مرد جواني در آرزوي ازدواج با دختر زيباروي كشاورزي بود. به نزد كشاورز رفت تا از او اجازه بگيره. كشاورز براندازش كرد و گفت: پسر جان، برو در آن قطعه زمين بايست. من سه گاو نر را يك به يك آزاد ميكنم، اگر توانستي دم یکی  از اين سه گاو را بگيري، مي تواني با دخترم ازدواج كني.

مرد جوان در مرتع، به انتظار اولين گاو ايستاد. در طويله باز شد و بزرگترين و خشمگين‌ترين گاوي كه تو عمرش ديده بود به بيرون دويد. فكر كرد يكي از گاوهاي بعدي، گزينه ي بهتري باشه، پس به كناري دويد و گذاشت گاو از مرتع بگذره و از در پشتي خارج بشه. دوباره در طويله باز شد. باورنكردني بود! در تمام عمرش چيزي به اين بزرگي و درندگي نديده بود. با سُم به زمين ميكوبيد، خرخر ميكرد و وقتي او رو ديد،  گاو بعدي هر چيزي هم كه باشه، بايد از اين بهتر باشه. به سمتِ حصارها دويد و گذاشت گاو از مرتع عبور كنه و از در پشتي خارج بشه. براي بار سوم در طويله بار شد. لبخند بر لبان مرد جوان ظاهر شد. اين ضعيف ترين، كوچك ترين و لاغرترين گاوي بود كه تو عمرش ديده بود. در جاي مناسب قرار گرفت و درست به موقع بر روي گاو پريد. دستش رو دراز كرد… اما گاو دم نداشت!..

زندگي پر از فرصت هاي دست يافتنيه…
بهره گيري از بعضي هاش ساده ست، بعضي هاش مشكل؛ اما زماني كه بهشون اجازه ميديم رد بشن و بگذرن (معمولاً در اميد فرصت هاي بهتر در آينده)، اين موقعيت ها شايد ديگه موجود نباشن.
براي همين، هميشه اولين شانس رو درياب!!!
 
******************

شخصي گل سرخي کاشت، وفادارانه به آن آب داد و پيش از آن که گل بدهد خوب به آن نگاه کرد.او غنچه اي را که به زودي مي شکفت و همچنين تيغ ها را ديد. با خود فکر کرد: چگونه گلي زيبا مي تواند از گياهي که گرفتار تيغ هاي تيز فراوان است ، به دست آيد؟ او که از اين موضوع ناراحت شده بود، از آب دادن به گل سرخ غفلت کرد و پيش از آن که غنچه، آماده ي شکفتن شود، ازبين رفت.
پس اين قضيه در مورد افراد بسياري صادق است. درون هر ذاتي، گلي سرخ هست. صفاتي خدايي که از تولد در ما کاشته شده اند در ميان خارهاي اشتباهاتمان رشد مي کنند. بسياري از ما به خود نگاه کرده و تنها خارها يا همان نواقص را مي بينيم؛ نا اميد شده و مي پنداريم که هيچ خوبي اي نمي تواند از ما منتشر بشه. در حقيقت ما از آب دادن به نهال خوبي در نهادمان غافل مي شويم که در نهايت مي ميرد. ما هرگز به قابليت بالقوه خود واقف نمي شويم.
بعضي گل سرخ را در درونشان نمي بينند، پس ديگري بايد آن را نشانشان بدهند.
يکي از بزرگترين نعمت هايي که فرد مي تواند از آن بهره مند باشد توانايي براي گذر از خارها و يافتن گل سرخ در ديگران است. اين ويژگي عشق است که به فردي بنگرد و با علم به خطاهايش، نجابت را در روحش يافته و به او کمک کند تا دريابد که مي تواند بر مشکلاتش فائق آيد. اگر ما گل سرخ را به او نشان دهيم، او بر تيغ ها غلبه خواهد کرد.
وظيفه ما دراين جهان اينکه به ديگران با نشون دادن رزهاشون به اونها کمک کنيم ، نه خارهاشون. ما هر شخصي رو درک خواهيم کرد ، فقط در اون لحظه که مي تونيم عشق رو بدست بياريم ، فقط در اون لحظه که مي تونيم در باغچه خودمون شکوفه کنيم

******************

میتوانی اندازه خدا را با اندازه نگرانیهایت تجسم کنی. هر چه نگرانی هایت بزرگتر باشد، خدا کوچکتر است

***********************************

نشانی این نوشتار