را به جان می‏خرند.
۶ – آنچه که در ظاهر هر شخص می‏بینیم، به ندرت دقیقا همان چیزی است که آن شخص واقعا هست.
۷ – جرات و شهامت این نیست که روبروی شیر بایستیم بلکه این است که بفهمیم چطور می‏توان از شر او جان سالم بدر برد.
۸ – ما از همان اول پدر و مادر زاده نشده‏ایم، بلکه باید بیاموزیم که چطور می‏توان پدر و مادر بود.
۹ – کلماتی که بر زبان جاری می‏گردند، قدرت خود را از ما گرفته‏اند – از خود هیچ قدرتی ندارند.
۱۰ – افراد خردمند در سکوت به سر می‏برند تا بیش از هر چیز صدای تمنای خود را بشنوند.
۱۱ – فرشته ها به زمین نمی‏آیند تا ببینند ما چه می‏کنیم بلکه می‏آیند تا به ما بگویند چه کار بهتر است انجام دهیم.
۱۲ – هیچ چیز مانند ارتباط و وابستگی با دیگران، با تمام وجود، به درد انسان نمی‏خورد.
۱۳ – در واقع ما هیچچ چیز را کنترل نمی‏کنیم مگر رفتار و کردار و تصمیمات خودمان.
۱۴ – هیچ کس نمی‏تواند ما را شاد کند جز خودمان. (اگر بخواهیم)
۱۵ – این یک اشتباه بزرگ است اگر از تجربیات خود درس نگیریم.
۱۶ – من هیچ چیز نمی‏دانم، به من بیاموزید؛ من هیچ چیز نمی‏شنوم، به من بگویید؛ من هیچ چیز نخواهم دید، به من نشان دهید – ما با هم پیروزیم.
۱۷ – پشیمانی از آن دسته چیزهایی است که ما به اشتباه آن را انتخاب می‏کنیم.
۱۸ – آنچه در قلب خود می‏پرورانیم، همان است که در زندگی ان دنیا در دستان خود داریم.
۱۹ – تنها به این دلیل که بذری را که کاشته ایم نمی‏بینیم، نمی توانیم بگوییم چیزی از اینجا بیرون نمی‏آید.
۲۰ – جنسیت واقعی وجود ندارد. هر کسی قسمتی از روحیات جنس مخالف را در خود دارد.
۲۱ – تجربیات شما، تجربیات شما هستند؛ شخصیت شما نیستند.
۲۲ – فرض کردن‏ها از تنبلی ما در جستجوی حقیقت سرچشمه می‏گیرند.
۲۳ – هیچ کس به طور کامل بی‏طرف نیست.
۲۴ – خانوادۀ ما تنها جایی نیست که ما در ان متولد شده‏ایم؛ گاهی یک دست باز و رویی گشاده نیز ما را متولد می‏کند.
۲۵ – شما همیشه راه درست را نمی‏پیمایید.
۲۶ – فروتنی و تواضع، در واقع توانایی پذیرفتن خطاست.
۲۷ – توانایی یک مرد آن چیزی نیست که در جیبش دارد، بلکه آن است که بر دوشش دارد.
۲۸ – اگر شما یک قدم مثبت بردارید، کائنات ۱۰۰ قدم به سمت شما می‏آیند.
۲۹ – اگر می‏خواهید بدیها سرتان نیاید، نخواهید سر دیگران آید.
۳۰ – اگر می‏خواهید با حقیقت سر و کار نداشته باشید، همیشه در خیالات خود گم هستید.
۳۱ – فخرفروشی لباسی است که فقط تن احمقان می‏شود.
۳۲ – کسی که از همه بیشتر می‏داند، معمولا همان کسی است که کمتر حرف می‏زند.
۳۳ – هر کسی سزاوار ارزشمند شدن و معشوق دیگران بودن است.
۳۴ – هیچ کس جواب نهایی را به شما نخواهد داد، مگر خودتان.
۳۵ – شما تنها با ابزاری که دارید می‏توانید عمل کنید، پس به دنبال ابزار جدید وقت خود را تلف نکنید.
۳۶ – اگر خطاهای خود را خطا در نظر نگیریم، آنگاه با هر خطا راهی اشتباه را کشف کرده‏ایم.
۳۷ – این انسانها هستند که به زندگی معنا می‏دهند و نه اشیاء.
۳۸ – همیشه سوالاتی هستند که جوابشان ناپیداست و بزودی جوابشان پیدا خواهد شد.
۳۹ – در حال حاضر نه آینده وجود دارد و نه گذشته، زندگی جاریست.
۴۰ – اگر بخواهید، اسکلت همیشه در کنج کمد منتظر شماست تا شما را بخورد.
۴۱ – وقتی صحبت می‏کنیم، صدای هیچ کس را نمی‏شنویم.
۴۲ – والدین نباید کوچکترها را در برابر تصمیمات زندگی مسئول بدانند.
۴۳ – اینکه پدران ما چه کاره بوده‏اند مهم نیست، مهم این است که ما چه خواهیم کرد و چه خواهیم شد.
۴۴ – اگر فکر می‏کنید که باید همین الآن بگویید، پس بگویید و اگر می دانید که باید کاری را الآن انجام دهید، پس انجام دهید.
۴۵ – هر تغییری نیاز به حرکت دارد.
۴۶ – کمک دیگران به معنای انجام تمام و کمال کار ما نیست.
۴۷ – اینطور نیست که هر کسی شما را دوست بدارد ولی شما می‏توانید هر کسی را دوست داشته باشید.
۴۸ – اگر کاری را همیشه برای کسی انجام دادید، او هرگز آن کار را یاد نخواهد گرفت.
۴۹ – هیچ چیز بیشتر از خنده مسری و واگیردار نیست.
۵۰ – بهترین هدیه‏ای که می‏توان به دیگران داد، وقت و صبر خودمان است.
۵۱ - زیبایی محض با چشم قابل مشاهده نیست، بلکه با فکر و دل دیده می‏شود.
۵۲ – هر کسی بذر کمال را در وجودش دارا می‏باشد، اما کمتر کسی می‏تواند آنرا پرورش دهد.
۵۳ – تنها راه پایان دادن به مشاجره‏ها، پیدا کردن یک راه حل است.
۵۴ – هر عملی که انجام می‏دهیم و هر حرفی که میگوییم به ما باز می‏گردد اما نه به گونه‏ای که انتظارش را داشتیم.
۵۵ – اگر یک پله از نردبان شکست، با کمی زحمت پا را باید بالاتر گذاشت.
۵۶ – هرگز کلمات ناگفته را در اتاق دربسته محبوس نکنید.
۵۷ – هرکس بیش از آنچه خود را می‏شناسد است.
۵۸ – از هر چه بترسیم اسیرش می‏شویم.
۵۹ – نیازمندترین انسانها حریص‏ترین آنهاست.
۶۰ – آنچنان خیال کنید که گویا تا ابد زنده‏اید و انچنان عمل کنید که گویا امروز می‏میرید.
۶۱ – بخندید همچنانکه نفس می‏کشید و دوست داشته باشید همچنانکه زندگی می‏کنید.
۶۲ – هیچ کس نمی‏تواند بازگردد و شروعی جدید را رقم بزند اما هر کسی می‏تواند شروع کند و پایانی خوش را بسازد.
۶۳ – مهمترین چیزها در زندگی چیزی نیستند که قابل لمس باشند.
۶۴ – زیباترین عکسها در اتاقهای تاریک ظاهر می‏شوند؛ پس هر موقع در قسمتی تاریک از زندگی قرار گرفتی بدان که طبیعت می‏خواهد تصویری زیبا از تو بسازد.
۶۵ – برف سنگینی بارید؛ درختی شکست، درختی زیباتر شد.
۶۶ – زندگی مانند بازی حکم است، مهم نیست که دست خوبی نداشته باشیم، مهم این است که یار خوبی داشته باشیم.
۶۷ – از کوتهی ماست که دیوار بلند است.
۶۸ – از شیشۀ جلو به زندگی نگاه کنید نه از آینۀ رو به عقب.
۶۹ – به خاطر ترساندن موش خانه‏ات را آتش نزن.
۷۰ – هنر زندگی کردن، هنر نقاشی کردن بدون پاک کردن است.
۷۱ – بهترین لذت زندگی انجام دادن عملی است که دیگران می‏گویند نمی‏توانیم.
۷۲ – هر روز از زندگی معجزه است. من روزم را هدر نمی‏دهم. من قدر معجزات را می‏دانم.
۷۳ – آرام بنشین. تقلا نکن. بهار می‏آید و سبزه‏ها رشد می‏کنند.
۷۴ – اینکه چه می‏اندیشیم، چه می‏دانیم و به چه اعتقاد داریم مهم نیست. مهم این است که چه می‏کنیم.
۷۵ – از زندگی هر انچه لیاقتش را داریم به ما می‏رسد نه آنچه آرزویش را داریم.
۷۶ – از آنجا که زندگی آینۀ وجود ماست، فقط با تغییر ما تغییر می‏کند.
۷۷ – ساعتی که خراب است، در هر روز دوبار زمان را درست نشان می‏دهد.
۷۸ – هرگاه در زندگی خانه‏ای از یخ ساختی، بر آب شدنش گریه نکن.
۷۹ – برای انسانهای بزرگ چون بر این باورند که : یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت.
۸۰ – آرزوهایت را یک جا یادداشت کن و یکی یکی از خدا و کائنات بخواه. خدا و کائنات یادشان نمی‏رود اما تو یادت خواهد رفت آنچه را که امروز داری، آرزوی دیروزت بوده است.
۸۱ – برگ در انتهای زوال می‏افتد و میوه در انتهای کمال. بنگر که چون برگی زردی یا سیبی سرخ؟
۸۲ – اگرنتوانستی کسی را ببخشی از بزرگی گناه او نیست، از کوچکی دل توست.
۸۳ – به کسی که در جستجوی حقیقت است ایمان آور و به کسی که حق را یافته است شک کن.
۸۴ – ما آمده‏ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه به هر قیمتی زندگی کنیم.
۸۵ – هر کس چرای زندگی را یافت با هر چگونه‏ای خواهد ساخت.
۸۶ – سخن نیک را از گویندۀ آن بگیرید هر چند خود بدان عمل نکند.
۸۷ – ناتوانترین مردم کسی است که نتواند دوستی پیدا کند و ناتوانتر از او کسی است که دوستان خود را از دست بدهد.
۸۸ – چون عقل کامل گردد، سخن گفتن کمتر شود.
۸۹ – صبحگاهان به جستجوی روزی درآیید که برکت و موفقیت در صبح زود نهفته است.
۹۰ – به بار نشستن هر کار نیازمند ۱۰۰۰ روز صبر است.
۹۱ – راز موفقیت در این است که با طبیعت و کائنات هماهنگ باشیم و در مسیر موجهای زندگی لذت ببریم.
۹۲ – موفقیت یک مسیر است و نه هدف.
۹۳ – موفقیت بیشترین و بهترین استفاده از آن چیزی است که هم اکنون داریم.
۹۴ – شکست موفقیت است، اگر از آن درس بگیریم.
۹۵ – موفقیت این نیست که هرگز اشتباه نکنیم بلکه این است که یک اشتباه را دوبار مرتکب نشویم.
۹۶ – موفقیت دستیابی به آن چیزی است که می‏خواهیم و شادمانی خواستن آن چیزی است که بدست می‏آوریم.
۹۷ – موفقیت توانایی پرش از شکستی بر شکستی دیگر است بدون اینکه خسته شویم.
۹۸ – من می‏دانم که تمام هستی برای من خلق شده. پس نگران نیستم و تمام هستی را یار و یاور خود می‏بینم.
۹۹ – بازی زندگی بازی بومرنگهاست. مراقب بومرنگ خود باشیم که به کدام طرف پرتاب می‏شود.
۱۰۰ – تفکر مثبت اساس هر موفقیت است.

منبع : پورعلی.نت

چارلی چاپلین میگوید: وقتی زندگی 100 دليل برای گريه كردن به تو نشان ميده تو 1000 دليل برای خنديدن به اون نشون بده
To fall in love
عاشق شدن

بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی جاپلین

چارلی چاپلین میگوید: وقتی زندگی 100 دليل برای گريه كردن به تو نشان ميده تو 1000 دليل برای خنديدن به اون نشون بده

To fall in love
عاشق شدن


To laugh until it hurts your stomach
.آنقدر بخندی که دلت درد بگیره


To find mails by the thousands when you return from a
vacation.
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی
هزار تا نامه داری

To go for a vacation to some pretty place.
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

--------------------------------------------------------------------------------

To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی


To leave the Shower and find that
the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !

To clear your last exam.
آخرین امتحانت رو پاس کنی


--------------------------------------------------------------------------------

To receive a call from someone, you don't see a
lot, but you want to.
کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت
می خواد ببینیش بهت تلفن کنه

To find money in a pant that you haven't used
since last year.
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده
نمی کردی پول پیدا کنی

To laugh at yourself looking at mirror, making
faces.
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و
بهش بخندی !!!

Calls at midnight that last for hours.
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم
طول بکشه


--------------------------------------------------------------------------------

To laugh without a reason.
بدون دلیل بخندی

To accidentally hear somebody say something good
about you.
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره
از شما تعریف می کنه


To wake up and realize it is still possible to sleep
for a couple of hours.
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه
هم می تونی بخوابی !


To hear a song that makes you remember a special
person.
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما
می یاره


--------------------------------------------------------------------------------

To be part of a team.
عضو یک تیم باشی


To watch the sunset from the hill top.
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی


To make new friends.
دوستای جدید پیدا کنی

To feel butterflies!
In the stomach every time
that you see that person.
وقتی "اونو" میبینی دلت هری
بریزه پایین !


--------------------------------------------------------------------------------

To pass time with
your best friends.
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی


To see people that you like, feeling happy
.کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی


See an old friend again and to feel that the things
have not changed.
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و
ببینید که فرقی نکرده

To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی


--------------------------------------------------------------------------------

To have somebody tell you that he/she loves you.
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره


remembering stupid
things done with stupid friends.
To laugh .......laugh. ........and laugh ......
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای
احمقانه ای کردند و بخندی
و بخندی و
....... باز هم بخندی

These are the best moments of life....
اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند


Let us learn to cherish them.
قدرشون روبدونیم

"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد
نه مشکلی که باید حلش کرد

وقتی
زندگی 100 دلیل برای گریه كردن
به
تو نشان میده تو 1000 دلیل
برای
خندیدن به اون نشون بده.
(چارلی‌ چاپلین)
http://forum.patoghu.com

تاملي در مساله دعا

شناخت انسان بدون شناخت جنبه‏هاى مختلف روحى او ممكن نخواهد بود و یكى از مهمترین و پیچیده‏ترین حالات روحى انسان كه هم در حوزه انسان شناسى و هم در حوزه حكمت و عرفان الهى بطور بسیار دقیق و گسترده‏اى مورد مطالعه و بررسى قرار مى‏گیرد وجود حالات عرفانى او و از آن جمله دعا و راز و نیازهاى او با خدایش است و همین حالت است كه مى‏توان آن را نقطه اتصال وجود آدمى با متافیزیك (ماوراء الطبیعه) دانست. زیرا دعا جدى‏ترین و پاك‏ترین و قوى‏ترین نحوه برقرارى ارتباط انسان با خالق حكیم و مهربانش است.

فرق اساسى انسان نیز با موجودات دیگر در سه چیز است‏یكى تفكر متعالى و قدرتمند اوست و دیگرى اختیار و اراده او براى رسیدن به آرزوهاى گوناگونش و دیگرى عشقى همراه با معرفت‏به خداوند و یكى از تجلیات این عشق و شیفتگى دعا و مناجات و رازگوئى با خداوند است.

با ذكر این مطلب آشكار مى‏شود كه دعا علاوه بر اینكه در معارف الهى خصوصا در عرفان اسلامى از اهمیت ویژه‏اى برخوردار است تا حدى كه عرفاء آن را یكى از ابواب كشف و شهود حقایق براى اولیاء الهى دانسته‏اند همچنین در نزد طبقات دیگرى از انسانها هم داراى اهمیت مخصوصى است و لذا در این فرصت اندك و لزوم بحث از دعا ما به مهم‏ترین اصول و بنیادهاى آن اكتفاء نموده و مقاله را با ارائه مطالبى پیرامون تعریف دعا، عوامل و زمینه‏هاى توجه نمودن به دعا، اهمیت دعا، فواید دعا، و آداب دعا، به پایان مى‏رسانیم.

تعریف دعا
در فرهنگ اصطلاحات و تعریفات نفایس الفنون چنین آمده است كه «دعا طلب كردن حاجت است از بارى تعالى به تضرع و اخلاص و گاه بود كه غرض از دعا مجرد مدح و ثنا بود و بیشتر ادعیه خواص و اولیاء كه از ما سوى الله اعراض نموده‏اند از این قبیل تواند بود و جمعى گفتند دعا آن است كه مروى باشد از شارع به تصریح یا به تعریض و هر آنچه مروى نباشد آن را مناجاة خوانند و دعا هم به قول باشد و آن صریح بود چنانكه رب ارحم واعط و یا به تعریض چنانكه رب انى ضعیف و هم به فعل.» (1)

دكتر آلكسیس كارل نیز بیان زیبایى در تعریف دعا دارد. وى مى‏گوید: نیایش اصولا كشش روح به سوى كانون غیر مادى جهان است. به طور معمول نیایش عبارت است از تضرع و ناله مضطربانه و طلب یارى و استعانت و گاهى یك حالت كشف و شهود روشن و آرام درونى و مستمر و دور تر از اقلیم همه محسوسات است. به عبارت دیگر مى‏توان گفت كه نیایش پرواز روح به سوى خداست و یا حالت پرستش عاشقانه‏اى نسبت‏به آن مبدئى است كه معجزه حیات از او سر زده است و بالاخره نیایش نمودار كوشش انسان است‏براى ارتباط با آن وجود نامرئى آفریدگار همه هستى عقل كل، قدرت مطلق، خیر مطلق‏» (2)

دعا توجه و سخن آگاهانه وجدى فطرت پاك انسانى با خالق دانا و مهربانش در تمامى حالات و بخصوص در تنهاترین و غریبانه‏ترین حالاتش است كه از سر آگاهى به جنبه‏هاى گوناگون نیازهاى خود و یا اعتراف به پلیدى گناهان خود و اظهار توبه به درگاه او بوجود مى‏آید و مى‏تواند شامل اظهار نیازها و یا مدح و ثناى او بوده باشد و این حالتى عرفانى است كه به صورت مناجات و ذكر قلبى و یا زبانى در افراد آشكار مى‏شود.

عوامل توجه به دعا
در نظر اهل معرفت و عارفان حقیقى وجود خداوند به قدرى مقدس و محترم و داراى محبوبیت است كه او را با هیچ چیز نمى‏توان برابر دانست زیرا تمامى خیرات و زیبائى‏ها و نیز تمامى آنچه را كه آرزوهاى متعالى انسان و هر موجود دیگرى را بوجود مى‏آورد و محقق مى‏سازد از خداوند است. خداوند هم خلق كردنش حكیمانه و بى مانند است و هم محبتش بیكران و وصف ناپذیر و روح نواز و هم تنبیه و ادب كردنش عین عدالت و محبت است. با این وصف تمامى موجودات كه ساخته ست‏حكمت و محبت‏خداوند هستند تا زمانى كه موجود هستند و نیز تا زمانى كه از خود و فطرت حقیقى شان غافل نشده‏اند همواره رو به سوى آن كمال مطلق و زیبایى مطلق و خیر مطلق دارند و به سوى او نیز در حركت‏خواهند بود. منتها در مسیر زندگى علل و شرایطى مانع توجه و ارادت قلبى آنها به خالق شان مى‏شود كه با رفع این موانع دوباره آن توجه و ارادت حقیقى موجود شده و ادامه مى‏یابد.

استاد آیت الله جوادى آملى پیرامون این مسئله گفته‏اند كه: «چیزى در جهان نیست كه به یاد حق و خداى سبحان نباشد این انسان مى‏باشد كه گاهى غافل است و گاهى غیر غافل‏» (3)

استاد مرتضى مطهرى پیرامون علل توجه به خداوند گفته‏اند: «انسان در دو حال ممكن است‏خدا را بخواند یكى وقتى كه اسباب و علل از او منقطع شود و دچار سختى و اضطرار گردد و یكى وقتى كه روح خودش اوج بگیرد و خود خویشتن را از اسباب و علل منقطع كند در حال اضطرار و انقطاع اسباب انسان خود به خود بطرف خدا مى‏رود احتیاج به دعوت ندارد و البته این كمالى براى نفس انسان نیست كمال نفس در این است كه خودش خود را منقطع سازد و اوج بگیرد.» (4)

آن زمان كه آدمى به بلاها و سختى‏هاى بزرگ مبتلا مى‏شود و یا در زمانى كه مسئله مرگ كسى و یا كارگشائى و معجزه بزرگى در زندگى‏اش مطرح مى‏شود. همان موقع است كه اصل مهم خداجویى بوجود آمده و كم كم رشد مى‏كند.

همچنین آدمى اگر مراحل وجود یافتن و سیر تحولات زندگى خود را از آغاز تا زمان حاضر به دقت و با دیده بینا و منصف مورد مطالعه و بررسى قرار دهد به طور طبیعى توجه‏اش به خداوند و الطاف كریمانه او معطوف خواهد شد و این خود مى‏تواند عامل بسیار قوى براى دعا و مناجات و ذكر الهى باشد.

عامل مهم دیگر این است كه روح انسان وقتى از این عالم دنیا و حوادث آن خسته و دلتنگ شده باشد اگر ذره‏اى در دلش نور معرفت و ایمان الهى باشد خدایش را با زبان فقر و نیازمندى و شكر مى‏خواند.

اهمیت دعا
اهمیت نیایش را در این كتاب مقدس آسمانى (قرآن كریم) مى‏توان از سه نظر استفاده كرد:

1- از آیاتى كه خداى تعالى در آن بندگان مومن خود را ترغیب و تاكید فرموده كه او را نیایش كنند. مانند این آیات «اجابت مى‏نمایم دعاى نیایشگر را هرگاه مرا بخواند در هر حال و هر جا كه باشد (بقره 186)، بخوانید پروردگار خود را با حالت زارى كه نشانه نیاز است و در حال پنهانى كه دلیل اخلاص (اعراف 53 و 54) بخوانید مرا تا اجابت كنم شما را (مومن 62)

2- از آیات و قصه‏هاى برخى از پیامبران كه هرگاه نیازى داشته‏اند و یا به شدائدى گرفتار شده‏اند تنها مشكل گشاى آنان نیایش بوده است‏حضرت آدم(ع) پس از ترك اولى در مقام اعتراف به تقصیر چنین استغاثه كرد اى پروردگار ما بر نفس‏هاى خود ستم كردیم اگر نیامرزى ما را بو بر ما رحم نیاورى هر آینه از زیانكاران باشیم (اعراف 22) و حضرت نوح پس از صدها سال تحمل شداید نجات خود را از چنگال قوم بى انصاف به وسیله دعا به دست آورد و نوحا اذنادى من قبل فاستجبناله (انبیاء 76)

3- اهمیت نیایش را مى‏توان از آیاتى فهمید كه خود به صورت دعا آمده است... پروردگارا عطا فرما ما را در این سراى توفیق بندگى و در آن سراى جزاى نیك و نگه دار ما را از عذاب دوزخ (بقره 197) (5)

و نیز در بحار الانوار جلد 93 ص 291 چنین آمده است كه «بگو خداوند من، اگر دعاى شما نبود به شما اعتناء نمى‏كرد (6) و همچنین امام رضا(ع) از پیامبر نقل مى‏كند كه فرمودند «دعا سلاح مومن، ستون دین و روشنائى آسمانها و زمین است‏» (7)

مرد شامى از امام على(ع) پرسید كدام سخن به نزد خداوند بهتر و برتر است؟ امام(ع) پاسخ داد ذكر بسیار، تضرع به خدا و دعا (8)

حضرت امام خمینى(ره) پیرامون اهمیت دعا چنین فرموده‏اند كه: «همه خیرات و بركات از همان دعا خوانهاست‏حتى آنها كه به طور ضعیف دعا مى‏خوانند و ذكر الله مى‏گویند به همان اندازه كه طوطى وار در آنها تاثیر كرده بهتر از آنهایى هستند كه ترك دعا كرده‏اند. نماز خوان ولو اینكه مرتبه نازله‏اى داشته باشد از نماز نخوان بهتر است آرى همین دعا خوانها و همین كسانى كه به ظواهر اسلام عمل مى‏كنند یا پرونده جنایت ندارند یا پرونده جنایتشان نسبت‏به دیگران كمتر است همین دعا خوان‏ها در نظم این عالم دخالت دارند دعا را نباید از بین این جمعیت‏بیرون برد جوانهاى ما را نباید از دعا منصرف كرد» (9)

استاد مرتضى مطهرى(ره) نیز پیرامون اهمیت دعا از دیدگاه اولیاء الهى گویند «اولیاء خدا هیچ چیزى را به اندازه دعا خوش نداشتند همه خواهش‏ها و آرزوهاى دل خود را با محبوب واقعى در میان مى‏گذاشتند و بیش از آن اندازه كه به مطلوب‏هاى خود اهمیت مى‏دادند بخود طلب و راز و نیاز اهمیت مى‏دادند، هیچ گونه احساس خستگى و ملامت نمى‏كردند.» (10)

از دیدگاه اهل معرفت و عابدان حقیقى سر آمد تمامى زیبایى‏ها و خیرات همانا توجه و نجواى حقیقى با خداوند است آنان یاد و ذكر خداوند را جزو زیباترین و شریف‏ترین حالات در عالم هستى مى‏دانند. توجه و عشق به خداوند بزرگترین قدرت دهنده روح است و راز خستگى ناپذیرى و شكست ناپذیرى مردان بزرگ الهى نیز در همین نكته است كه روح آنان در حالت‏بالائى از شیفتگى و امید و توكل و مناجات با خداوند قرار دارد آنها جسم خود را با یك تكه نان مشغول مى‏دارند و روح شان رهبر جسم شان شده است ولى هرگز روح شان را سرگرم دنیا پرستى‏ها و ظواهر دلفریب و گمراه كننده آن نمى‏كنند تا بتوانند به مقامات عالیه روحانى برسند و اندكى بیشتر لذت قرب و انس با خداوند را درك كنند.

دنیا بدون یاد و ذكر خدا كفرستانى بزرگ خواهد بود كه زندگى در آن هر لحظه لحظه‏اش زندگى جهنمى است زیرا همان گونه كه موجودات به اتكاء به لطف الهى موجود شده‏اند همینطور هم زندگى مطلوب انسانها بدون توجه جدى و عملى به خداوند هرگز بوجود نخواهد آمد. دلهاى انسانها نیز همچون درختان بهار و زمستانى دارد بهار آنها عشق‏هاى پاك و سازنده و امید به خداوند است و زمستان شان گناهان خود و غفلت از یاد خداوند و مبتلا شد به ظلم و جفا كارى‏هاى دیگران است.

جدى‏ترین و پاك‏ترین حالاتش را آدمى فقط در مناجات و دعا با خداوند پیدا مى‏كند زیرا انسان به یقین مى‏داند كه نمى‏تواند چیزى را از او مخفى كند پس او همه افكار كوچك و بزرگش و زشت و زیبایش را به خوبى مى‏داند. و این بدین علت نیز مى‏باشد كه آدمى خودش را در مقابل فهیم‏ترین و مهربان‏ترین موجودات احساس مى‏كند.

دكتر آلكسیس كارل نیز بیان بسیار زیبایى پیرامون اهمیت و لزوم دعا دارد. ایشان گویند «انسان هم چنانك به آب و اكسیژن نیازمند است‏بخدا نیز محتاج است احساسى عرفانى در ردیف قدرت مكاشفه، احساس اخلاقى احساس جمال و نور عقل به شخصیت‏بشرى شكفتگى و انبساط پر معنا و كاملى مى‏بخشند ... روح نیمى‏اش عقل است و نیم دیگرش احساس ما باید هم زیبایى دانش را دوست‏بداریم و هم زیبایى خدا را» (11)

«اجتماعاتى كه احتیاج به نیایش را در خود كشته‏اند معمولا از فساد و زوال مصون نخواهند بود. این از آن جهت است كه متمدنین بى ایمان نیز همچون مردم دیندار وظیفه دارند كه به مسئله رشد همه فعالیت‏هاى باطنى و درونى خود كه لازمه یك وجود انسانى است دلبستگى پیدا كنند» (12)

این حقیقتى است‏بزرگ كه عقل گرائى و علم مدارى محض هرگز منجر به تكامل و سعادت انسانها نخواهند شد. بلكه توجه و شیفتگى و فداكارى در راه خداوند است كه زندگى و آخرت او را سر و سامان خواهد داد. زیرا كه عقل جز احتیاط كارى‏هایش و توجیه و تفسیرهاى شخصى و منفعتى و بعضا غلط خود به چیز دیگرى توجه نمى‏كند ولى دل آگاه و بیدار همه چیزش را مخلصانه در راه خداوند و اوامر حكیمانه و بر حق او فدا مى‏كند و البته خداوند نیز دلى را كه اینگونه باشد به مهر و خیر عظیم خودش واصل خواهد نمود.

اصلا چگونه ممكن است‏به خداوند و اوامر او توجه نكنیم در حالى كه سراسر وجودمان آه نیازمندى‏اش به سوى آن خالق یكتا و مهربان همواره بلند است و نیز جز با عشق آگاهانه به خداوند و فراهم كردن توشه عبادات و طاعات و وفادارى در راهش با كدام جرئت و امید مى‏توان به طرف او حركت كرد. اساسا هرگاه آدمى نسبت‏به وظایف و توجهات مهم زندگى خود چه مادى و چه معنوى غفلت ورزد به همان میزان از چیزهاى باارزش و مفید بسیارى محروم خواهد شد مثلا آن كسانى كه به تربیت فرزندان خود توجهى نداشته باشند بدون شك از داشتن فرزندان خوب و با ادب محروم خواهند شد.

اگر اندكى بیشتر مطالعه و دقت كنیم ریشه همه نابسامانى‏ها و گرفتارى‏هاى زندگى فردى - اجتماعى خود را در ضعف توجه به معنویات الهى و ضعف در پرورش استعدادهاى مثبت روحى خود خواهیم یافت و البته براى بوجود آمدن این ضعف‏ها و نقائص نیز علل بسیارى مى‏توان ذكر نمود كه شایسته است‏براى رفع آنها بطور جدى از طرف دانشمندان علوم انسانى و عالمان و مبلغین دینى و نیز مسئولین حكومتى در این امر تدبیرات سودمندى در نظر گرفته شود و گام‏هاى مثبتى بر داشته شود.

فواید دعا
دكتر آلكسیس كارل پیرامون این حقیقت كه دعا داراى اثرات مثبت و سازنده‏اى است چنین گفته است «آنچه تا كنون بطور مطمئنى مى‏دانیم این است كه نیایش ثمرات مخصوص و لمس شدنى بسیار ببار مى‏آورد نیایش هر چقدر به نظر عجیب بنماید ما ناچاریم آن را همچون واقعیتى بنگریم كه هر چه بخواهد مى‏یابد و هر درى را كه بكوبد در برابرش گشوده مى‏شود.» (13)

ایشان باز چنین گفته‏اند كه «حتى وقتى كه دعا تا سطح بسیار پائینى تنزل مى‏كند و به صورت بیان طوطى وار فرمول‏هاى معینى در مى‏آید تمرینى براى پیدایش یك زمینه كاملا لازم روحى به شمار مى‏رود. و احساس عرفانى و احساس اخلاقى را همراه با هم تقویت مى‏كند در چهره كسانى كه به نیایش مى‏پردازند تا حدود تقریبا ثابتى حس وظیفه‏شناسى، كمى حسد و شرارت و تا اندازه‏اى حس نیكى و خیر خواهى نسبت‏به دیگران خوانده مى‏شود.

مسلم به نظر مى‏رسد كه در صورت تساوى قدرت مغزى و علمى میان دو نفر سجایا و خصایص اخلاقى آنكه حتى به صورت بسیار معمولى و متوسطى نیایش مى‏كند تكامل یافته‏تر از آن دیگرى است نیایش هنگامى كه مدام و پرشور و حرارت است تاثیرش بهتر آشكار مى‏شود.» (14)

حضرت امام خمینى(ره) در جواب به آن دسته از افراد كه مى‏گویند ادعیه انسان را از كار و سازندگى باز مى‏دارد و دعا خوانى امرى بى ثمر و بیهوده است. چنین گفته‏اند: دعا نقش سازندگى دارد آنهایى كه به خیال خودشان مردم را از دعا و ذكر پرهیز مى‏دهند تا مردم به دنیا بپردازند نمى‏دانند كه همین دعا آدم را مى‏سازد اقامه عدل را در دنیا همین انبیایى كردند كه اهل ذكر و فكر و دعا بودند قیام ضد ستمگرها را همین‏ها كردند همان حضرت حسین بن على(ع) كه دعاى روز عرفه‏اش را مى‏بینید همین دعاها همین توجهات به خدا انسان را به مبداء غیبى متوجه مى‏كند كه اگر انسان درست‏بخواند این توجه به مبداء موجب مى‏شود كه انسان علاقه‏اش به خود كم شود و نه تنها مانع فعالیت نمى‏شود، بلكه فعالیت هم مى‏آورد. فعالیتى كه براى خودش نیست‏براى بندگان خداست و مى‏فهمد كه فعالیت‏براى بندگان خدا خدمت‏به خداست.

كسانى كه از كتب ادعیه انتقاد مى‏كنند، براى این است كه جاهلند و نمى‏دانند كه این كتب ادعیه چطور انسان مى‏سازد، نمى‏دانند این دعاهایى كه از ائمه ما وارد شده است مثل مناجات شعبانیه، دعاى كمیل، دعاى عرفه حضرت سید الشهداء، دعاى سمات و ... چه جور انسان را درست مى‏كند همان كسى كه دعاى شعبانیه را مى‏خواند شمشیر هم مى‏كشد و با كفار جنگ مى‏كند.

دعا فعالیت و نور مى‏آورد. ادعیه انسان را از ظلمت نجات مى‏دهد وقتى از ظلمت رها گردد انسانى مى‏شود كه براى خدا كار مى‏كند براى خدا شمشیر مى‏زند، براى خدا جنگ مى‏كند قیامش براى خداست نه این كه ادعیه انسان را از كار باز خواهد داشت...

همین كتابهاى ادعیه انسان را آدم مى‏سازد وقتى یك انسانى آدم شد و به همه مسائل اسلامى و انسانى عمل مى‏كند و براى خود یا زراعت مى‏كند یا تجارت و یا كار دیگر و براى خدا جنگ، همه جنگ‏هائى كه در مقابل كفار و ستمگرها شده از اصحاب توحید و از این دعا خوانها بوده است آنهایى كه در ركاب رسول خدا(ص) و در ركاب امیر المؤمنین(ع) بودند اكثرا اهل دعا و عبادت زیاد بودند.» (15)

حضرت امام خمینى سپس سخن خود را چنین ادامه مى‏دهند كه «دعا اثر اقتصادى دارد آیا آنها كه اهل حدیث و اهل ذكر و اهل دعا بوده‏اند به این جامعه بیشتر خدمت كرده‏اند یا آنهائى كه اهل اینها نبوده و مى‏گفتند ما اهل قرآنیم؟!

تمام این خیرات و مبرات كه مى‏بینید از این مؤمنین است تمام این موقوفات از اهل ذكر و اهل نماز است نه از غیر اینها، در میان اشراف و متمولین، سابق آنهائى كه نماز خوان بودند مدرسه و مریض خانه و امثال آن درست كردند این یك مطلبى است كه نباید از بین مردم بیرونش برد. بلكه باید ترویجش كرد باید مردم را وادار كرد به اینكه این توجهات را به خدا داشته باشند.

دعا اثر سیاسى و تربیتى دارد قطع نظر از اثر دعا براى رسیدن انسان به كمال مطلق براى اداره كشور هم كمك مى‏كند براى كمك كردن یك وقت انسان مى‏رود. دزد را مى‏گیرد یك وقت دزدى نمى‏كند آنهائى كه اهل مسجد و دعا هستند اخلال نمى‏كنند این خودش كمكى به جامعه است.

آنهایى كه سر گردنه مى‏روند و آدم مى‏كشند اهل این معانى نیستند اگر بودند این جنایات را نمى‏كردند. تربیت جامعه به همین چیزهاست‏به همین ادعیه است كه از خدا و پیغمبر (صلى الله علیه و آله) و ائمه وارد شده است.» (16)

آیت الله محمد تقى مدرسى نیز اثرات دعا را اینگونه بیان نموده‏اند:

«ذكر: ذكر خداى متعال امرى است كه قرآن در بسیارى از آیات خود بر آن تاكید مى‏ورزد. اى كسانى كه ایمان آوردید! خدا را بسیار ذكر كنید. (41 احزاب) حكمت ذكر از آنجاست كه ذكر دانه دوستى خدا را در دل انسان مى‏كارد و به آن اكتفا نمى‏كند كه انسان خدا را فقط بشناسد بلكه باید او را دوست‏بدارد و زمانى كه بنده به مرحله دوستى خدا رسید و دلش را به محبت او آباد كرد طاعات داراى محتواى حقیقى خواهند شد و نیز طاعات به شكل طبیعى از اعضاء انسان جارى مى‏شود. همان گونه كه سیل از بلندى سپس دعا به درود فرستان به پیامبر و ذكر ثناى او و بیان صفات پسندیده و ستوده آن حضرت مى‏رسد این كار ایمان تو را به پیامبر عمیق‏تر از قبل مى‏كند. همچنین بر اهل بیت(ع) نیز در دعا ثنا و ستایش مى‏شود.

عقاید: دعا عقاید را در قلب انسان تثبیت مى‏كند هر مسلمانى مؤمن شمرده نمى‏شود زیرا ایمان مرحله‏اى از اسلام به حساب مى‏آید و قرآن شرطهائى براى آن قرار داده است. مؤمنان كسانى هستند كه هرگاه ذكر خدا شود دلهاى اینان بیمناك مى‏گردد. هرگاه آیات او بر آنان خوانده شود. ایمانشان مى‏افزاید و بر خداوند توكل مى‏كنند (انفال 12).

تزكیه و پاكسازى نفس: دعا همچنین عامل تزكیه و تكامل آگاهى و نگرش انسان و اصلاح اهداف او در زندگى نیز هست هر انسانى در زندگى هدف‏هاى مشخصى دارد. خواه كوچك و خواه بزرگ چه خوب و چه بد و دعا در جهت تبدیل آنها به بهترین و كاملترین اهداف مى‏كوشد یا به تعبیر دیگر در جهت دگرگون ساختن چارچوب كلى زندگى انسان تلاش مى‏كند.

اخلاص: دعا به پاكسازى نفس در جهت اصلاح اخلاق و آداب انسان بر مى‏خیزد بناى اخلاق بر اصلاح نفس و آرزوهاى انسان است.

عمل صالح: دعا به طور خلاصه دعوت انسان است‏به اعمال صالح همچون نماز، روزه، حج، زكات، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر، اصلاح ذات بین، انفاق و ...»#(17)

دكتر آلكسیس كارل همچنین به اثرات طبى دعا اینگونه اشاره مى‏كند كه: «امروز نیز در جاهایى كه به نیایش مى‏پردازند از شفاهایى كه با تضرع و توسل به خدا و اولیاء خدا نصیب شده است‏بسیار سخن به میان مى‏آید.

اما وقتى كه مسئله شفا یافتن امراض مشكوك به طور خود به خودى و یا به كمك داروهاى معمولى پیش مى‏آید بسیار مشكل است كه بدانیم عامل واقعى این شفا چه بوده است.

تنها در مواردى نتایج نیایش مى‏تواند مطمئنا به تحقق برسد كه همه راههاى درمانى غیر عملى و یا مردود باشد. در این خصوص سازمان «طبى لورد» خدمت‏بزرگى به علم كرده و واقعیت اینگونه شفاها را به اثبات رسانده است.

نیایش گاهى تاثیرات شگفت آورى دارد. بیمارانى بوده‏اند كه تقریبا به طور آنى از دردهایى چون خوره، سرطان، و عفونت كلیه و زخم‏هاى مزمن و سل ریوى و استخوانى پریتونئال شفا یافته‏اند. چگونگى اینگونه شفا یافتن‏ها تقریبا همواره یكسان است.

یك درد بسیار شدید و بعد احساس شفا یافتن در چند دقیقه و حداكثر تا چند ساعت آثار بیمارى محو مى‏شود و جراحات و صدمات جسمى آن نیز التیام مى‏یابد.

این معجزه با چنان سرعتى سلامت را به بیمار باز مى‏دهد كه هرگز حتى امروز جراحان و نیز فیزیولوژیست‏ها در طول تجربیات‏شان مشاهده نكرده‏اند.

براى اینكه این پدیده‏ها بروز كند نیازى نیست كه حتما خود بیمار نیایش كند اطفال كوچكى كه هنوز قدرت حرف زدن نداشته‏اند و همچنین مردم بى عقیده نیز در لورد شفا یافته‏اند لیكن در كنار آنها كسى نیایش كرده است.

نیایشى كه به خاطر دیگرى انجام شود همواره اثر بخش تر است.» (18)

در روایتى نیز امام كاظم (ع) به این حقیقت اشاره مى‏كنند كه: «هر دردى دعایى دارد پس اگر دعا به بیمار الهام شد اجازه شفایش داده شده است‏» (19)

آیت الله میرزا جواد ملكى تبریزى كه خود جزو عابدان حقیقى و زاهدان بلند مرتبه است و در عرفان الهى داراى مقامات عالیه‏اى است‏یكى دیگر از فواید دعا را گشوده شدن درهاى مكاشفه و مشاهده و تحصیل معارف و حقایق عالیه در نزد عارفین و عابدان حقیقى مى‏داند آنجا كه مى‏گوید «در بیشتر مردم قدر نعمت مناجات را نمى‏دانند مناجات شامل معارف بالائى است كه به جز اهلش كه همان اولیاى خدا هستند و از طریق كشف و شهود به آن رسیده‏اند كسى از آن آگاهى ندارد. و رسیدن به این معارف از راه مكاشفه از بهترین نعمت‏هاى آخرت است كه قابل مقایسه با هیچكدام از نعمت‏هاى دنیا نیست.» (20)

یاد خداوند و مناجات با او یكى از بهترین وسایل انسان سازى است. عبادات و اطاعات خداوند و دیگر كارهاى نیك افراد همچون آب و غذا و گرما براى گیاه است كه موجب شكوفا شدن و نشاط و در آخر ثمر دادن آن گیاه مى‏شود. همچنین گل‏هاى زیباى معنویت در فصل بهار دل انگیز و روح پرور ذكر خداوند شكوفا مى‏شوند.

وقتى كسى سعى كند رابطه آگاهانه و صمیمى بین خود و خدایش ایجاد كند و در این راه مشغول به خودشناسى و تهذیب نفس و كسب فضایل اخلاقى شود بدون شك خداوند او را قرین الطاف خاصه خود خواهد نمود و از طرق مختلف او را مورد حمایت و یارى قرار خواهد داد.

آرى یاد خداوند كار گشاى قدرتمند مشكلات و خواسته‏هاى آدمیان است البته به شرط آنكه خوب او را بشناسیم و به او وفادار باشیم و به خوبى اظهار بندگى كنیم.

تنها در دعا است كه آدمى در خواست‏ها و پرسش‏هاى بزرگش را با خدایش مطرح مى‏كند كه در جاى دیگرى چنین امكانى و با این همه عظمت وجود ندارد.

یكى از فواید بسیار بزرگ دعا و مناجات با خداوند این است كه از آن براحتى مى‏توان براى اثبات وجود خداوند و یگانگى او و دیگر صفات كمالیه او استفاده نمود زیرا طبق برهان فطرت آدمى در نیازمندترین و عارفانه‏ترین حالاتش توجه خود را بسوى وجود كامل و بلند مرتبه‏اى مى‏كند كه نیازهاى او را هر چند هم كه بزرگ و متعدد باشد مى تواند براحتى برآورده كند و بى شك چنین موجودى باید حتما وجود داشته باشد. زیرا انسان هرگز به عدم محض و یا موجودى خیالى نمى‏تواند چنین توجهى عمیق و راستین داشته باشد و نیز در چنین حالتى مخاطب سخنان و دعاى قلبى بسوى كدام موجود غیر از خداوند متعال مى‏تواند باشد؟ یعنى حتما یك نیروى فهیم و قدرتمند و مهربان باید باشد كه روح آدمى با همه خلوص خود به سوى او توجه كند و با او سخن بگوید زیرا فرد از آن جهت كه خود گوینده است نمى‏تواند علت و بهانه‏اى براى بیان كردن سخن‏ها و راز و نیازهاى خودش بوده باشد. لذا این فرضیه كه ممكن است فرد براى خودش سخنى بگوید و راز و نیازى كند امرى بطلان پذیر و نا صحیح است. همچنین از طریق این دلیل آشكار مى‏شود كه خداوند متعال یكى است زیرا آدمى در تمامى این حالات فقط رو به سوى یك موجود كامل و غنى با لذات ازلى و ابدى مى‏كند و نه چندین موجود مفروض خدایى.

و در اینجاست كه خداوند متعال با استجابت دعاها و بر آورده ساختن نیازهاى كوچك و بزرگ آدمیان از طریق دعا این برهان را نیز ثمر بخش نموده و از این طریق صحت و اعتبار این برهان را بخوبى تائید نموده است.

هنر فوق العاده بزرگ مردان الهى این بود كه گر چه در این دنیا سالهاى سال زندگى كردند و رنج‏هاى فراوانى را بر خود تحمل نمودند و لیكن هرگز خودشان را بنده دنیا نكردند و سر گرم فریب‏هاى دنیا و دنیا پرستان نشدند و لذا هم در علم و هم در عمل الگوى نیكان و مؤمنین قرار گرفتند و رسم و آئین‏الهى شان جاودانى شد. و این همه بدلیل این بود كه در مكتب قرآن و اهل بیت(ع) و عرفان و ذكر و دعاى حقیقى پرورش یافته و تعلیم گرفته بودند. و چه بسیار انسانهاى گرفتار و دردمندى بودند كه با آه و ناله مداوم خود در دعاهایشان و نیز توكل شان بر خداوند و اظهار نیازمندیشان به او. حاجاتشان بر آورده شد به گونه‏اى كه بعد از استجابت دعاى خود شیرنى این توجه و لطف خداوند را در حق خودشان همواره آنها را به یاد و ذكر خداوند فرا مى‏خواند.

آداب و شرایط دعا:
آدمى وقتى خداوندش را شناخت و به او ایمان قلبى پیدا كرد و به عنوان مقدس‏ترین چیزها او را پذیرفت در نهانخانه قلبش نورى از عظمت وجود خداوند در جانش تابیده مى‏شود و همین امر موجب مى‏شود كه چه در مقام عبادات و مناجات و چه غیر آن نسبت‏به خدایش حالت احترام و ادب خاصى پیدا كند و مى‏كوشد كه در مقام بندگى عباداتش را خالصانه‏تر انجام بدهد زیرا خداوند به میزان صدق افراد و نیز كیفیت عمل آنها خیلى توجه دارد.

بر وجه تمثیل چنین گوئیم كه لزوم رعایت ادب دعا و عبادات مثل این است كه فردى كه از كسى چیزى را مى‏خواهد هر چند هم كه آن چیز كوچك بوده باشد. باز او در ابتدا سلام و احوال پرسى مى‏كند و با رفتارى مؤدبانه در برابر آن فرد قرار مى‏گیرد آنگاه خواهش خود را بیان مى‏كند. حالات خداوند متعالى كه بالاترین و مهمترین مقامات را دارد. البته رعایت ادب در محضر او لازم‏تر و واقعى‏تر از هر كس دیگرى باید باشد البته این حقیقت را نیز باید در نظر داشت كه خداوند متعال از بندگانش نه فقط ادب ظاهرى بلكه ادب باطنى افراد را نیز مى‏خواهد مثلا علاوه بر اینكه باید در ظاهر در برابر محضر خداوند با ادب باشیم در باطن خود نیز با مراقبت‏هایى كه انجام مى‏دهیم. مى‏كوشیم تا سخنى غیر حق و غیر ذكر نگوئیم و انگیزه‏هاى گناه آلود و شیطانى را به دل خود راه ندهیم.

دعاى حقیقى تنها خدا را یاد كردن و اظهار نیازها به درگاه او نیست‏بلكه همراه با آن دعا كننده مى‏باید بكوشد ادب محضر خداوند را نیز بجاى آورد و این جز با وفادارى به شریعت او و عمل به خواسته‏هاى او به دست نمى‏آید.

آرى براستى كه معامله با خدا هر چند كه پرسودترین و پرخیرترین معاملات و تجارت‏هاست ولى در همان حال سخت‏ترین و دشوارترین معامله‏ها نیز هست كه دلى بس قوى و شجاع مى‏طلبد. عابدان حقیقى از سر معرفت و شوق حقیقى به خداوند است كه به او توجه مى‏كنند و نه از سر عادت و ظاهر سازى براى فریب و یا جلب منافع. اینها هرگز به زیادى عبادات و اطاعت‏شان نظر نداشته و تكیه نمى‏كنند بلكه فقط به لطف حق امید دارند و فقط طالب انس و قرب الهى هستند.

آیت الله میرزا جواد ملكى تبریزى همچنین پیرامون لزوم رعایت آداب دعا چنین گفته‏اند: «دعا كننده باید فرمایش امام صادق(ع) در مصباح الشریعه را بیاد داشته باشد كه فرمودند ادب دعا را رعایت كرده و بنگر كه چه كسى را چگونه و براى چه مى‏خوانى؟ عظمت و بزرگى خداوند را باور داشته باش با دیده دل آگاهى او از باطن و اسرار و اعتقادات خود را ببین و راه نجات و هلاك خود را دریاب مبادا چیزى از خدا بخواهى كه هلاكت تو در آن بوده ولى گمان دارى كه باعث نجات تو است زیرا خداوند متعال مى‏فرماید و انسان با دعاى خیر شر خود را مى‏خواهد و انسان شتابكار است. بیندیش كه چه و چه مقدار و براى چه درخواست مى‏كنى.» (21)

آیت الله میرزا جواد ملكى تبریزى همچنین پیرامون اهمیت رعایت آداب باطنى عبادات و لزوم كسب حقیقت عبادات چنین گفته‏اند. «چیزى كه براى همگان قابل رویت مى‏باشد این است كه بیشتر مردم در عبادات و كارهاى آخرت و حتى در ایمان و اخلاق خود به شكل ظاهرى آن چسبیده ولى در امور دنیائى علاوه بر انجام دادن شكل ظاهرى براى به دست آوردن حقیقت و واقعیت آن دقت زیادى به خرج مى‏دهند مثلا بیشتر مردم فقط شكل نماز را بوجود آورده و براى تكمیل ظاهر آن كوشش كرده ولى در پى بدست آوردن روح آن نیستند و مهمترین چیزى كه باعث از بین رفتن دین و آخرت انسان شده و او را بسوى دنیا كشیده و باعث‏حاكمیت هواى نفس بر انسان مى‏شود همین مطلب است. (22)

ایشان گوید «شرایط باطنى عبارت است از این كه ایمان داشته باشد ضرر رسان و سود بخش فقط خداست و این كه خدا عنایت داشته و خداوند بهتر و باقى‏تر است و این كه هیچ خیرى نیست مگر با ولایت‏خدا و نزدیك شدن و دیدار با او و هدف خود را هم منحصر در همین یا در آنچه كه بازگشتش به آن است نماید تا جایى كه این مؤمن هیچ لذتى از نعمت‏هاى خدا نبرد مگر از این جهت كه این نعمت از خدا است و حتى در نعمت‏ها چیزى نبیند جز این كه این نعمت‏ها از جانب خداوند است تا جائى كه نفس عقل و روح او از دنیا بریده و مشغول حمد و ثناى او شوند ادامه این حال بسیار گرانبهاست كه بجز عده معدودى از اهل معرفت قادر نیستند این حال را حفظ كنند.» (23)

آیت الله میرزا جواد ملكى تبریزى شرایط دعا را اینگونه بیان كرده‏اند:

1- «حضور قلب: با توجه به این كه دعا عبارت است از خواستن و خواستن امرى باطنى است نتیجه مى‏گیریم كه دعاى بدون حضور قلب دعا نیست.

2- خضوع و فروتنى;

3- امیدوارى چون خواستن بدون امیدوارى تحقق نمى‏یابد امیدوارى نیز از شرایط دعاست.

4- شناخت‏خدا و اعتقاد به قدرت او و علم او به نیاز زیرا امیدوارى كه یكى از شرایط دعا مى‏باشد در صورتى تحقق مى‏یابد كه دعا كننده خداوند را شناخته و علم و قدرت او نسبت‏به خواسته خود باور داشته باشد;

5- امیدوارى به خدا و قطع امید از دیگران خداوند مى‏فرماید و با امید و آرزو و ترس او را بخوانید;

6- پرهیز از گناه بویژه ستم مالى و آبرویى به مردم در حدیث قدسى آمده است. دعا از تو اجابت از من زیرا دعایى از من پوشیده نمى‏ماند مگر دعوت حرام لقمه. (24)

7- گریستن روایت‏شده است‏بین بهشت و جهنم گردنه‏اى است كه كسى از آن عبور نمى‏كند مگر كسانى كه از ترس خدا خیلى گریه كرده باشند;

8- سپاس و ستایش خداوند...

9- ذكر نام‏هاى خدا كه مناسب دعایش مى‏باشد و نیز گفتن نعمت‏هاى خداوند و شكر آن بیان گناهان و آمرزش خواستن براى آنها.

10- درنگ و عجله نكردن و اصرار و پافشارى در دعا زیرا كه خداوند درخواست كننده لجوج را دوست دارد. و حداقل پافشارى این است كه دعاى خود را 3 بار تكرار كرده و خواسته خود را 3 بار بگوید;

11- پنهان كردن دعا (25) زیرا هم فرمان خداوند را كه پنهانى دعا كنید اجابت كرده و هم از آفت ریا دور مى‏ماند و روایت‏شده دعاى پنهانى برابر با 70 دعاى آشكار است;

12- شریك ساختن دیگران در دعا;

13- با دیگران دعا كردن دعا در جمع نیز باعث اجابت است;

14- تضرع در دعا به همراه قلب خاضع و بدن متواضع و بدون چاپلوسى;

15- صلوات فرستادن بر محمد(ص) و آل او نیز در اول و آخر دعا باعث اجابت است;

16- پاك دلى و روى آوردن با تمام وجود به خداوند. امر دیگرى كه باعث اجابت است توجه كردن بنده به مولاى بخشنده، مهربان و رحیم با قلب باطن و روح خود مى‏باشد نیز باید دل خود را از غیر خدا بخصوص افكار پستى كه باعث نجاست دل و كثیف شدن روح مى‏باشد مانند افكار حرام، مكروه بخصوص غم و غصه دنیا و ترس از ناگوارى‏ها و بدگمانى به خداوند متعال و بى اعتقادى به وعده‏هاى او پاك نمود;

17- دعا قبل از بلا چنین دعائى خیلى مؤثرتر از دعایى است كه پس از رسیدن بلا و سختى صورت مى‏گیرد.

18- شریك نمودن دیگران در دعا قبل از خود و براى آنان دعا كردن امر دیگرى كه در دعا مؤثر است این است كه دیگران را در دعاى خود شریك نمایند ولى بهتر است قبل از خود براى آنان دعا كند.

19- بلند كردن كف دستها هنگام دعا.

20- در دست داشتن انگشترى عقیق یا فیروزه

21- صدقه دادن.

22- اوقات خاص از قبیل شب و روز جمعه، وقت نماز عشاء، آخر شب تا طلوع فجر بعد از نمازهاى واجب، 3 شب قدر در ماه رمضان، هنگام وزیدن بادها و باریدن باران، از بین رفتن سایه‏ها و ...;

23- مكان‏هاى خاص، انتخاب مكان‏هاى شریف;

24- حالات عالى مانند رقت قلب.

25- طهارت نماز و روزه.» (26)

علاوه بر آنچه گفته شد تفكر در معانى دعاها و همچنین بدست آوردن فلسفه عبادات و فهم اسرار آن نیز واجب است زیرا هر نوع عبادت و پرستشى و بلكه هر نوع عمل نیكى مى‏باید با جریانى از معرفت و حكمت همراه شود و گرنه ارزش آن همچون یك عمل جبرى و یا عملى كه فقط از روى عادت انجام مى‏شود.پائین خواهد آمد.

براى استجابت دعا نیز علاوه بر رعایت آن آداب دعا. مى‏باید همواره به این دو نكته نیز توجه فراوان داشت اول اینكه صاحب حقى بوده باشیم مثل مظلومین و نه مثل ظالمین و دیگر اینكه بكوشیم همواره با كسب آبرو و عزت به محضر عبادت خداوند برویم همچنین از شكر خالصانه خداوند براى نعمت‏هاى عظیم مادى و معنوى اش و اظهار توبه و تصحیح اعمال نباید غافل شد زیرا اینها نیز عوامل مؤثرى در استجابت دعا هستند. خداوند آنقدر مهربان و با محبت است كه اگر با ادب و سلوك الهى هر چه از او بخواهیم (البته اگر از روى حكمت و خیر بوده باشد) او به ما خواهد داد ولى ما اغلب فقط به نعمت‏هاى مادى و نیازهایى كه فقط زندگى ما را سر و سامان مى‏دهند قناعت مى‏كنیم و سخت از نعمت‏ها و الطاف عظیم معنوى او غافل و بى‏توجه هستیم.

در آخر از خداوند متعال چنین مى‏خواهیم كه ما را در فهم اسرار عبادات و دورى از دنیا طلبى‏هاى مذموم و ناپسند موفق بدارد و نیز به همراه آن مى‏خواهیم كه به ما شوق و همتى قوى براى انجام عبادات و اوامر حكیمانه‏اش ببخشد بگونه‏اى كه سختى و ناملایمات روزگار هرگز نتواند به آن آسیبى وارد كند همچنین استجابت دعاهاى خیر مؤمنین و مؤمنات را از آن وجود سراسر رحمت و لطف و خیر و زیبایى مطلق و بى پایان خواهانیم.

الحمد لله رب العالمین.

نشاني مطلب : گروه اینترنتی نیک صالحی

نامه يك روانشناس به دخترش

سحر نام تمام دختران دنياست

سحر جان نكاتي هست كه بايد بداني ، هرچند كه مي دانم مي داني پس هدف از اين نوشته فقط يادآوري دانسته هاي توست.
تمامي انسانها در طول كار و زندگي خود انتظاراتي دارند كه برآورده نشده است كه اغلب زمينه ساز ناخشنودي هاي آنان بوده است لذا درصدد برآمدم تا راهي را براي ارتباط بهتر با تو پيدا كنم پس تصميم گرفتم برايت نامه اي بنويسم .
تا آنجا كه مي دانم واقعيت مانند هوا مي ماند آن را نمي توان تغيير داد و بجاي صرف انرژي جهت مبارزه با واقعيتها بايد آن را بپذيري و به زندگي ات ادامه بدهي لذا براي اين كه موضوع را بيشتر برايت روشن كنم از مديريت فردي شروع مي كنم.


مديريت فردي :
همه ما براي زندگي خود برنامه منظمي داريم و اهدافي كه درذهن مي پرورانيم و تلاش مي كنيم كه به آنها دست پيدا كنيم لذا دقت كن كه نكات ذيل را به خاطر بسپاري
1- هدف خود را تعريف كن
2- هدفت را مجهول و مبهم نگذار و به روشن ترين شكل ممكن آن را براي آينده تعريف كن
3- اقدامات خود را در جهتي قرار بده كه به آن هدف برسي
4- كارهايي را كه براي رسيدن به اهدافت بايد انجام دهي ، مشخص كن
مي داني دخترم زماني كه مشكلات بروز مي كنند، اتفاقات غير منتظره رخ مي دهند ، وقتي در جاده اي هستي كه همه چيز سربالايي به نظر مي رسد ، وقتي پولت كم و بدهي هايت زياد است ، وقتي مي خواهي بخندي و آه مي كشي ، وقتي غم و عصه هايت زياد است و مي خواهد تو را به زير بكشد چه مي كني؟ آيا فرياد مي زني، آيا رها مي كني و مي روي در پي سرنوشت ، واقعا چكار مي كني؟

اگر لازم است كمي بياساي ولي تسليم نشو زيرا زندگي پر از فراز و نشيب هاي فراوان است و اين موضوعي است كه گهگاهي اتفاق مي افتد و چه بسيار كساني كه شكست خوردند در حالي كه با كمي مداومت مي توانستند پيروز شوند . تنها كساني موفقيت را درك كردند كه تسليم نشدند هرچند سرعتشان كم بود هرچند گامهاي ايشان كند بود زيرا آنان فقط به رسيدن فكر مي كردند رسيدن به آنجايي كه بايد مي رسيدند .

دخترم بايد بداني كه زندگي يك سفر است و هر بخش از آن يك سفر كوتاه اما در نوع خود كامل . از يك نويسنده ناشناس مي خواندم كه زندگي را اين گونه تفسير كرده بود كه چه سخت است رفتن و چه سخت تر از آن است كه پاهايت زخمي و كوله ات پر از مشكلات باشد ولي سخت تر از آن اين است كه نداني به كجا مي روي .

حتما ً سؤال خواهي كرد از كجا بدانم بايد كجا بروم. نمي دانم آيا كتاب آليس در سرزمين عجايب را خوانده اي يا خير ؟ آليس وقتي در سرزمين عجايب گم شد تقاضاي كمك كرد و گربه به او گفت به كجا مي خواهي بروي ، آليس گفت نمي دانم ، گربه گفت پس فرقي نمي كند به كجا بروي . پس دقت كن به كجا مي روي ، با كدامين پا مي روي و به كدام سو مي روي زيرا مسافري در شهري غريب بدون داشتن نقشه گم مي شود.

پس بايد مسير زندگي ات را مشخص كني ، هدفت از طي اين مسير زندگي چيست و اين را بدان كه هيچ ثروتي در تپه هاي قديمي يافت نمي شود ثروت در يك قدمي ماست خوشبختي در نزديكي ماست ، فقط بايد چشم باز كني و ببيني .

دقت كن چه عينكي از پيش داوري ها بر روي صورت تو قرار گرفته است ، اسير كدام رنگي و چه رنگي را براي ادامه مسير انتخاب كرده اي ، خشم ، نفرت ، جنگ ، صلح ، دوستي و يا آشتي ؟ آيا هيچ انديشيده اي كه كدام را انتخاب كرده اي و يا از كدام يك از آنها در حال استفاده هستي؟ قبل از هرچيز و هر انتخاب كمي استراحت كن تا بتواني در حين عبور از صخره هاي زندگي با فكر عمل كني تا به واهه هاي پر از آب و خوشبختي برسي . پس عجله نكن كمي بياساي و انديشه كن.


http://www.ofc.ir

عشق در كشورهاي مختلف

 عشق در كشورهاي مختلف چگونه است؟؟؟؟؟

آمریکا: جیم و فیبی
جیم وقتی شش سالش است عاشق اسپایدرمن شد، وقتی دوازده ساله شد عاشق بت من شد. وقتی هجده ساله شد عاشق آنجلینا جولی شد، وقتی 24 ساله شد مدتی را با گابریلا دختر مکزیکی همکلاسی دانشگاهش گذراند، اما نتوانست عاشقش بشود، چون گابریلا از مسابقات ان بی ای متنفر بود. وقتی سی سالش شد هر روز دنبال پایان نامه اش دانشگاهش بود و به همین دلیل با فیبی کتابدار دانشکده دوست شد. بعد از پنج سال که با هم زندگی کردند فیبی ترکش کرد، چون از این زندگی خسته شده بود. جیم تازه احساس می کرد که عاشق فیبی شده است، شب از دوری فیبی شدیدا افسرده شد و مست کرد و به خانه آمد. وقتی وارد خانه شد، دید فیبی بازگشته و جلوی خانه خوابش برده است. آنها با هم ازدواج کردند و در حال حاضر چهار فرزند دارند.

فرانسه: رومئو و ژولیت و جمال
رومئو توی متروی سن ژرمن ژولیت را دید و احساس کرد تمام تنش گرم شده است. شب وقتی کنار رودخانه قدم می زدند، ژولیت گفت که سردش شده است. با هم به خانه رومئو رفتند و شب را با هم گذراندند، اما عشقی دیگر در انتظار بود، وقتی که رومئو، فرانسوا خواهر ژولیت را دید، عاشقش شد. ژولیت عصبانی شد و با پی یر، پدر رومئو رابطه برقرار کرد. ژانین، همسر پی یر وقتی دید شوهر پنجاه و هفت ساله اش با یک دختر بیست و سه ساله روی هم ریخته است، با جمال شاگردش که مراکشی بود و بیست و پنج سال از او کوچکتر بود، رابطه برقرار کرد. رومئو یک هفته ای با فرانسوا گذراند، اما فرانسوا نمی توانست به رابطه اش با رومئو ادامه دهد، رومئو به اندازه کافی چیزی نبود که فرانسوا می خواست. رومئو تنها ماند و به خانه برگشت. وقتی در خانه ژولیت را در کنار پدرش دید، به توالت رفت و ساعتها گریه کرد. ژولیت و پدر از گریه او بیدار شدند. آنها از آن پس تصمیم گرفتند همه با هم زندگی کنند، جمال، ژولیت، فرانسوا، پیر، رومئو و ژانین. هشت سال بعد رومئو و ژولیت احساس کردند همدیگر را دوست دارند، به همین دلیل تصمیم گرفتند دیگر همدیگر را نبینند. چون می ترسیدند عاشق هم بشوند و آزادی شان را از دست بدهند.

شوروی سابق: ناتالیا و الکسی
ناتالیا و الکسی به عنوان دو عضو فعال حزب احساس می کردند که از همدیگر متنفرند، آن شب، آن دو در مهمانی حزب ودکای فراوانی خوردند و شب را تا صبح در حال مستی با هم گذراندند. هر دو به هم اعتراف کردند که از رفیق استالین متنفرند. صبح که از خواب بیدار شدند، احساس کردند که عاشق همدیگر هستند. یک هفته بعد با هم ازدواج کردند و توسط کا گ ب دستگیر شدند و تا پایان عمر همچنان عاشق همدیگر بودند، پایان عمر آنها پانزده روز بعد از ازدواج و سیزده روز بعد از دستگیری آنها بود.

انگلیس: استنلی و کامیلا
استنلی وقتی سی و چهار ساله شد عاشق سوزان بیست و پنج ساله شد. آنها سه سال با هم دیوانه وار و عاشقانه زندگی می کردند. در روزهای تعطیل با هم خوشگذرانی می کردند و از شب تا صبح پیکادلی را زیر پای شان می گذاشتند. بعد از سه سال سوزان به استنلی گفت: من دوست دارم بچه دار بشم. استنلی گفت: منم دوست دارم بچه دار بشم. سوزان گفت: و دوست دارم از مردی که شوهرم هست بچه دار بشم. استنلی گفت: و من هم همین طور. سوزان و استنلی هر کدام وارد اتاق شان شدند و مشخصات همسر ایده آل خودشان را یادداشت کردند.بعد به این نتیجه رسیدند که باید از هم جدا شوند تا با همسر ایده آل شان ازدواج کنند.


جمهوری آذربایجان: رشید و زلیخا
رشید قدش کوتاه بود، سبیل پهنی داشت، چشمانش قهوه ای بود و ابروهای پرپشتی داشت، زلیخا قسم خورده بود که با مردی ازدواج کند که قدی بلند داشته باشد و چشمانی سبز و موهایی بور، زلیخا از سبیل پهن مردان متنفر بود. زلیخا اصلا دوست نداشت با اعضای خانواده اش ازدواج کند. رشید تصمیم گرفت برای همیشه به دبی برود و در آنجا راننده یک خانواده ترک بشود. رشید به زلیخا که دختر عمویش بود، گفت: من هفته آینده برای همیشه به دبی می روم. در یک لحظه زلیخا احساس کرد رشید قدش بلند شده، چشمهایش سبز شد، موهایش بور شد و دیگر پسرعمویش نیست. عشق در دلش شعله کشید و همه جایش را سوزاند. آنان با هم ازدواج کردند و اکنون هفت فرزند به اسامی سالم، جاسم، عبود، زیدعلی محمد ابراهیم حسن و چند نام دیگر دارند.


ایتالیا: ورساچه و والنتینو
لئوناردو صبح که از خواب بیدار شد و کت و شلوار ماسیمو دوتی خودش را پوشید، پیراهن زارا را تنش کرد، کراوات ورساچه زرد را زد، عینک رالف لورن خودش را به چشم زد، با ادوکلن دولچه گابانا دوش گرفت، موهایش را جلوی آینه نگاهی کرد و بعد از اینکه چشمانش را خمار کرد، از خانه بیرون می آمد.
جولیتا صبح که از خواب بیدار شد، دامن جنیفر خودش را با یک تاپ ماسیمو دوتی پوشید، یک کفش جورجیو بروتینی به پا کرد و یک عینک والنتینو زد به چشمش. یک ساعتی خودش را آرایش کرد و به خیابان رفت.
لئوناردو در خیابان چشمش به عینک والنتینوی جولیتا افتاد و عاشق چشمهایش شد، جولیتا هم چشمش به کراوات ورساچه لئوناردو افتاد و دلباخته شخصیت او شد. آن دو، ساعتهای زیادی را با هم گذراندند و یک ماه بعد رئیس کارخانه ورساچه با دختر رئیس کارخانه والنتینو ازدواج کرد.


ترکیه: اورهان و عایشه
اولین بار اورهان در کافه عایشه را دید که داشت آواز سوزناکی می خواند. احساس کرد یک دل نه صد دل عاشق عایشه شده است. چنان به عایشه خیره شده بود که وقتی لیوان در دستش شکست متوجه شکستن لیوان نشد. خون از دستهایش راه افتاده بود و تمام کف کافه را گرفته بود، اما صاحب کافه که عاشق عایشه بود، از این موضوع عصبانی شد و دستور داد ماموران کافه اورهان را چنان بزنند که دست و پایش بشکند و بعد او را به خیابان بردند و چند بار با ماشین از روی او رد شدند، بعد یک کامیون خاک روی او خالی کردند، به شکلی که فقط دستش از خاک بیرون بود. فردا صبح عایشه وقتی از سرکار برمی گشت دستهای اورهان را دید که از خاک بیرون است، دست هایش را در دست گرفت و در حالی که بشدت می گریست یک ساعت و نیم برایش آوازهای سوزناک خواند. بعد اورهان را از زیر خاک بیرون آورد و باهم ازدواج کردند و به مدت یک ماه به خوبی و خوشی زندگی کردند.

آلمان: رالف و هانا
رالف وقتی شش ساله بود عاشق لی لی مارلین شد، بعدها وقتی فهمید لی لی با گشتاپو همکاری می کرد، قلبش شکست و احساس تنهایی کرد. پدرش او را در سن هشت سالگی ترک کرد. مادرش نیز در سن سیزده سالگی ازدواج کرد و با وجود اینکه رالف عاشقش بود، اما هیچ وقت او را نبخشید و هرگز با او کلمه ای سخن نگفت. برادرش وقتی شانزده ساله بود برای همیشه به آمریکا رفت و او قسم خورد که دیگر برادرش را نبیند. خواهرش در سن 18 سالگی خودکشی کرد و رالف تنهای تنها ماند. او عاشق فاسبیندر فیلمساز بزرگ آلمانی شد، اما وقتی خبر خودکشی او را شنید، فقط توانست کنار راین برود و گریه کند. وقتی سی و سه ساله بود وولف، سگ ژرمن شپرد را به خانه آورد و عاشقش شد. وقتی سی و نه ساله شد احساس کرد که از هانا، زن سی ساله ای که در آپارتمان پائینی زندگی می کرد خوشش می آید. یک شب هانا را به خانه دعوت کرد و با هم شراب خوردند، یک ماه بعد با هانا به دیسکو رفتند، یک سال بعد هانا او را به خانه دعوت کرد تا سگ تریر خودش را به او و وولف نشان بدهد. یک ماه بعد آنها به سفر پاریس رفتند و با هم عشقبازی کردند. از آن پس آنها هر روز با هم بودند، در مورد فلسفه و شعر حرف می زدند، با هم آبجو می خوردند، با هم می رقصیدند. یک روز هانا گفت: من فکر می کنم اگر چند سال دیگه با هم باشیم ممکنه عاشق هم بشیم، من می ترسم. رالف گفت: شاید. آنها تصمیم گرفتند از هم جدا شوند، سه روز گذشت، صبح ساعت نه هانا در زد، رالف که مثل همیشه غمگین بود، در را باز کرد، پاپی سگ هانا پرید توی خانه و رفت سراغ وولف. هانا به رالف گفت: ما نمی تونیم از هم جدا بشیم. رالف گفت: تو هم مثل من دلتنگ شدی؟ هانا گفت: نه، ولی احساس می کنم پاپی عاشق وولف شده. آن چهار نفر سالها با هم زندگی کردند.


هند: نقش اول زن و نقش اول مرد
آن دو همدیگر را دیدند و بقیه چیزها طبق سناریو پیش رفت.

عربستان سعودی: عبدالله و یک زن
عبدالله وقتی که ماشین پدر دختر را دید عاشقش شد. و زن بعد از اینکه فرزند هفتمش را به دنیا آورد احساس کرد دیگر از عبدالله متنفر نیست و او را به همه مردانی که آخرین بار بیست سال قبل دیده بود، ترجیح می دهد. عبدالله شش ماه بعد، در سن هشتاد سالگی در حالی که با سرعت 280 کیلومتر با ماتشین پورشه اش رانندگی می کرد، با یک تپه شنی تصادف کرد و کشته شد.

هلند: آنا و آنه ماری
توماس با وجود اینکه احساس زیبایی در مورد آنا داشت، اما هنوز نمی دانست که رابطه دو ساله اش با آنا عشق است یا نه، به همین دلیل با دوستش بارتل مشورت کرد. بارتل از همسرش آنه ماری خواست تا در یک مراسم شام با توماس و آنا شرکت کنند. مراسم شام در رستوران کوچک و زیبایی در آمستردام برگزار شد. وقتی چشمان آنا به آنه ماری افتاد، احساسی عجیب آنها را فراگرفت، آنها عاشق همدیگر شدند. و سالها با هم زندگی کردند.

با محدوديتهاي زندگي چه مي كنيد؟

حيوانات به سادگي به ما نشان مي دهند که چطور مي توان محدوديتهاي ذهني تحميل شده را پذيرفت . کک, فيل و دلفين مثالهاي خوبي هستند.


ککها حيوانات کوچک جالبي هستند آنها گاز مي گيرند و خيلي خوب مي پرند آنها به نسبت قدشان قهرمان پرش ارتفاع هستند . اگر يک کک را در ظرفي قرار دهيم از آن بيرون مي پرد . پس از مدتي روي ظرف را سرپوش مي گذاريم تا ببينيم چه اتفاقي رخ مي دهد . کک مي پرد و سرش به در ظرف مي خورد و با کمي سر درد پايين مي آيد . دوباره مي پرد و همان اتفاق مي افتد . اين کار مدتي تکرار مي شود . سر انجام در ظرف را بر مي داريم کک دوباره مي پرد ولي فقط تا همان ارتفاع سرپوش برداشته شده درست است که محدوديت فيزيکي رفع شده است ولي کک فکر مي کند اين محدوديت همچنان ادامه دارد

فيلها را مي توان با محدوديت ذهني کنترل کرد . پاي فيلهاي سيرک را در مواقعي که نمايش نمي دهند مي بندند . بچه فيلها را با طنابهاي بلند و فيلهاي بزرگ را با طنابهاي کوتاه به نظر مي آيد که بايد بر عکس باشد زيرا فيلهاي پرقدرت به سادگي مي توانند ميخ طنابها را از زمين بيرون بکشند ولي اين کار را نمي کنند علت اين است که آنها در بچگي طنابهاي بلند را کشيده اند و سعي کرده اند خود را خلاص کنند . سرانجام روزي تسليم شده دست از اين کار کشيده اند . از آن پس آنها تا انتهاي طناب مي روند و مي ايستند آنها اين محدوديت را پذيرفته اند

دکترادن رايل يک فيلم آموزشي در مورد محدوديتهاي تحميلي تهيه کرده است . نام اين فيلم " مي توانيد بر خود غلبه کنيد " است در اين فيلم يک نوع دلفين در تانک بزرگي از آب قرار مي گيرد نوعي ماهي که غذاي مورد علاقه دلفين است نيز در تانک ريخته مي شود . دلفين به سرعت ماهيها را مي خورد . دلفين که گرسنه مي شود تعدادي ماهي ديگر داخل تانک قرار مي گيرند ولي اين بار در ظروف شيشه اي دلفين به سمت آنها مي آيد ولي هر بار پس از برخورد با محافظ شيشه اي به عقب رانده مي شود پس از مدتي دلفين از حمله دست مي کشد و وجود ماهيها را نديده مي گيرد . محافظ شيشه اي برداشته مي شود و ماهيها در داخل تانک به حرکت در مي آيند آيا مي دانيد چه اتفاقي مي افتد ؟ دلفين از گرسنگي مي ميرد غذاي مورد علاقه او در اطرافش فراوان است ولي محدوديتي که دلفين پذيرفته است او را از گرسنگي مي کشد

ما دلفين نيستيم فيل و کک هم نيستيم ولي مي توانيم از اين آزمايشات درس بگيريم زيرا ما هم محدوديت هايي را مي پذيريم که واقعي نيستند به ما مي گويند يا ما به خود مي گوييم نمي توان فلان کار را انجام داد و اين براي ما يک واقعيت مي شود محدوديت ذهني به محدوديتي واقعي تبديل مي شود و به همان مستحکمي . چه مقدار از آنچه ما واقعيت مي پنداريم واقعيت نيست بلکه پذيرش ماست .

تراوشات ذهني

تراوشات ذهني

آنچه منع مي شود ، جاذبه پيدا مي كند ،
آنچه انكار مي شود ، به اشاره فرا مي خواندمان !

تنها آگاهي به بازيهاي ذهن است كه آزادمان مي كند.
نفي و انكار، نفي و انكار نيست ، بر عكس فرا خواندن و ترغيب است.
ذهن همواره پيرامون آنچه كه تحريم شده است مي گردد ،
مانند زبان در دهان كه همواره با جاي خالي دندان كشيده شده بازي مي كند ....

ایران رتبه 202 کشور شاد دنیا در بین 220 کشور

ایران رتبه 202 کشور شاد دنیا در بین 220 کشور


احساس شادی نمیکنید ؟ فکر میکنید تفریحاتتون کمه ؟ تصور میکنید زندگی چیز زیادی برای عرضه نداره؟ ناراحت نباشید، تنها مشکل شما اینه که در کشور درستی نیستید... این جمله ، از یک نویسنده ایرانی نیست. متعلق به Marina Kamenev اهل انگلیس ، خبرنگار بیزنس ویک هست .داستان از یک نظر خواهی BBC شروع شد. در این نظر خواهی ، آمار نشون داد که ۸۱٪ از مردم انگلیس ، به جای افزایش ثروت از دولت توقع دارند که زندگی شادتری براشون فراهم کنه. سئوال اینجا بود که چطور. به عنوان اولین قدم ، دانشگاه لیسستر ، پروژه ای با هدف رتبه بندی کشورها از نظر شادی مردمشون تعریف کرد. نتایج این رتبه بندی و دلایل شادی ملتها خیلی خیلی جالب بود به خصوص ایران!!! نتایج رو ببینین:

رتبه ۱
دانمارک
جمعیت ۵/۵ میلیون
شانس زندگی : ۸/۷۷ سال
درآمد سرانه : ۳۴،۶۰۰ دلار
سیستم اقتصادی : سوسیالیستی
ویژگی ها :
- بهترین سرویس های دولتی خدمات اجتماعی
- بیمه همگانی با پوشش کامل
- مدارس و دانشگاههای رایگان با کیفیت بسیار بالا
- هویت اجتماعی کاملا مشخص برای جوانان
- طبیعت بکر و معماری شهری زیبا
- آلودگی محیط زیست ناچیز

رتبه۲
سوئیس
جمعیت ۵/۷ میلیون
شانس زندگی : ۵/۸۰ سال
درآمد سرانه : ۳۲،۳۰۰ دلار
سیستم اقتصادی : آزاد
ویژگی ها :
- موقعیت سوق الجیشی کاملا امن
- میزان جرم و جنایت ناچیز
- امکانات شهر نشینی با کیفیت بسیار بالا
- امکان ورزشهای نزدیک به طبیعت مانند کوهنوردی ، اسکی و سوارکاری برای همه
- طبیعت بکر و معماری شهری زیبا
- ثبات سیاسی
- سیستم بهداشتی رایگان با سرانه ۳۵۰۰ برای هر نفر

رتبه ۳
اتریش
جمعیت ۲/۸ میلیون
شانس زندگی : ۷۹ سال
درآمد سرانه : ۳۲،۷۰۰ دلار
سیستم اقتصادی : سوسیالیستی
ویژگی ها :
- خدمات بهداشتی رایگان برای همه با پوشش کامل
- فعالیتهای فرهنگی همگانی و در دسترس
- خلق و خوی آرام مردم و شهرهای ساکت و تمیز
- سیستم حمل و نقل سریع شهری
- مدارس و دانشگاههای مدرن و مجهز و رایگان
- قوانین حفظ محیط زیست محکم

رتبه ۴
ایسلند
جمعیت ۳۰۰،۰۰۰ نفر
شانس زندگی : ۸۰ سال
درآمد سرانه : ۳۵،۷۰۰ دلار
سیستم اقتصادی : سوسیالیستی
ویژگی ها :
- سیستم خدمات خیریه دولتی
- خدمات دولتی رایگان با تنوع زیاد از بهداشت ، آموزش ، آموزش عالی تا گردش دسته جمعی
- سوبسید (یارانه) مسکن برای همه
- عدم وجود خط فقر در جامعه
- باسوادی همگانی
- عدم وجود بیکاری در جامعه

رتبه ۵
باهاما
جمعیت ۳۱۰،۰۰۰ نفر
شانس زندگی : ۶/۶۵ سال
درآمد سرانه : ۲۰،۲۰۰ دلار
سیستم اقتصادی : آزاد
ویژگی ها :
- کیفیت غذای بالا و ارزانی ارزاق
- آب و هوای بسیار معتدل
- طبیعت بکر
- جمعیت زیر خط فقر : ۱۰٪
- فرهنگ کاری راحت و بی تنش (همون تنبلی خودمون)
- تلفیق فرهنگی مناسب (افریقایی - اروپایی)
- خانواده های محکم و آمار طلاق بسیار پایین (علیرغم آزادی طلاق برای زوجین)
- کلیسای مردمی و متساهل

رتبه ۶ : فنلاند
رتبه ۷ : سوئد
رتبه ۸ : بوتان (با درآمد سرانه ۱۴۰۰ دلار!!!)

رتبه ۹
شادترین ملت مسلمان برونئی
جمعیت ۳۸۰،۰۰۰ نفر
شانس زندگی : ۷۵ سال
درآمد سرانه : ۲۳،۶۰۰ دلار
سیستم اقتصادی :دولتی
ویژگی ها :
- درآمد نفتی بالا
- ثبات سیاسی (دودمان سلطنتی ۶۰۰ ساله )
- نرخ جرم و جنایت بسیار پایین
- خدمات بهداشتی رایگان همگانی با کیفیت بالا
- عدم وجود خط فقر در جامعه (حقوق دولتی برای همه)
- سیستم آموزشی رایگان ، حتی آموزش عالی
- یارانه غذا و مسکن برای همه

رتبه ۱۰ : کانادا


گفتنی است که در این امار گیری معتبر که از ۲۲۰ کشور جهان گرفته شده است ..ایران رتبه ۲۰۲ را به خود اختصاص داده است که در بین کشورهای اسیایی بعد از عراق وافغانستان غمگین ترین مردمان در قاره کهن به حساب می ایند .
__________________

سخنان خواندني

سخنان خواندني

۱- عامه ي مردم روح خود را مي فروشند تا با عايدات آن عمري را با وجدان طي کنند ( لوگان پارسال اسميت ) .
2- هرگز به دوستانت کاستي هايشان را در جمع نگو چون ممکن است عيوب خود را برطرف کنند اما مطمئنن هيچگاه تو را به خاطر اين تذکر نمي بخشند ( لوگان پارسال اسميت ) .
3 - جامعه مثل آب نمک است شنا کردن در آن بد نيست اما بلعش وحشتناک است ( سايمن استرانسکي ) .
4 - پول همه چيز زندگي نيست اما مي تواند همه چيز را بخرد ( ادموند استاکول ) .
5 - ازدواج عوام ، آنان را از شخصيت تهي و از خصوصيات اخلاقي خالي مي کند ( رابرت لويي استيونسن ) .
6 - ازدواج مکالمه ي طولاني دو انسان است که هر ازچند گاه به مشاجره مي انجامد ( رابرت لويي استيونسن ) .
7 - جامعه ي آزاد جامعه اي است که افراد منزوي در آن امنيت کامل داشته باشند ( آدالي استيونسن ) .
8 - براي اکثر مردم مرگ در راه اصول آسان تر از زندگي کردن بر اساس آن است ( آدالي استيونسن ) .
9 - انتهاي راه، مرگ است ؛ تکامل در انتهاست ؛ هيچ چيز کامل نيست ؛ يک معادله با سه مجهول ( جيمز استفنر ) .
10 - يک مرد بدون زن مثل ماهي بدون آب است اما يک زن بدون مرد مانند يک ماهي بدون دوچرخه است (گلوريا استاين) .
11 - بدون تو تحمل بهشت ممکن نيست و با تو دوزخ ديگر مکاني جهنمي نيست ( جان اسپارو ، سنگ نوشته اش بر قبرهمسرش ) .
12 - تعريف من از ازدواج چنين است : قضيه با دو نفر آغاز ميشود که زندگي را بدون وجود يکديگر غيرقابل تحمل مي بينند و بعد از مدتي به همان دو نفر ختم مي شود که حالا ديگر زندگي را در کنار هم غيرقابل تحمل مي بينند (سيدني اسميت ) .
13 - عشق مثل باد روده است تا موقعي که در وجود توست خودت را ناراحت مي کند و زماني که ابراز مي شود ديگران را مي آزارد ( سرجان ساکلينگ ) .
14 - اين يک اصل غيرقابل ترديد است : کساني که دائما از شرافت حرف مي زنند از آن بويي نبرده اند ( رابرت سرتيس ).
15 - هميشه دوست داشتم فرصتي دست مي داد تا فروتني را تمرين کنم اما همواره به خاطر مي آوردم که من مهم تر از آن هستم که اوقاتم را صرف چنين اموري کنم (اسحاق سينگر).
16 - انقلاب ستمديدگان را آزاد نمي کند تنها استثمارگران را عوض مي کند ( برنارد شاو ) .
17 - عشق ، خطاي فاحش فرد در تمايز يک آدم معمولي از بقيه ي آدم هاي معمولي است ( برنارد شاو ) .
18 - او هيچ چيز نمي داند ولي تصور مي کند وتظاهر مي کند که همه چيز را مي داند ، اين تعريف مختصر يک نماينده ي مجلس است ( برنارد شاو ) .
19 - دو تراژدي دردناک در زندگي وجود دارد : يکي اينکه در عشقت ناکام شوي و ديگر اينکه به وصال عشقت برسي( برنارد شاو ) .
20 - زماني که گفتم تا آخر عمر مجرد مي مانم نمي دانستم که آنقدر عمر مي کنم که ازدواج کنم ( ويليام شکسپير ) .
21- تا بحال هیچ فیلسوفی قدم به عرصه خاک نگذاشته که بتواند دندان درد را تحمل کند. (ویلیام شکسپیر)
22- هرچه بیشتر انسان ها را می شناسم، سگ ها را بیشتر ستایش می کنم. (ایوان شفر)
23- زمانی که پریان از رقصیدن و روحانیون از گوشه نشینی دست برداشتند، عمر دنیای شاد به پایان می رسد. (جان سلدن)
24- واعظ می گوید: چنان کن که من می گویم، نه چنان که من می کنم. (جان سلدن)
25- خداوند، شریر را به اندازه کافی بر تخت نگه میدارد تا فرصت کافی برای توبه کردن داشته باشد. (سوفی سگور)
26- برای شاد بودن، تنها به بدنی سالم و حافظه ای ضعیف نیاز داری. (آلبرت شوایتزر)
27- در زندگی نه هدفی دارم نه مسیری، نه منظوری و نه حتی معنایی. اما شادم و این نشان می دهد که یک جای کار ایراد دارد. (چارلز شولز)
28- فقرا نمی دانند که تنها دلیل آنان برای زندگی، تمایل ما به تظاهر به برخورداری از فضیلت سخاوت است. (ژان پل سارتر)
29- آنان که گذشته را به خاطر نمی آورند مجبور به تکرار آن هستند. (جرج سانتایانا)
30- من مردانی را دوست دارم که مردانه رفتار کنند، قوی و کودکانه. (فرانسواز ساگان)
31- وقایعی مثل انقلاب، تنها شروع جذابی دارند. (هوارد ساکلر)
32- اگر تمامی ما قدرت جادویی خواندن افکار یکدیگر را داشتیم نخستین چیزی که در دنیا از بین می رفت عشق بود. (برتراند راسل)
33- احساس وظیفه در کار نیکو و در روابط آزاردهنده است. انسان ها تشنه محبت اند نه مراقبت. (برتراند راسل)
34- ترس از عشق، ترس از زندگی است و آنان که از عشق دوری می کنند مردگانی بیش نیستند. (برتراند راسل)
35- زندگی خوب، زندگی شاد است، البته منظور من این نیست که اگر شما خوب باشید حتما شاد خواهید بود. منظور من این است که اگر شما شاد باشید خوب زندگی خواهید کرد. (برتراند راسل)
36- زن زشت وجود ندارد، تنها زنانی وجود دارند که حوصله نشستن جلوی آینه و آرایش را ندارند. (هلنا روبنیشتین)
37- بعد از ازدواج دیگر عشق نیست. تنها زندگی است. (رومن رولان)
38- قبل از ازدواج، مرد قبل از خواب به حرف هایی می اندیشد که شما گفته اید اما بعد از ازدواج مرد، قبل از این که شما حرف بزنید به خواب می رود. (هلن رولان)

39- دختری که ازدواج می کند، توجه جمع کثیری از مردان را با بی اعتنایی یکی از آنان عوض می کند. (هلن رولان)

دوشیدن شیر

نحوه دوشیدن شیر ۲ گاو شما از دیدگاهای مختلف…

سوسیالیسم: دو گاو دارید. یکی را نگه می‌دارید. دیگری را به همسایه خود می‌دهید.

کمونیسم: دو گاو دارید. دولت هر دوی آنها را می‌گیرد تا شما و همسایه‌تان را در شیرش شریک کند.

فاشیسم: دو گاو دارید. شیر را به دولت می‌دهید. دولت آن را به شما می‌فروشد.

کاپیتالیسم: دو گاو دارید. هر دوی آنها را می‌دوشید. شیرها را بر زمین می‌ریزید تا قیمتها همچنان بالا بماند.

نازیسم: دو گاو دارید. دولت به سوی شما تیراندازی می‌کند و هر دو گاو را می‌گیرد.

آنارشیسم: دو گاو دارید. گاوها شما را می‌کشند و همدیگر را می‌دوشند.

سادیسم: دوگاو دارید. به هر دوی آنها تیراندازی می‌کنید و خودتان را در میان ظرف شیرها می‌اندازید.

آپارتاید: دو گاو دارید. شیر گاو سیاه را به گاو سفید می‌دهید ولی گاو سفید را نمی‌دوشید.

دولت مرفه: دو گاو دارید. آنها را می‌دوشید و بعد شیرشان را به خودشان می‌دهید تا بنوشند.

بوروکراسی: دو گاو دارید. برای تهیه شناسنامه آنها هفده فرم را در سه نسخه پر می‌کنید ولی وقت ندارید شیر آنها را بدوشید.

سازمان ملل: دو گاو دارید. فرانسه شما را از دوشیدن آنها وتو می‌کند. آمریکا و انگلیس گاوها را از شیر دادن به شما وتو می‌کنند. نیوزلند رای ممتنع می‌دهد.

ایده آلیسم: دو گاو دارید. ازدواج می‌کنید. همسر شما آنها را می‌دوشد.

رئالیسم: دو گاو دارید. ازدواج می‌کنید. اما هنوز هم خودتان آنها را می‌دوشید.

متحجریسم: دو گاو دارید. زشت است شیر گاو ماده را بدوشید.

فمینیسم: دو گاو دارید. حق ندارید شیر گاو ماده را بدوشید.

پلورالیسم: دو گاو نر و ماده دارید. از هر کدام شیر بدوشید فرقی نمی‌کند.

لیبرالیسم: دو گاو دارید. آنها را نمی‌دوشید چون آزادیشان محدود می‌شود.

دموکراسی مطلق: دو گاو دارید. از همسایه‌ها رای می‌گیرید که آنها را بدوشید یا نه.

سکولاریسم: دو گاو دارید. پس به خدا نیازی نیست

كارمندها وآجرها

تشخيص جاي مناسب براي كارمند جديد !!!

1. 400 آجر را در اتاقی بسته بگذار.

2. کارمندان جدید را در اتاق بگذار و در را ببند.

3- آنها را ترک کن و بعد از 6 ساعت برگرد.


سپس موقعیتها را تجزیه تحلیل کن:

الف: اگر آنها آجرها را دارند می شمرند آنها را بخش حسابداری بگذار.

ب: اگر آنها از نو (برای بار دوم) دارند آنها را می شمرند، آنها را در بخش ممیزی بگذار.

س: اگر آنها همه اتاق را با آجرها آشفته کرده اند،(گند زده اند) آنها را در بخش مهندسی بگذار.

د: اگر آنها آجرها را به طرز فوق العاده ای مرتب کرده اند آنها را در بخش برنامه ریزی بگذار.

ای: اگر آنها آجرها را به یکدیگر پرتاب می کنند آنها را در بخش اداری بگذار.

اف: اگر آنها در حال خوابند، آنها را در بخش حراست بگذار.

جی: اگر آنها آجرها را تکه تکه کرده اند آنها را در قسمت فناوری اطلاعات بگذار.

اچ: اگر آنها بیکار نشسته اند آنها را در قسمت نیروی انسانی بگذار.

آی:اگر آنها سعی می کنند آجرها ترکیبهای مختلفی داشته باشند و مدام جستجوی بیشتری می کنند و هنوز یک آجر هم تکان نداده اند آنها را در قسمت حقوق و دستمزد بگذار.

جی: اگر آنها اتاق را ترک کرده اند آنها را در قسمت بازاریابی بگداز .

کا: اگر آنها به بیرون پنچره خیره شده اند، آنها را در قسمت برنامه ریزی استراتژیک بگذار.

ال: اگر آنها با یکدیگر در حال حرف زدن هستند: بدون هیچ نشانه ای از تکان خوردن آجرها، به آنها تبریک بگو و آنها را در قسمت مدیریت ارشد قرار بده

تسلیم قفس نشو

تسلیم قفس نشو

تا حالا يک عقاب را از نزديک ديده ايد؟ يک شاهين را چطور؟ باز هم منظورم اين نيست که روبه روي آن ها نشسته باشيد و چشم در چشمشان دوخته باشيد. منظورم از پشت ميله اي قفس است و منظورم، در مستندهاي تلويزيوني.

قفس عقاب ها و شاهين ها را، بلندتر از قفس هاي حيوانات ديگر مي سازند. چرا؟ چون عقاب ها و شاهين ها، نمي توانند در ارتفاع پايين پرواز کنند. قانون آن ها، پرواز در ارتفاع بالا است. باورتان مي شود؟ اگر عقاب و شاهيني را در قفسي کوچک زنداني کنيد، ديگر عقاب و شاهيني نخواهد بود و هيچ جاذبه اي هم نخواهد داشت. ذات عقاب و شاهين، در پرواز بلند آن ها است. زيبايي و شکوه شان، در پرواز بلند آنها است. آنها اگر کوتاه پرواز کنند، زيبايي و عظمتشان را از دست خواهند داد.

 

حتي آنهايي هم که مي خواهند اين پرندگان را در معرض تماشاي ديگران بگذارند ، قفس هاي آنها را بلند مي سازند تا زيبايي و عظمتشان، فراموش نشود. واقعاً که چه خيره کننده است! حتي شکارچيان هم تن به قانون عقاب ها و شاهين ها مي دهند تا ديگران را وادار به تماشاي آن ها کنند.

عقاب، حتي در قفس هم قانون خودش را فراموش نمي کند. پس چرا خيلي از ما آدم ها، وقتي که نمي توانيم در ارتفاع بلند پرواز کنيم، قانون بلندپروازي و عظمت خودمان را از دست مي دهيم؟ کافي است مشکلي و سنگي پيش پايمان سبز شود ، تا ديگر عقاب نباشيم، تا ديگر بلندپرواز و با شکوه نباشيم. چرا از عقاب ها و شاهين ياد نمي گيريم؟! چرا با کوچکترين قفسي، يادمان مي رود که روزگاري، چه عقاب هاي تيزپروازي بوده ايم؟ يادمان باشد که کمي هم از عقاب ها و شاهين ها ياد بگيريم، کمي.

فعلاً همين چند اصل کافي است. اين مقاله را تا ابديت مي توان ادامه داد و اين، يعني که تا ابديت مي توان از طبيعت و حيات وحش درس گرفت و آموخت و خسته نشد.جنگجو بودن و به پاداش هاي حقير قناعت نکردن، بلند پرواز بودن ، قانون هايي هستند که اگر رعايتشان کنيم، زندگيمان رنگ و لعاب ديگري به خودش خواهد گرفت. 

نبايد فراموش کرد که قفس ها، نبايد ما را به فراموش کردن قانون هايمان دچار کنند. قفس، هر چقدر هم که محکم و تنگ و کوچک باشد، نبايد ما را از ما بگيرد.

 البته ذات انسان ها، به خاطر همين انسان بودنشان، قابل احترام است اما يک انسان بي حرکت و بي رمق و بي هدف، به همان اندازه اي که مي تواند قابل احترام باشد، به همان ميزان و شايد بيشتر هم، مي تواند غيرقابل احترام باشد. انسان، درست مثل بقيه موجودات حيات وحش، بايد حرکت کند و حرکت کند و حرکت کند و هيچ وقت تن به قانون قفس ندهند.

اين هايي که برايتان نوشتم و خوانديد، درس هايي بودند که از يک باغ وحش ياد گرفتم. قرار بود گزارشي تهيه کنيم و همين، باعث و باني خير شد تا اين حيوانات را از نزديک ببينيم. و درست همان جا که بود که اين سوال بزرگ به ذهنم رسيد: چرا شيرها، بعد از اين همه زنداني بودن، هنوز شير بودن خودشان را از دست نداده اند؟

البته جواب هاي ديگر هم مي توان به سوال داد. مثل اين که شيرها فکر نمي کنند و کرايه خانه نمي دهند و اصلا چرا بايد شير بودنشان را فراموش کنند و حيوان که اين چيزها سرش نمي شود و...

بله، جواب هاي زيادي مي شود به اين سوال داد؛ جواب هايي که حتي خود سوال را هم زير سوال ببرند و... اما يادمان باشد که آنها که مي خواهند ياد بگيرند ، هيچ وقت بهانه نمي آورند و جدل نمي کنند.  آنها، نگاه مي کنند و ياد مي گيرند و همين نگاه و آموزش، براي زندگيشان کافي است

چــگــونه از رنــج بــردن رهــا شــويــم

چــگــونه از رنــج بــردن رهــا شــويــم

((۱۰۱روش))

۱- براي چيزهاي کم اهميت حرص نخوريد     2- با نقص آشتي کنيد
3- اين تصور را که اشخاص آرام و با اعصاب راحت نمي توانند افرادي فوق العاده موفقي شوند رها کنيد
4- از اثر گلوله برفي انديشه خود آگاه باشيد
5- احساس همدردي خود را گسترش دهيد
6- به خودتان ياد آوري کنيد که وقتي مي ميريد، " سبد ورودي" تان خالي نخواهد بود
7- به ميان حرف ديگران ندويد و يا حملات آنها را تمام نکنيد
8- کار نيکي براي کسي انجام دهيد- و درباره آن با هيچ کس حرف نزنيد
9- بگذاريد ديگران هم بدرخشند
10- ياد بگيريد که در لحظه حاضر زندگي کنيد
11- تصورکنيد که همه جز شما روشن فکر هستند
12- اغلب اوقات بگذاريد" حق " با ديگران باشد
13- بيشتر شکيبا باشيد
14- " دوره هاي تمرين شکيبايي" را ايجاد کنيد
15- اولين نفر باشيد که محبت مي کنيد و يا پا پيش مي گذاريد
16- از خودتان بپرسيد" آيا اين مسئله از حالا تا يک سال ديگر اهميت خواهد داشت؟"
17- اين حقيقت را بپذيريد که زندگي عادلانه نيست
18- بگذاريد حوصله تان سر برود
19- تحمل خود را در برابر فشار روحي کم کنيد
20- هفته اي يکبار يک نامه صميمانه بنويسيد
21- تصور کنيد که در تشييع جنازه خود شرکت داريد
22- پيش خود تکرار کنيد که " زندگي وضعيت اضطراري نيست"
23- با بخش کـُند مغز خود آزمايش کنيد
24- هر روز لحظه اي را به فکر کسي باشيد که از او سپاسگزاري کنيد
25- به روي غريبه ها لبخند بزنيد، به درون چشم هاي آنها نگاه کرده و سلام کنيد
26- هر روز مدتي را براي آرامش کنار بگذاريد
27- به اشخاصي که در زندگي تان هستند به چشم نوزادان کوچک و نيز به چشم سالخوردگان صد ساله نگاه کنيد
28- ابتدا به دنبال درک کردن باشيد
29- شنونده بهتري شويد
30- پيکارهاي خود را عاقلانه انتخاب کنيد
31- از حالت هاي روحي خود آگاه شويد و اجازه ندهيد که حالت هاي روحي پايين شما را فريب دهند
32- زندگي آزمون است. فقط يک آزمون
33- ستايش و سرزنش مثل هم هستند
34- کارهاي نيک را تصادفي تمرين کنيد
35- آن سوي رفتار را نگاه کنيد
36- بي گناهي را ببينيد
37- مهربان بودن را به حق به جانب بودن ترجيج دهيد
38- ( امروز) به سه نفر بگوييد که چقدر آنها دوست داريد
39- فروتني را تمرين کنيد
40- وقتي که شک داريد نوبت کيست که زباله را بيرون ببرد پا پيش بگذاريد و آن را بيرون ببريد

ادامه نوشته

هفت پند بیل گیتس

هفت پند بیل گیتس

بیل گیتس هر از گاهی در دانشگاه ها و دبیرستان های آمریکا با دانشجویان و دانش آموزان ملاقات داشته و برای آنان سخنرانی می کند.گیتس اخیرا طی یک سخنرانی در یکی از دبیرستانهای آمریکا خطاب به دانش آموزان جمله ای گفت که خیلی سر و صدا کرد.او گفت در دبیرستانهای آمریکا خیلی چیزها را به دانش آموزان نمی آموزند.
او در ادامه سخنرانی اش هفت اصل مهم را که دانش آموزان در دبیرستان فرا نمی گیرند به شرح زیر نام برد:
اصل اول:در زندگی هیچ چیز عادلانه نیست و بهتر است با این حقیقت کنار بیایید
اصل دوم:دنیا هیچ ارزشی برای غزت نفس شما قایل نیست.در این دنیا از شما انتظار می رود قبل از اینکه نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید کار مثبتی انجام دهید
اصل سوم:پس از فارغ التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام  شدن، کسی به شما حقوق فوق العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد.به همین ترتیب قبل از آنکه بتوانید به مقام و موقعیت بالاتری برسید باید برای مقام و مزایایش زحمت بکشید.
اصل چهارم:اگر فکر می کنید آموزگارتان سخت گیر است در اشتباه هستید.پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که رئیس شما سخت گیر تر از آموزگارتان است چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد.اصل پنجم:آشپزی در رستوران ها با غرور و شان شما تضاد ندارد. پدر بزرگهای ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند،از نظر آنها این کار یک فرصت بود.
اصل ششم:اگر در کارتان موفق نیستید والدین خودتان را ملامت نکنید،از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید.
اصل هفتم:قبل از آنکه شما متولد بشوید والدین شما هم جوانان پر شوری بودند وشاید هرگز به قدری که اکنون به نظر شما میرسد ملال آور نبودند.

مردن آهسته آهسته

مردن آهسته آهسته

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی

اگر سفر نكنی،

اگر كتابی نخوانی،

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،

اگر از خودت قدردانی نكنی.

 

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی

زمانی

كه خودباوری را در خودت بكشی،

وقتی نگذاری دیگران به تو كمك كنند.

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی

اگر برده‏ی عادات خود شوی،

اگر همیشه از یك راه تكراری بروی …

اگر روزمرّگی را تغییر ندهی

اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،

یا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی

تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی

اگر هنگامی كه با شغلت شاد نیستی، آن را عوض نكنی،

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،

اگر ورای رویاها نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی

كه حداقل یك بار در تمام زندگی‏ات

ورای مصلحت‌اندیشی بروی . . .

امروز زندگی را آغاز كن!

امروز مخاطره كن!

امروز كاری كن!

نگذار كه به آرامی بمیری!

شادی را فراموش نكن

سایت تبیان

تعریف شادی از نظر روان شناسی چیست؟

گفتگو- با آقای منصور بهرامی

(روان شناس و عضو انجمن بین المللی تحلیل رفتار متقابل)

برگرفته از سایت تبیان


در تحلیل رفتار، ساختار شخصیت را به 3 بخش تقسیم می كنند (كودك، بالغ، والد). این نظریه تكامل یافته نظریه فروید است. كودك به مفهوم خردسالی نیست. آن قسمت از ساختار شخصیت ما است كه دنبال احساسات، عواطف، شادی، شادمانی و خشم است.(البته شادی و خشم ذاتی نه اكتسابی) و در حقیقت بخش كودك در شخصیت ماست كه شادی آفرین است و اصولاً این امر بستگی به سن ندارد. دقیقاً! یك مرد و یا زن مسن 70 یا 80 ساله هم با فعال بودن بخش كودك وجودش می تواند شاد بوده و احساس شادمانی كند. وقتی كسی كودك درونش فعال نیست، این فرد به صورت دلمرده و غمگین است. ما خیلی از آدم ها را می بینیم كه به دنبال ارزش ها و تعصبات خود هستند و كودك درون خود را طرد كرده اند. یعنی این آدم ها نیز كودك درون دارند اما با پیروی از تعصبات خشك، این بخش از شخصیت آنها غیر فعال شده و كودك درون آنها افسرده است. مثلاً وقتی فرد مسنی را می بینیم كه در مراسمی مانند چهارشنبه سوری با شادی فراوان از روی آتش می پرد، این حركت در حقیقت ناشی از فعال بودن كودك درون اوست كه تولید شادی می كند. یا مثلاً پدربزرگ یا مادر بزرگی كه با شادی فراوان با نوه كوچك خود بازی می كند، این دقیقاً بازتاب حضور كودك درون اوست. پس ما باید شادی ها را در بخش كودك درون خود، پیدا كنیم.

به نظر شما راز خندیدن چیست؟ خنده واقعی چه می تواند باشد؟

ادامه نوشته

مثبت اندیشی

مثبت اندیشی مثبت اندیشی مثبت اندیشی مثبت اندیشی مثبت اندیشی

در دنياي لجام گسيخته كنوني، كه ماديات همه چيز را تحت الشعاع قرار داده است، عواطف، احساسات و بشردوستي و نوع پرستي مي رود كه به فراموشي سپرده شود. در دنيايي كه فقر و تنگدستي، جنگ و خونريزي، فساد و تباهي هر روز رو به افزايش است؛ چيزي جز پشتوانه معنوي، مثبت انديشي، جز تغيير و تحول دروني نمي تواند بشر را از اين همه نابساماني و از هم گسيختگي و از هم پاشيدگي هاي رواني نجات دهد.اما سؤال اينجاست كه مثبت انديشي مقوله روان شناختي است يا جامعه شناختي؟ آيا ويژگي هاي فردي موجب شاخص ها و معيارهاي مثبت نگري است يا اين كه فضا و شرايط اجتماعي است كه ما را به مثبت نگري رهنمون مي كند؟ در اين مقاله سعي شده است هم رويكرد روانشناختي و هم رويكرد جامعه شناختي مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد.
مثبت انديشي از نظر روان شناسي
زندگي سرشار از نعمت ها و ثروت هاي نامحدود است. همه انسان ها حق و اختيار دارند در زندگي موفق شده و با شادماني و نشاط زندگي كنند، ولي دستيابي به شادي و شادابي و موفقيت در هر زمينه، فقط به همت و تلاش افراد بستگي دارد، هيچ كس جز خود شخص نمي تواند موفقيت ها و شادابي ها يا غم ها و شكست ها را براي خويشتن فراهم سازد. چگونه است كه گروه اندكي، احساس خوشبختي و سعادت مي كنند، در حالي كه عده زيادي از خود ناراضي هستند. به طور كلي، هر كس حوادث و القائات بيروني را با توجه به باورها و بينش خود تفسير و توجيه مي كند. در واقع حقيقت همه چيز از افكار و ذهن انسان سرچشمه مي گيرد، يعني انسان ساخته و پرداخته افكار خويش است، در واقع تو همان هستي كه مي انديشي اين ذهن ماست كه از ما انساني موفق و قوي مي سازد، يا برعكس آن عمل مي كند.(بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته